0

اسم من «ازگيل» است!

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اسم من «ازگيل» است!

سينه را نرم مي‏كنم
عطش را فرو مي‏نشانم و ضد صفرا هستم.
ضماد من جوش‏هاي بدن را از بين مي‏برد.
از خاك اره چوب من براي جلوگيري از خونريزي استفاده كنيد...
نام تركي من ازگيل است، در گيلكي به من كنوس مي‏گويند. در شناسنامه ايراني من شهرتم را طبري (مازندراني) و در شناسنامه فرنگيم ژرماني (آلماني) قيد كرده‏اند و در كتب گياه‏شناسي قديم مرا زعرور كبير دانسته‏اند و كنوس طبري خوانده‏اند.
زادگاه اوليه‏ي من ايران و نواحي معتدل آسيا و اروپا است. در بيشتر خواص با زالزالك يكسانم. داراي ويتامين «آ» به صورت جوهر هويج و ويتامين‏هاي «ب» و «ث» سرشار از تانن بوده، و ميوه و برگ من به عنوان قابض و رفع التهاب امعاء توصيه و تجويز شده است. ميوه‏ي رسيده من داراي قند و جوهر ليمو است.
اگر مي‏خواهيد مرا براي معالجه‏ي اسهال خوني بخوريد، به طور صبحانه دويست تا سيصد گرم مرا بدو پوست ميل نماييد. و نيز مي‏توانيد يك كيلو ميوه مرا با كمي شكر به صورت شربت در آورده، و چهار روز متوالي، روزي يك چهارم آن را نوش جان نماييد.
هسته‏ي زالزالك به علت داشتن كمي اسيد سيانيدريك، عنصري سمي است و خوردن آن خطرناك اس، ولي هسته‏ي من از اين سم خيلي كمتر داشته، و خوراكي است. آن را بكوبيد و گرد آن را به مقدار يك قاشق چايخوري با چاي يا شربت ريشه جعفري بخوريد تا سنگ‏هاي كليه و مثانه را از بين ببرد.
قلندران و درويشان از قديم چوبدستي و چماق خود را از چوب ما درست مي‏كردند، و معتقد بودند كه در دست داشتن چوب ما، خواص زيادي دارد و اخيرا يكي از پزشكان سرشناس اروپا معتقد است كه اگر زنان باردار گردن بندي از چوب ازگيل به گردن آويزان نمايند، از سقط جنين آنها خودداري خواهد شد و براي اين كار آمار زيادي نشان داده است.
زالزالك
من بچه‏ي زال، زالزالك هستم. در فارس به من كيل - در اصفهان به من كويچ - در تنكابن و مازندران، كرجيل مي‏گويند. در كتب گياه‏شناسي قديم، لقب من زعرور بود و اكنون به زالزالك معروف شده‏ام، و اين نام جديد از موقعي روي من گذاشته شد كه فروشندگان دوره گرد، مرا بچه‏ي زال تصور كردند. در فارسي به ميوه درخت سدر بستاني «كنار» و به نوع كوهي آن زال مي‏گويند. و چون ميوه‏هاي ما به هم شباهت دارند، و عده‏اي مرا بچه زال و زالزالك صدا كرده‏اند، ما دو ميوه شبيه به هم بوده، و در خواص يكسان مي‏باشيم. ولي هيچگاه با هم نسبت نداريم.
من يك ميوه‏ي ايراني هستم، ولي از قديم علاوه بر ايران، در قسمت‏هاي معتدل اروپا و آسيا مرا كاشته‏اند.
در ايران فقط از ميوه‏ي من استفاده مي‏كنند، ولي در اروپا از گل من كه مصرف داروسازي دارد، بيشتر بهره برداري كرده، و مجال ميوه شدن را به نمي‏دهند. ميوه من پيشقراول پاييز است، در آخرين روزهاي فصل تابستان به بازار مي‏آيم و برادر بزرگ‏تر من ازگيل، كمي ديرتر مي‏رسد.
در كشاورزي معمولا از تنه‏ي درخت‏هاي ما دو برادر به عنوان پايه براي پيوند ميوه‏هاي شاداب استفاده مي‏كنند، و بهترين نوع به اصفهان در نتيجه‏ي پيوند با درخت من به عمل مي‏آيد، ميوه من و ازگيل هر دو خنك بوده، و داراي مقدار زيادي تانن هستيم. در اثر پيوند، خوب رسيده و شيرين مي‏شويم. مرهم سينه و برطرف‏كننده التهاب معده و صفرا مي‏باشيم، ميوه نارس و غير پيوندي ما داراي طعم گس بوده، رطوبت معده را جمع و اسهال را درمان مي‏نمايد.
در ايران ما را موقعي از درخت مي‏كنند كه كامل رسيده و شاداب باشيم، ولي فرنگي‏ها ميوه‏ي ازگيل را كال چيده، روي كاه انبار مي‏كنند و موقعي كه در اثر ماندن رسيد، و رنگ آن قهوه‏اي شد، جهت فروش به بازار مي‏آورند. از نظر غذاشناسي كار ايرانيان پسنديده‏تر مي‏باشد. ميوه‏ي ما داراي ويتامين‏هاي آ - و ث و جوهر ليمو است و براي مبتلايان به ورم روده‏ي بزرگ زياد تجويز و توصيه شده‏ايم - براي تقويت قلب و كم خوني و سل اثر نيكويي دارم.
رنگ زرد و صورتي ميوه من، همانند جوهر زردك است، و در بدن تبديل به ويتامين «آ» مي‏شود.
گل من كمي معطر است، و براي مصرف داروسازي آن را قبل از آنكه غنچه آن كاملا باز شود، مي‏چينند. داراي عوامل مهم شيميايي است و تركيباتي كه از آن استخراج مي‏شود، در طب جديد و داروسازي مصرف فراوان دارد. اين گل ضد تشنج بوده، و حركات نامنظم قلب را تنظيم مي‏كند. يك داروي مفيد و خصوصي بر ضد تپش قلب و ضربان شديد آن است - مقدار خوراك آن به صورت كوبيده 2 تا چهار گرم گوگرد آن است و به طور تنتور سي قطره تا هفتاد قطره در شبانه روز مي‏باشد، و عصاره‏ي مايع آن بيست قطره در 24 ساعت داده مي‏شود.
ميوه من مقوي معده بود، اشتها را زياد مي‏كند. جهت رفع اسهال و قطره قطره آمدن پيشاب، توصيه شده است. نوشيدن شربت من با شكر جهت سردرد شديد نافع است، ضماد گوشت ميوه من جهت اورام سخت و باد سرخ تجويز مي‏شود - نوع كوهي من كوچكتر از بستاني و قابض‏تر از سنجد بوده، از قي و خونريزي معدي جلوگيري مي‏كند. در بجنورد به من دولانا گويند.
زبان خوراكيها جلد يك دكتر غياث الدين جزايري

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

دوشنبه 6 دی 1389  8:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها