اسم من «ازگيل» است!
دوشنبه 6 دی 1389 8:47 PM
| سينه را نرم ميكنم عطش را فرو مينشانم و ضد صفرا هستم. ضماد من جوشهاي بدن را از بين ميبرد. از خاك اره چوب من براي جلوگيري از خونريزي استفاده كنيد... نام تركي من ازگيل است، در گيلكي به من كنوس ميگويند. در شناسنامه ايراني من شهرتم را طبري (مازندراني) و در شناسنامه فرنگيم ژرماني (آلماني) قيد كردهاند و در كتب گياهشناسي قديم مرا زعرور كبير دانستهاند و كنوس طبري خواندهاند. زادگاه اوليهي من ايران و نواحي معتدل آسيا و اروپا است. در بيشتر خواص با زالزالك يكسانم. داراي ويتامين «آ» به صورت جوهر هويج و ويتامينهاي «ب» و «ث» سرشار از تانن بوده، و ميوه و برگ من به عنوان قابض و رفع التهاب امعاء توصيه و تجويز شده است. ميوهي رسيده من داراي قند و جوهر ليمو است. اگر ميخواهيد مرا براي معالجهي اسهال خوني بخوريد، به طور صبحانه دويست تا سيصد گرم مرا بدو پوست ميل نماييد. و نيز ميتوانيد يك كيلو ميوه مرا با كمي شكر به صورت شربت در آورده، و چهار روز متوالي، روزي يك چهارم آن را نوش جان نماييد. هستهي زالزالك به علت داشتن كمي اسيد سيانيدريك، عنصري سمي است و خوردن آن خطرناك اس، ولي هستهي من از اين سم خيلي كمتر داشته، و خوراكي است. آن را بكوبيد و گرد آن را به مقدار يك قاشق چايخوري با چاي يا شربت ريشه جعفري بخوريد تا سنگهاي كليه و مثانه را از بين ببرد. قلندران و درويشان از قديم چوبدستي و چماق خود را از چوب ما درست ميكردند، و معتقد بودند كه در دست داشتن چوب ما، خواص زيادي دارد و اخيرا يكي از پزشكان سرشناس اروپا معتقد است كه اگر زنان باردار گردن بندي از چوب ازگيل به گردن آويزان نمايند، از سقط جنين آنها خودداري خواهد شد و براي اين كار آمار زيادي نشان داده است. زالزالك من بچهي زال، زالزالك هستم. در فارس به من كيل - در اصفهان به من كويچ - در تنكابن و مازندران، كرجيل ميگويند. در كتب گياهشناسي قديم، لقب من زعرور بود و اكنون به زالزالك معروف شدهام، و اين نام جديد از موقعي روي من گذاشته شد كه فروشندگان دوره گرد، مرا بچهي زال تصور كردند. در فارسي به ميوه درخت سدر بستاني «كنار» و به نوع كوهي آن زال ميگويند. و چون ميوههاي ما به هم شباهت دارند، و عدهاي مرا بچه زال و زالزالك صدا كردهاند، ما دو ميوه شبيه به هم بوده، و در خواص يكسان ميباشيم. ولي هيچگاه با هم نسبت نداريم. من يك ميوهي ايراني هستم، ولي از قديم علاوه بر ايران، در قسمتهاي معتدل اروپا و آسيا مرا كاشتهاند. در ايران فقط از ميوهي من استفاده ميكنند، ولي در اروپا از گل من كه مصرف داروسازي دارد، بيشتر بهره برداري كرده، و مجال ميوه شدن را به نميدهند. ميوه من پيشقراول پاييز است، در آخرين روزهاي فصل تابستان به بازار ميآيم و برادر بزرگتر من ازگيل، كمي ديرتر ميرسد. در كشاورزي معمولا از تنهي درختهاي ما دو برادر به عنوان پايه براي پيوند ميوههاي شاداب استفاده ميكنند، و بهترين نوع به اصفهان در نتيجهي پيوند با درخت من به عمل ميآيد، ميوه من و ازگيل هر دو خنك بوده، و داراي مقدار زيادي تانن هستيم. در اثر پيوند، خوب رسيده و شيرين ميشويم. مرهم سينه و برطرفكننده التهاب معده و صفرا ميباشيم، ميوه نارس و غير پيوندي ما داراي طعم گس بوده، رطوبت معده را جمع و اسهال را درمان مينمايد. در ايران ما را موقعي از درخت ميكنند كه كامل رسيده و شاداب باشيم، ولي فرنگيها ميوهي ازگيل را كال چيده، روي كاه انبار ميكنند و موقعي كه در اثر ماندن رسيد، و رنگ آن قهوهاي شد، جهت فروش به بازار ميآورند. از نظر غذاشناسي كار ايرانيان پسنديدهتر ميباشد. ميوهي ما داراي ويتامينهاي آ - و ث و جوهر ليمو است و براي مبتلايان به ورم رودهي بزرگ زياد تجويز و توصيه شدهايم - براي تقويت قلب و كم خوني و سل اثر نيكويي دارم. رنگ زرد و صورتي ميوه من، همانند جوهر زردك است، و در بدن تبديل به ويتامين «آ» ميشود. گل من كمي معطر است، و براي مصرف داروسازي آن را قبل از آنكه غنچه آن كاملا باز شود، ميچينند. داراي عوامل مهم شيميايي است و تركيباتي كه از آن استخراج ميشود، در طب جديد و داروسازي مصرف فراوان دارد. اين گل ضد تشنج بوده، و حركات نامنظم قلب را تنظيم ميكند. يك داروي مفيد و خصوصي بر ضد تپش قلب و ضربان شديد آن است - مقدار خوراك آن به صورت كوبيده 2 تا چهار گرم گوگرد آن است و به طور تنتور سي قطره تا هفتاد قطره در شبانه روز ميباشد، و عصارهي مايع آن بيست قطره در 24 ساعت داده ميشود. ميوه من مقوي معده بود، اشتها را زياد ميكند. جهت رفع اسهال و قطره قطره آمدن پيشاب، توصيه شده است. نوشيدن شربت من با شكر جهت سردرد شديد نافع است، ضماد گوشت ميوه من جهت اورام سخت و باد سرخ تجويز ميشود - نوع كوهي من كوچكتر از بستاني و قابضتر از سنجد بوده، از قي و خونريزي معدي جلوگيري ميكند. در بجنورد به من دولانا گويند. |
||
|
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.