پاسخ به:رباعیات انوری
رای تو به هیچ رای خرسند نشد
تا بر همه خسروان خداوند نشد
رایات تو از پایفلک بنشیند
تا ملک خراسان چو سمرقند نشد
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
عدل تو چو سایه بر ممالک پوشد
کان ماند و بس که از کفت بخروشد
چون مینوشی که نوش بادت گویی
خورشید به ماه مشتری مینوشد
با آنکه زمانه جز بدی نسگالد
وز جور توام زمان زمان مینالد
از خوردن آن زهر نمینالد دل
ازمنت تریاک خسان مینالد
زلف تو به فتنه باز بیرون آمد
آن کار که داند که کجا انجامد
آرام دهش دو روز در زیر کلاه
باشد که از این فتنه فرو آرامد
رخسار تو چون سوسن آزاد آمد
زلفین تو چون دستهٔ شمشاد آمد
برچنگ تو گویی که ز بیداد آمد
کز دست تو همچو من به فریاد آمد
تا رای تو از قدح به شمشیر آمد
گرد سپهت زبر فلک زیر آمد
نصرت به زبان تیغ تیزت میگفت
تا باز که از ملک جهان سیر آمد
آنی که کفت ضامن ارزاق آمد
آنی که درت قبلهٔ آفاق آمد
مقصود جهان تو بودی آخر به وجود
اول حسن علی اسحق آمد
چون سایه دویدم از پسش روزی چند
ور صحبت او به سایهٔ او خرسند
امروز چو آفتاب معلومم شد
کو سایه برین کار نخواهد افکند
رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد
گویی که همه به کام بدخواه آمد
افزون ز هزار بار گویم هرشب
هان ای اجل ار نمردهای گاه آمد
ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند
پای تو فرو گلست و این پایه بلند
بالغ شدهای ببر زباطل پیوند
چون طفل زانگشت مزیدن تا چند
آن روز که جان نامهٔ عشق تو بخواند
دل دست زجان بشست و دامن بفشاند
وان صبر که خادمت بدان آسودی
آن نیز بقای عمر تو باد نماند
خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند
ننشست که تا به روز هجرم ننشاند
گویی که اگر چنین بمانی چه کنم
دل ماتم جان نداشت دیگر چه بماند
ای دل ز هزار دیده خون میراند
عشقی که ترا سلسله میجنباند
خوش خوش به دعای شب میفکن کارت
بنشین که به روز محنتت بنشاند
با آنکه همه کار جهان او راند
آنگه بنشین که نزد خویشت خواند
با آنکه همه ملوک نامم دانند
نامردم اگر یکی نشانم داند