0

ابعاد اعجاز قرآن

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

ابعاد اعجاز قرآن

ابعاد اعجاز قرآن

 

قرآن از ابعاد و زوایا مختلف،معجزه به شمار میرود و اعجاز آن اختصاصی به فصاحت و بلاغت ندارد.برخی از این ابعاد را قرآن به صراحت بیان نموده و در مورد آنها «تحدی» کرده است.برخی دیگر نیز وجود دارند که در مورد آنها تحدی خاصی در قرآن صورت نگرفته است البته این موارد به صورت عام،مشمول آیات تحدّی میشوند.در این مقاله،ابعاد تحدی،صرف نظر از این که تحدّی خاصی داشتهباشند یا نه،مورد بررسی قرار میگیرد.لازم به ذکر است که هیچ کس نمیتواند مدعی بررسی همه جانبه; ابعاد اعجاز قرآن باشد؛چرا که مسلماً،هنوز بسیاری از رموز و شگفتیهای قرآن بر ما پوشیده مانده است.شاید بتوان گفت: حصرو برشمردن همه; وجوه اعجاز قرآن و بازشناسی دقیق آنها،خود اعجازی دیگر است.


با این مقدمه به بررسی ابعاد اعجاز قرآن میپردازیم:


1.شخصیت آورنده; آن

یکی از نکات مهمی که قرآن برای اعجازش به آن اشاره نموده است،به شخصیت پیامبر (ص) و آورنده; قرآن است.پیامبر در مکتب هیچ دانشمند و معلّمی حاضر نگشته بود و همگان میدانستند که او امّی و درس ناخواندهاست.در دوره; چهل ساله زندگی قبل از بعثت که ثلث عمر آن حضرت را تشکیل میدهد،از ایشان هیچ شعر و نثری دیده نشده است. (المیزان، ج1،ص63) ناگهان چنین پیامبری،کتابی را عرضه میدارد که بزرگان روزگار در مقابلش در میمانند.


قرآن همین نکته را بخشی از اعجاز خویش دانسته، به آن تحدی می کند:


)قل لو شاء اللّهُ ما تلوته علیکم و لا ادراکم به فقد لبثت فیکم عمراًمن قبله أفلاتعقلون) (سوره; یونس،آیه;16) ؛بگو: اگر خدا میخواست آن را بر شما نمی خواندم و خدا شما را بدان آگاه نمیگردانید.قطعاً پیش از آن،روزگاری در میان شما به سر برده ام.ایا فکر نمیکنید؟


قرآن در ردّ سخنان کسانی که می گفتند فردی از رومیان معلم پیامبر بوده است،میفرماید:


)ولقد نعلم أنّهم یقولون إنّما یعلّمه بشر لسان الّذی یلحدون الیه أعجمی و هذا لسانٌ عربی مبینٌ) (سوره; نحل،آیه; 103)


و نیک میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او میآموزد[نه چنین نیست]زبان کسی که این نسبت را به او میدهند،غیر عربی است و این قرآن به زبان عربی روشن است،حال پیامبری که در جایی درس نخوانده است،کتابی بر بشر و درس آموختگان عرضه میکند که سرشار از معارف و حکمتها و هدایتهاست و خود معلم کتاب و حکمت میگردد:


نگار من که به مکتب نرفت و خط نوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد


2.فصاحت و بلاغت (اعجاز بیانی)

در این مورد نیز تحدی صورت گرفته است. آیات پنج گانه; تحدی،حداقل ناظر بر فصاحت و بلاغت بودهاند؛زیرا ویژگی مهم مخاطبان پیامبر که به مقابله فرا خوانده شدند،فصاحت و بلاغت آنان بود.


بر هیچ کس پوشیده نیست که عرب در زمان ظهور اسلام به مرحلهای از کمال بلاغت در کلام رسیده بود که تاریخ برای هیچ ملتی نه بیش ونه پس از آن،هماوردی سراغ ندارد.


در چنین فضایی،آیات نورانی الهی بر پیامبر (ص) نازل گردید.زیبایی و رسایی این آیات تا اندازهای اعجابآور است که عرصه را بر شاعران و ادیبان و صاحبان ذوق و قریحهای سرشار تنگ کرده آنان را به اعتراف عجز وادار مینماید.معانی بلند قرآن با شیوه بدیع و منحصر به فردش که نه نثر است و نه نظم،چنان جلوهگری میکند که همه; سخنان و آثار ادبی را تحت الشعاع خویش قرار میدهد.در تاریخ،حکآیاتی متعدد و مختلف در این زمینه به چشم میخورد.


آیات قرآن هنگام تلاوت،به گونهای در جان و دل افراد می نشست که آنان را از خود بیخود میکرد.


ولید بن مغیره شخصی است که در میان عرب به حس تدبیر،مشهور است و اورا گل سر سبد قریش مینامیدند.پس از نزول آیات اولیه سوره; غافر،پیامبر (ص) در مسجد حضور یافت و این آیات را در حالی که ولید در نزدیکی آن حضرت بود،قرائت فرمود.پیامبر (ص) چون توجّه ولید به آیات را مشاهده نمود،بار دیگر نیز آیات را قرائت نمود.ولید بن مغیره از مسجد خارج و در محلی از طایفه «بنیمخزوم» حاضر شد و این گونه شروع به سخن نمود: «به خدا سوگند از محمد سخنی شنیدم که نه به گفتار انسانها شباهت دارد و نه به سخن جنیان،گفتار او حلاوت خاصی دارد و بس زیباست.بالای آن نظیر درختان پر ثمر و پایین آن همانند ریشههای درختان کهن پرمآیه است.گفتاری است که بر همه چیز پیروز میشود و چیزی برآن پیروز نخواهد شد.» (مجمع البیان،ج10،ص584)


مناسب است برای آنکه تحدی قرآن در بعد فصاحت و بلاغت بیشتر ملموس گردد،نمونه از آیات قرآنی با موجزترین عبارت عرب،در همان معنا مقایسه گردد.قرآن مجید در مورد قصاص و فلسفه; آن تعبیر بسیار زیبا و دلنشین)و لکم فی القصاص حیوةٌ) (سوره; بقره،آیه; 179) را به کار برده است.مثل مشهوری که عرب در این مضمون به کار میبرده عبارت است از: «القتل أنفی للقتل» بودهاست.


جمال الدین سیوطی در مقام مقایسه میان این دو جمله،بیست امتیاز برای آیه; قرآن بر میشمارد،از جمله:


1.حروف آیه; )فی القصاص حیوة)از جمله; «القتل انفی للقتل» کمتر است.


2.تعبیر قصاص در آیه،بسیار حسابشده و متناسب به کار رفتهاست؛زیرا هرگونه قتلی نافی قتل دیگر نیست و چه بسا قتلی که خود موجب قتل دیگر شود،مثل کشتاری که از روی ظلم صورت گرفته باشد.بنابراین قتلی که موجب حیات است،یک قتل خاص است که از آن تعبیر به «قصاص» می گردد.


3.آیه مراد خویش را به صورت جامع و کامل بیان نموده است؛زیرا قصاص هم قتل را شامل میشود و هم مجروح ساختن و قطع عضو را،در حالی که در مثل تنها مسأله قتل عنوان گردیده است.


4.در مثل،کلمه; «القتل» تکرار شده و عدم تکرار حتی اگر وجود آن فصاحت را به هم نزند از تکرار بهتر است.


5آیه در برگیرنده; صنعت بدیعی است؛زیرا یکی از دو چیز متضاد،یعنی فنا و مرگ را،طرف ضد دیگر قرار داده و با آوردن کلمه; «فی» بر سر «قصاص» آن را منبع و سرچشمه; حیات دانستهاست.


6.فصاحت کلمات آنگاه آشکار میشود که در کلمه،توالی حرکات وجود داشته باشد.در این صورت زبان در حال نطق به خوبی به حرکت درمیاید؛بر خلاف جایی که در کلمه بعد از هر حرکت،سکونی وجودداشتهباشد و این اختلاف در مقایسه آیه با مثل به خوبی پیداست.


7.جمله; «القتل أنفی للقتل» در ظاهر کلامی متناقض است؛زیرا هیچ چیز نمیتواند،نافی نفس خویش باشد.


8.آیه از تعبیر «قتل» که لفظی خشن است و بوی مرگ می دهد، خالی است و در عوض همان معنا را با جاذبهای که در لفظ «حیوة» نهفته است،بیان می کند.


9.فقط قصاص به امور دیگری نیز که «مساوات» باشد،اشاره دارد و در واقع قصاص خبر از عدالت می دهد؛در حالی که این معنا از مطلق قتل،فهمیده نمیشود.
 

 

چهارشنبه 16 دی 1394  11:48 AM
تشکرات از این پست
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

اعجاز قرآن از نظر علوم روز

 

اعجاز قرآن از نظر علوم روز

 

 

اعجاز قرآن از نظر علوم روز

 

 

بـا آنـكـه مـردم عـرب در زمـان پـيـامـبـر اسلام (ص ) حتى از علوم زمان خود بى بهره بودندو دانشمندان آن زمان نيز در اثر نداشتن وسائل علمى امروز به خرافات عجيبى مبتلا بوده اند.

مثلا اعتقاد آنها درباره كره زمين اين بود كه زمين در مركز معينى ايستاده و افلاك هفتگانه گرد او مـى چـرخـنـد و يا زمين غير كروى است و هيچ گونه حركت وضعى وانتقالى ندارد, در چنين شـرائطى اگـر پـيامبر اسلام (ص ) مى خواست قرآن را از جانب خود تدوين كند طبعا بايد طبق آنـچـه در مـيـان مـردم معمولى يا نهايت دانشمندان آن زمان شايع بوده بنويسد نه آنكه مطالبى بـرخـلاف دانشمندان آن روز و موافق علم امروز در كلمات و عبارات قرآن بياورد كه دانشمندان امروز انگشت حيرت به دهان بگيرند.
ما در اينجا نمى خواهيم كتابهاى قرآن و اكتشافات جديد يا قرآن از نظر علوم روز و يا علم روز و قـرآن و يا قرآن برفراز اعصار و يا كتاب عذرتقصير به پيشگاه محمد (ص ) و قرآن و دههاكتاب ديگر از اين قبيل رارونويس كنيم زيرا به قول معروف در اين صورت مثنوى هفتاد من كاغذشود.

ولـى بـه يـارى پروردگار مى خواهيم چند نمونه از آنچه در بين مردم آن زمان شايع بوده و قرآن برخلاف آنها و طبق علم روز سخن گفته است براى اثبات اعجاز قرآن بيان نمائيم .

 مساله آهن

در روزگارى كه مردم از آهن جز براى شمشير و چاقو و نهايت چند آلت ديگراستفاده نمى كردند.
در زمـانـى كـه از نـظـر مردم آهن بيشتر از مواد ديگر مورد استفاده نبود بلكه طلا و نقره از نظر اقتصادى در آن زمان اهميت زيادترى داشت .

در عـيـن حال قرآن آنچنان به مساله آهن و استفاده عجيبى كه از آن در اين زمانهامى شود توجه داشـته كه يك سوره به نام حديد آهن در قرآن ديده مى شود و در آيه24 همين سوره مى گويد: و انـزلـنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ما آهن را كه در آن صلابت و محكمى شديد و منافعى براى مردمان در آن است نازل نموديم .

دانشمند معروف آقاى نوفل در كتاب القرآن و العلم الحديث مى گويد: تـا قـرن هيجدهم يعنى دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز كارهاى فلزى در نهايت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلكه اساسا مهم و قابل توجه تلقى نمى شد تا آنكه ناگهان چشم دنـيـا به آهن دوخته شد و رقابت عجيبى در ميان دانشمندان براى استخراج و استفاده بهتر از آن بـوجـود آمـد تـاآنجا كه به اين دو قرن دوران نهضت و پيشرفت و عصر فلز اطلاق شده و دنيا حقا مـنـافع آن راآنچنانكه بايد دريافته و صدق يكى ديگر از حقايق قرآن , نقاب از صورت به يكسو زده است , امروزمنافع آهن آنچنان براى مردم دنيا روشن شده كه احتياج به توضيح ندارد.

و قـرآن تقريبا در هزار و چهارصد سال قبل برخلاف نظريه مردم آن روز و موافق علم امروز سخن در اهميت آهن گفته و از اين راه اعجاز خود را اثبات كرده است .

 مساله حركت زمين

در روزگارى كه نظريه بطلميوس به عنوان بهترين فرضيه در موضوع افلاك شناخته شده بود.
در زمانى كه جز سكون زمين و حركت افلاك به دور آن چيز ديگرى براى افراد بشرمفهوم نداشت .

در عهدى كه وسائل علمى به هيچ وجه در اختيار بشر قرار نگرفته بود تا به غيرمحسوسات خود به حقيقت ديگرى متوجه شوند.
قـرآن بـا لـطافت خاصى كه نه با نظرات مردم آن زمان صريحا مبارزه كرده باشد كه آنهااز اسلام دورى كنند و نه حقيقت را بيان نكرده باشد, در چند مورد به حركت وضعى و انتقالى زمين اشاره فرموده و مى گويد: الم نجعل الارض كفاتا احيائا و امواتا و جعلنا فيها رواسى شامخات و اسقيناكم ما فراتا. يـعـنـى : آيـا مـا براى شما زمين را مروركننده سريع و زنده و مرده قرار نداده ايم بلكه در آن كوههاى ثابت و بلندى قرار داديم و براى شما از آن آبهاى پاك و گوارا آفريديم .

در گذشته مفسرين در تفسير اين آيه شريفه دچار اشكالاتى شده بودند زيرا كلمه كفات در لغت عرب به معنى موجودى كه با سرعت پروازمى كندمى باشد.  و آنـهـا بـه عناوينى اين جمله را تاويل مى كردند ولى پس از كشف حركت انتقالى زمين معنى آيه شـريـفـه كـامـلا واضح شد و نيز معلوم گرديد كه چرا پروردگار پس ازجمله كفات كه در آيه شـريفه ذكر شده , زنده شدن و مردن زمين كه بوسيله جمله احيا و امواتا گفته شده كه مسلم با ضـمـيـمـه آيات ديگر مراد تابستان و زمستان است وبوجود آمدن تابستان و زمستان دراثر حركت انتقالى زمين است .

و يـا در نتيجه حركت انتقالى زمين و بوجود آمدن فصل زمستان و تابستان جريان آب از اقيانوسها به سطح خشكى و تصفيه آنها بوسيله ابرها و آشاميدن بشر از آب پاك وقابل شرب نام مى برد.

و يا در سوره نبا آيه 5 مى فرمايد: الم نجعل الارض مهادا و الجبال اوتادا.

آيا ما زمين را براى شما گهواره و كوهها را ميخهائى بر آن قرار نداديم .

و در سـوره طـه آيـه 53 مى گويد: الذى جعل لكم الارض مهدا خدا آن كسى است كه زمين را گاهواره قرارداد.
تـرديـدى نـيـسـت كـه اين دو آيه با تشبيه كاملا جالبى كه اهل دقت متوجه آن هستند به حركت وضعى زمين اشاره كرده است .
و چون در معنى اين آيه بين مفسرين اختلاف شديدى است .

ما در اينجا خلاصه كلام يكى از مراجع بزرگ را در تفسير اين دو آيه نقل مى كنيم : در صفحه 86 تفسير البيان آمده است .
خـوانـنـده مـحـتـرم تامل كن كه چگونه اين آيات به حركت زمين نيكو اشاره كرده , چقدر عالى گـاهـواره را بـراى زمـين به استعاره گرفته , آنچنانكه گهواره به منظوررشد و استراحت طفل حـركـت داده مـى شـود,هـمـچـنـان زمـين در اثر حركت سبب رشد و استراحت بشر و حيوانات مى گردد.

و عـجـيبتر آنكه پس از بيان حركت زمين در اين آيات كه اشاره به حركت وضعى زمين است فورا بـعـد از آن بـه بيان استحكام زمين بوسيله كوهها كه اگر نبود در اثر حركت وضعى زمين در هم مـى پاشيد و بعد اشاره به شب و روز كه باز هم در اثر حركت وضعى زمين يعنى گردش آن به دور خـود بـوجـود مى آيد مى فرمايد و حيرت دانشمندان جهان را به خود جلب مى نمايد .
چنانكه اگر كسى از باب نمونه در سوره نبا دقت كند اين حقيقت را به خوبى درك مى كند.

ممكن است كسى بگويد كه : چرا قرآن مجيد حركت وضعى و انتقالى زمين را باكنايه و تشبيه بيان كرده و صريحا نفرموده زمين دو حركت , يكى به دور خود وديگرى به دور خورشيد دارد در جواب مـى گـوئيـم : الكنايه ابلغ من التصريح يعنى : كنايه بليغتر از تصريح است زيرا اگر پيامبر اسلام (ص ) درهـزار و چـهـارصد سال قبل كه كليه دانشمندان بشرى معتقد بودند زمين حركت ندارد.
مى فرمود: زمين در حركت است علاوه بر آنكه او را به پيامبرى قبول نمى كردند به او صدمه و آزار هم وارد مى نمودندو به علاوه پيامبراكرم (ص ) در آن زمان وسيله اثبات مدعى خود را هم براى مـردم نداشت .

يعنى نمى توانسته اين حقيقت را براى آنها ثابت كند و بالاخره آنچنانكه گاليله را پـس از هـزار سـال كـه از هجرت پيامبر (ص ) گذشته بود با آنكه ادعا نبوت هم نمى كرد وقتى حركت وضعى و انتقالى زمين را اثبات نمود تنها به منظور آنكه حرف تازه اى آورده با آن عظمت و جـلالـت علمى كه در بين مردم داشت او را به محكمه تفتيش عقائد در محضر پاپ احضار كرده و مـدتـهـا او را زنـدانى نمودند ومى خواستند اعدامش كنند كه توبه كرد و توبه نامه او معروف است هـمچنين پيامبراكرم (ص ) را هم با وضع بدترى اذيت مى نمودند و حتى قرآن به خطر مى افتادو رسالت حضرت خاتم الانبيا (ص ) دچار حملات مردم و بلكه دانشمندان آن زمان قرار مى گرفت و نـمـى گذاشتند صداى اسلام به گوش كسى برسد ولى وقتى قرآن باآن بيان اعجازآميز كه در مقام تذكر نعمتهاى الهى يا در مقام اثبات وجود خدا باتشبيه و كنايه مطلب را بيان كرده علاوه بر آنكه مردم آن زمان را عليه خودش تحريك نفرموده مطلب را به طورى كامل و صحيح ادا كرده كه امروز دانشمندان به نحو احسن آن را قبول مى كنند.

منبع:آل البیت

 

چهارشنبه 16 دی 1394  11:57 AM
تشکرات از این پست
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

اعجاز قرآن از نظر علوم روز-بخش دوم

 

اعجاز قرآن از نظر علوم روز-بخش دوم

 

 

اعجاز قرآن از نظر علوم روز-بخش دوم

 

 

 مساله سفر كيهانى از نظر قرآن

در زمـانى كه كليه فلاسفه معتقد بودند كه نفوذ در سقف نيلگون آسمان , غير ممكن است و حتى زيـر بـار ادعـا پـيـامـبـر اسـلام (ص ) كـه مـن بـه مـعراج جسمانى رفته ام بعنوان آنكه خرق و التيام  لازم مى آيد, نمى رفتند.
اسلام همان گونه كه مى گويد: و سخر لكم الفلك .

 و سخر لكم الانهار.  نيز مى گويد: و سخر لكم الشمس و القمر. (خدا مسخر شما خورشيد و ماه را قرار داد).
و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه (خدا مسخر شما گرداند آنچه در بالائيهاو پستى است , همه را, ولى اختيار در حقيقت از اواست ).

و بـلـكـه صريحتر مى فرمايد: يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان .
 اى گروه جن و انس اگر مى توانيد به اقطار آسمانها و زمين نفوذ كنيد پس فرو رويد ولى اين كار رانمى توانيد انجام دهيد مگر با تسلط و تهيه وسائل حركت به اقطار آسمانها و زمين .

جـمـعـى مـى گويند: آيه بالا درباره قيامت نازل شده و دليلشان آيات قبل و بعد اين آيه است كه دربـاره روز واپـسـيـن نـازل گـرديده است .
ولى از نظر مفسرين حقيقى يعنى پيروان اهل بيت عصمت (ع ) مسلم است كه سياق آيات به هيچ وجه دليل بر مطلبى نخواهد بود.
بـنـابـرايـن اسلام در اين موضوع هم برخلاف فرضيات آن روز و بر طبق علم امروز به امكان سفر كيهانى اشاره فرموده و به اين وسيله پرده ديگرى از چهره اعجاز آيات قرآن برداشته است .

 عمر زمين و قرآن

آنـچـه در كـتـب عـهدين نوشته شده و همچنين در زمان بعثت پيامبر اكرم (ص ) در بين مردم مـعـروف بوده اين بوده است كه از عمر زمين كمتر از ده هزار سال گذشته است چنانكه در سفر پيدايش از كتاب تورات به اين مطلب تصريح شده است .
ولى قرآن برخلاف نظريه دانشمندان آن روز و طبق علم امروز عمر كره زمين راطولانى دانسته و حتى زندگى بشر را در آن پرسابقه مى داند.

زيرا وقتى قصه حضرت آدم را نقل مى كند از قول ملائكه مى گويد: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدما.  يعنى : آيا مى خواهيد در كره زمين كسى را قرار دهى كه در آن فساد و خونريزى كند در تـفـسير اين آيه مفسرين واقعى قرآن يعنى ائمه اطهار (ع ) مى فرمايند ملائكه سابقه زندگى بشر و خصوصيات روحى او را مى دانسته اند به همين جهت اين سوال را ازپروردگار نموده اند.

و لذا وقتى از مفسرين حقيقى قرآن يعنى پيشوايان دين اسلام سوال مى شود كه آياقبل از اين عالم و آدم در كـره زمين عالم و آدم ديگر هم بوده در پاسخ به مضامين مختلف جواب مثبت داده بلكه به قدرى آن را در كره زمين مكرر مى دانند كه ذكرعدد آن را براى شنونده خسته كننده دانسته اند در تفسير برهان در ذيل همين آيه روايات فراوان نقل شده است .

بـنـابراين قرآن با بيان مطلب فوق يك پرده ديگر از وجوه اعجاز خود را بكنارى زده ومطلب ما را ثابت كرده است .

 قرآن و موجودات آسمانى

امـروز بـا وسائل مختلف علمى كشف شده كه در كرات ديگر نيزموجودات زنده اى وجود دارد كه آنها حتى داراى علم و عقل ودانشند.
و قرآن نيز با آياتى به اين جمله اشاره فرموده و مى گويد: و من اياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابه و هو على جمعهم اذا يشا قدير.  يعنى : از نشانه هاى خدا خلقت و آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آنها پراكنده شده است و او قدرت دارد هرگاه بخواهد همه را جمع آورى كند.

كه از كلمه دابه كاملا استفاده مى شود كه در آسمانها نيز جاندارى وجوددارد.
ايـن بـود چند جمله بسيار مختصر از صدها مطلب علمى كه در اعجاز قرآن از نظرعلوم مادى در كتب مختلف ذكر شده است

منبع:آل البیت

 

چهارشنبه 16 دی 1394  11:59 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها