0

بیشتر بدانیم

 
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

بیشتر بدانیم

آیا عبادت فرشتگان نیز دارای پاداش است؟
 
واژه «ثواب» از ریشه «ثوب» به معنای رجوع و برگشت است. به اجر و پاداش نیز از این جهت ثواب گفته می‌شود که به شخص فاعل برگشت می‌کند.[2]
 
اما این که پاداش آنها چگونه است آیا پاداش اخروی است یا نه؟
برخی از علما مانند علامه مجلسی معتقد است برپایی قیامت و بررسی حساب و دادن ثواب و عقاب مخصوص انسان است؛ زیرا ملائکه معصوم هستند،[4]
علامه طباطبایی(ره) در این زمینه نظریه ویژه‌‌ای دارد. وی معتقد است: «تکلیف ملائکه از سنخ تکلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست؛ چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تکلیف عبارت از این است که تکلیف‌کننده اراده خود را متعلق به فعل مکلف کند، و این تعلق امرى است اعتبارى که دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان می‌آید؛ یعنى اگر مکلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تکلیف کننده را انجام دهد، مستحق پاداش می‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب می‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى، البته هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت؛ یعنی هم ممکن است مکلف فعل مورد اراده تکلیف کننده را بیاورد و هم ممکن است نیاورد. اما در غیر ظرف اجتماع؛ مثلاً در بین ملائکه که زندگی‌شان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تکلیف هم معناى دیگرى دارد. آرى ملائکه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهر و نوری هستند که اراده‏ نمی‌کنند، مگر آنچه خدا اراده کرده باشد، و انجام نمی‌دهند مگر آنچه او مامورشان کرده باشد؛[6]
 
[2]. «فَاِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ». هود، 115.
[4]. «و اقول کون الآخره دار جزاء الملائکه غیر معلوم و انما المعلوم انها دار جزاء الانس فلا ینافی کون الملائکه مکلفین فیها بل یمکن ان یکون جزاؤهم مقارنا لافعالهم من حصول اللذات الحقیقیه و رفع الدرجات الصوریه و المعنویه بل اصل خدماتهم و جزاؤهم کما ورد ان طعامهم‏ التسبیح‏ و شرابهم‏ التقدیس»‏. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏56، ص 315، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[6]. ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 334، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:18 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

معانی ماه‌های قمری (رجب، شعبان و ...) چیست؟
علت نام‌گذاری ماه‌های عربی(قمری) به این نام‌ها چیست؟ چون از نظر ترجمه لغوی بی‌مفهوم است.
در واژه‌هایی که از گذشته‌های دور - در هر زبانی - باقی‌ مانده در تمام موارد نمی‌توانیم دلیلی قطعی برای نام‌گذاری بیابیم، اما با این وجود و در راستای پرسش، به علل نام‌گذاری ماه‌های عربی، بنابر آنچه در یکی از کتاب‌های تاریخی بیان شده می‌پردازیم:
1. ماه محرم؛ آغاز سال قمری است و آن‌را از این جهت محرّم نامیدند که در اثناى آن، جنگ و غارت حرام بود.
2. ماه صفر را از این جهت صفر نامیدند که در این ماه بازارهایى در یمن بپا می‌شد که آن‌را صفرى می‌گفتند و از آن‌جا آذوقه می‌گرفتند و هر کسی به بازار نمی‌رسید از گرسنگى می‌مُرد.
نابغه ذبیان می‌گوید: «من بنى ذبیان را از گردش و استفاده از محصولات بهاری در ماه‌هاى صفر منع کرده‌ام». همچنین می‌گویند: صفر را از آن جهت صفر گفتند که در اثناى این ماه، شهرها از مردم خالى می‌شد و مردم آن‌جا براى جنگ بیرون می‌رفتند و این را از صفر به معناى خالى گرفته‌اند.
3 و 4. ربیع الاول و ربیع الثانی: سبب این نام‌گذاری آن است که مردم و حیوانات از محصولات بهاری استفاده می‌نمایند. اگر کسی بگوید: ربیع الاول همواره در بهار نیست، در پاسخ گوییم: ممکن است این نام هنگامی که ربیع الاول و ربیع الثانی مقارن بهار بوده بر آنها اطلاق شده است، سپس این عنوان برای آنها باقی مانده و در فصل‌های دیگر نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت.  
5 و 6. پس از آن جمادى اول و جمادى دوم است؛ از آن جهت که در وقت نام‌گذاری این دو ماه آب، یخ‏ می‌بسته است؛ زیرا آنها نمی‌دانسته‌اند که زمان گرما و سرما تغییر می‌یابد و ماه آن عوض می‌شود.
7. ماه رجب را از آن‌رو رجب گفتند که از آن بیمناک بودند و رجب به معناى بیم داشتن است؛ شاعر گوید: «فلا تَهَیَّبْها و لا ترجبها»؛ نه از آن بترس و نه بیم داشته باش.
8. آن‌گاه ماه شعبان است و این نام از آن جهت است که مردم در این ماه به گروه های متعدد تقسیم شده و بر سر آب‌هاى خویش و برای غارت می‌رفته‌اند و شعبان و انشعاب از یک ریشه به معنای دسته دسته شدن است.
9. ماه رمضان، به مناسبت آن که در وقت نام‌گذاری، ماه از شدت گرما زمین داغ بوده و رمض به معنای شدت گرما است.[1]
10. ماه شوال، به مناسبت آن که در اثناى آن شتر دُم خود را از شدت شهوت بلند می‌کرد و شوال به معناى بلند کردن است و عرب‌ها  این را به فال بد گرفته عروسى در شوال را خوش نداشتند.
11. ذو القعده به مناسبت آن که در اثناى آن از جنگ و غارت فرو می‏نشستند و قعده به معناى نشستن است.
12. ذو الحجة به مناسبت این‌که حج در اثناى آن بود.[2]
 
[1]. البته در روایات اهل بیت «رمضان» به عنوان یکی از اسامی خداوند معرفی شده و در همین راستا امام باقر می‌فرماید: «...بگوئید: ماه رمضان به اضافه ماه بر رمضان؛ یعنی ماه خدا...»؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 172، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[2]. مسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق، داغر، اسعد، ج 2، ص 189، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:20 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

سال قمری چند روز است؟ آیا تعداد روزهای یک سال قمری با سال های قمری دیگر تفاوت دارد؟ در صورت تفاوت چه باید کرد؟
سال هجری چند روز است؟ آیا تعداد روزهای یک سال قمری با سال های قمری دیگر تفاوت دارد؟ در صورت تفاوت چه باید کرد؟
روزهای همه ماه های قمری با هم برابر و دقیقاً 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 3 ثانیه یا 53059028/29 روز است. همچنین تعداد روزهای همه سال های هجری قمری با هم برابر و دقیقاً دوازده ماه و برابر با 3670834/354 روز است، اما چون منجمان مجبورند عدد ایام هر ماه را با عدد صحیح (غیر کسری) بیان کنند و در ثبت تاریخ و وقایع نمی‌توان از روز سی‌ام ماه نصفش را متعلق به ماه قبل گرفت و نصفش را به ماه بعد داد، ناچار ماه قمری باید حداقل 29 روز و حداکثر سی روز تمام محاسبه شود. به همین جهت دانشمندان علم نجوم به دو نوع ماه قمری (ماه حسابی و ماه‌ هلالی رؤیتی) قائل شده‌اند. ولی چون تعداد روز های ماه و سال یک عدد صحیح نیست ، از نظر فقه، ماه حسابی معتبر نیست و فقها تنها ماه هلالی رویتی را معتبر دانسته اند و چون امکان رؤیت در همه مکانها و در همه ساعات یکسان نیست، طبیعی است که اختلاف نظر هایی در رؤیت هلال ماه و عدم رؤیت در گذشته و تاریخ پیش آمده و می آید . بدیهی است که چنین اختلاف هایی در ماه بعد خودبخود حل می شود و در مواردی نیز با حکم حاکم شرع به حلول ماه نو، این مشکل بر طرف می گردد.
 
پاسخ تفصیلی
روزهای همه  ماه های قمری با هم برابر و دقیقاً 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 3 ثانیه یا 53059028/29 روز است. و همچنین ماه های همه سال های قمری با هم برابر و دقیقاً دوازده ماه و برابر با 3670834/354 روز است، اما برای سهولت محاسبات هر سال قمری را 354 روز در نظر می‌گیرند، بدین جهت در یک سال، 6 ماه سی روزی و 6 ماه 29 روزی وجود دارد.
 
برای جبران کسری سال، هر سه سال یکبار، یک روز اضافه می‌شود؛ یعنی سال سوم 355 روز خواهد بود؛ چرا که مقدار کسری در سه سال، 3670834/0× 3 یا برابر 101/1 روز می‌شود.
 
نتیجه مهمی که این محاسبه دارد و نباید از آن غفلت نمود، «قاعده یک در میان» است؛ یعنی در سال قمری، ماه‌ها یک در میان 30 و 29 روز، هستند.
 
با این همه گاهی اشتباه و یا اختلافی در شروع ماه یا سال جدید پیش می آید که یکی از عوامل مهم بروز این اشتباه و اختلاف، رعایت نکردن «قاعده یک در میان» است.
 
از آن جائی که منجمان مجبورند عدد ایام هر ماه را با عدد صحیح (غیر کسری) بیان کنند و در ثبت تاریخ و وقایع نمی‌توان از روز سی‌ام ماه نصفش را متعلق به ماه قبل گرفت و نصفش را به ماه بعد داد، ناچار ماه قمری باید حداقل 29 روز و حداکثر سی روز تمام محاسبه شود. به همین جهت دانشمندان علم نجوم به دو نوع ماه قمری قائل شده‌اند:
1. ماه حسابی.
2. ماه‌ هلالی رؤیتی.
برای تنظیم ماه حسابی، منجمین جدول‌هایی ترتیب داده‌اند که بر حسب سیر ماه طبق قواعد نجومی و مقدار ماه‌ها و سالها و تعیین اوائل آنها، همه طبق قاعده حرکت وسطای ماه و خورشید و ستارگان تنظیم شده است تا بر یک نظم کلی باشد نه بر طبق حرکت مدتی ماه و آفتاب. طبق حرکت وسطای ماه و آفتاب گفته‌اند: از مدت دور زدن قمر (از آن وقت اجتماع تا اجتماع دیگر) 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه است و منجمین خود اقرار دارند که در وقت اجتماع ماه با آفتاب، هلال با چشم دیده نمی‌شود و نتیجه کار آن جدول و محاسبه نجومی این می‌شود که:
 
چون مدت یک‌ماه، 12 ساعت و 44 دقیقه، از 29 روز زیادتر است و این مقدار در دو ماه متوالی بیشتر از یک شبانه‌روز می‌شود، آن را یک‌روز کامل حساب می‌کنند. و یک ماه را تمام (سی روز) می‌گیرند و یک ماه را ناقص (29 روز) تا جبران نقص ماه قبل شود؛ یعنی در حقیقت 12 ساعت ماه دوم را به 12 ساعت ماه قبل اضافه می‌کنند و یک روز کامل به ماه قبل می‌دهند و سی روز می‌گیرند. و از آنجائی که سال قمری از محرم شروع می‌شود لذا محرم سی روزه خواهد بود و ذی‌‌الحجه 29 روزه.
 
اما منظور از ماه هلالی رویتی، ماهی است که بوسیله رؤیت با چشم ثابت می‌شود. مدار احکام اسلامی بر همین ماه است و فقهای عظام مدت هر ماه هلالی را از رویت هلال تا رویت هلال ماه بعد می‌دانند نه به محاسبه جدول مذکور که 30 روز و 29 روز است.
 
به همین دلیل گفته‌اند در ماه هلالی رویتی، در اثر یک حرکت نوسانی خفیف که در ماه هست، ممکن است چند ماه متوالی (حداکثر 4 ماه) سی روزه بوده و سه ماه متوالی 29 روز باشد.
 
فقهای عظام شیعه به دو دلیل ماه حسابی منجمین را معتبر ندانسته‌اند:
 
اولا: به جهت این که در شرع دلیلی بر حجیت و اعتبار آن جدول نجومی وجود ندارد، بلکه شرعا دلیل برخلاف آن داریم. مثل روایتی که می‌فرماید: "صم للرؤیه و افطر للرؤیه"[1] (زمانی که هلال رمضان را دیدی، روزه بگیر و زمانی که هلال شعبان را دیدی روزه مگیر و روزه ات را افطار کن).
 
ثانیا: اشکالی است که در محاسبه ریاضی منجمین در سالهای کبیسه بوجود می‌آید، چرا که طبق حساب منجمین در هر سی سال، یازده سال را "کبیسه" می‌گیرند و مجبورند ذی‌الحجه را که طبق محاسبه‌شان 29 روزه است، سی روزه بگیرند.[2]
 
بنا براین از آنجا که تعداد روز های ماه و سال یک عدد صحیح نیست و به تبع آن از نظر فقه، ماه حسابی معتبر نیست فقها ماه هلالی رویتی را معتبر دانسته اند و چون امکان رؤیت در همه مکانها و در همه ساعات یکسان نیست، طبیعی است که اختلاف نظرهایی در رؤیت هلال ماه و عدم رؤیت پیش آمده و می آید که در این موارد در ماه بعد خودبخود این اختلاف برطرف می شود و نیز در مواردی با حکم حاکم شرع به حلول ماه نو، این اختلاف نظرها ازبین می رود.
 
 
[1]. تهذیب‏الأحکام، ج 4، ص 159، حدیث17و 18.
[2]. با استفاده از مقاله: حجت‌الاسلام رضا مهدوی، در سایت کتاب نیوز.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:21 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

آیا دین اسلام در خصوص تناسب کار با شأن و شخصیت توصیه‌ای دارد؟
نظر اسلام در خصوص تناسب کار با شخصیت (personality) چیست؟
شأن‌ به معنای منزلت و جایگاه اجتماعی، خانوادگی و فردی هر انسانی است، که در دین اسلام نیز در مواردی بدان پرداخته شده است.
اما آنچه در این ارتباط قابل توجه بوده؛ این است که انسان نباید شأن و شخصیت خود را آن قدر بالا برده و به اصطلاح، شأن کاذب برای خویش بسازد که تصور کند هر کاری در شأن او نیست.
البته، بدیهی است؛ افرادی که دارای تحصیلات عالیه بوده و یا در اجتماع دارای منزلت و جایگاه والایی هستند و به همین دلیل، توانایی اشتغال به کارهای ارزشمندتر را دارند، نباید استعداد و صلاحیت‌های خویش را در کارهای کوچک‌تری که از دست هرکسی برمی‌آید صرف کنند.
این البته، درجایی است که جامعه قدر چنین افرادی را دانسته و زمینه کار مهم را برای آنها فراهم آورد، اما اگر جامعه قدر چنین افرادی را ندانست و اگر از سر اجبار و اضطرار مجبور به تهیه معیشت باشد، کارهای کوچک نیز برای هیچ انسانی عیب نیست، بلکه بسیار ارزنده بوده و می‌تواند برای دیگران نیز الگو باشد؛ چرا که رسول خدا(ص) فرمود کسى که در راه تأمین مخارج خانواده‏‌اش زحمت می‌‌‏کشد، مانند مجاهد در راه خدا است: «الْکَادُّ عَلَى عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّه».[1]
در روایت آمده است روزی مرد نصرانی برای سرزنش به امام باقر(ع) گفت آیا مادرت آشپز بود. حضرت در جوابش فرمود: «این شغلش بود».[2]
آنچه که ارزشی برای یک فرد به شمار می‌آید آن است که در زندگی به دنبال کار و تلاش باشد. و از راه حلال بتواند مخارج زندگی‌‌اش را تأمین کند.
در طرف مقابل، آنچه برای یک فرد عیب است، تن­پروری و سربارشدن بر خانواده و یا جامعه است و این‌که هیچ فعالیت مفیدی برای اجتماع انجام ندهد، اما کارگری، دست فروشی و دیگر مشاغلی که به ظاهر، مطابق با شأن به نظر نمی‌آید به خودی خود برای هیچ فردی عیب و دون شأن نیست، مگر آن‌که انسان بتواند از راه مشروع کار مهم­­تری را انجام داده، اما با این وجود، آن کار مهم را رها کرده و کار کم ­اهمیت­تری را برگزیند.
یک انسان - اعم از جوان، میانسال و...- باید تا فراهم شدن شغل مناسب به کار و تلاش بپردازد و نگران شأن و شخصیت خود نباشد که مثلاً فلان شغل در شأن من نیست.
ما در تاریخ، فراوان شخصیت‌‌هایی داشتیم که کار می‌‌کردند و از این بابت هیچ مشکلی نداشتند. میثم تمار در حالی‌که جزو بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ اسلام است، خرمافروشی ساده بود.
 
[1]. منسوب به على بن موسى، امام هشتم(ع)‏، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا(ع)، ص 208، مشهد، مؤسسة آل البیت(ع) ، چاپ اول، 1406 ق.             
[2]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ۴، ص ۲۰۷، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:23 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

بر چه مبنایی به اندیشمندان دینی، «آیت الله»، «حجة الاسلام» و ... گفته می‌شود و آیا مرزبندی دقیقی میان این اصطلاحات وجود دارد؟
پرسش
همیشه این شبهه را داشتم که چرا و از چه زمانی این اصطلاح‌های «آیت الله» و «حجت الاسلام» برای عالمان به‌کار برده می‌شوند؟ 
از آن‌جایی که «آیت» در لغت به معنای علامت و نشانه است؛[1] اصطلاح «آیت الله» می‌تواند عنوانی برای هر نشانه‌ای از نشانه‌های خدا باشد؛ یعنی هر مخلوقی از مخلوقات او، در واقع نشانه‌ای از وجود و قدرت و علم او است. همان‌طور که برخی از آیات به این مطلب تصریح دارند: «و فی الأرض آیات للموقنین و فی أنفسکم أفلا تبصرون».[2] و در زمین، نشانه‌های فراوانی برای اهل یقین وجود دارد. و نیز در خودتان! آیا چشم بصیرت نمی‌گشایید؟
«حجة الاسلام» از لحاظ معنا، مقامی فراتر از «آیت الله» است(گرچه در اصطلاح و استعمال عرفی اینگونه نیست).
این عنوان، برگرفته از روایاتی مانند روایت ذیل است:
«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ‏ عَلَیْهِم»‏.[3]
...و آن اندیشمندان، حجت من بر شمایند و من حجت پروردگار بر آنان.
گفتنی است چنین عناوینی می‌توانند در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، تغییر پذیر بوده و طبیعتاً مرزبندی دقیقی برای استفاده از آنها وجود نداشته باشد. مهم آن است که هر اندیشمندی را باید با توجه به دانش و تقوایش شناخت و نه تنها با مجرد عناوین.
البته گروهی نیز زمان‌بندی‌هایی درباره تاریخچه به‌کارگیری این عناوین اعلام کرده‌اند:
در سده چهارم قمری عنوان «ثقة الاسلام» برای محمد بن یعقوب کلینی به‌کار برده شد. محمد بن یعقوب کلینی در نزد همه طوائف اسلامی مقبول بود، شیعه و سنی به او مراجعه می‌کردند و روی همین اصل به «ثقة الاسلام» شهرت یافت.
در سده پنجم عنوان «حجة الاسلام» برای امام محمد غزالی به‌کار رفت.
در سده هفتم عنوان «محقق» برای جعفر بن حسن حلی صاحب کتاب «شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام» مورد استفاده قرار گرفت.
در سده هشتم عنوان «علامه» و «آیت الله» برای حسن بن یوسف حلی به‌کار گرفته شد.
این القاب قرن‌ها تنها برای افراد خاصی مورد استفاده قرار می‌گرفت، اما در سده چهاردهم این عنوان‌ها برای گروهی دیگر از فقها تکرار شده و رفته رفته گسترش یافت؛ یعنی تا قرن چهاردهم، فقط علامه حلی را آیت الله می‌نامیدند.
در اوایل قرن چهاردهم هجری نخستین بار سید محمدمهدی بحرالعلوم آیت الله خوانده شد.
در چند دهه پس از آن، شیخ مرتضی انصاری و سید محمدحسن شیرازی نیز به همین لقب معروف بودند.
مورّخان مشروطه، «آیت الله» را بر آخوند ملا کاظم خراسانی و دیگران اطلاق کردند.
پیش از این همه مراجع را «حجة الاسلام» می‌نامیدند.
پس از تشکیل حوزه علمیه قم توسط شیخ عبدالکریم حائری، شماری از فقهای بزرگ که در آن گرد آمدند، آیت الله لقب یافتند و به تدریج معدودی از آنها آیت الله العظمی نامیده شدند.[4]
 
[1]. صاحب بن عباد، المحیط فی اللغة، ج ‏10، ص 472، بیروت، عالم الکتاب، چاپ اول، 1414ق.   
[2]. ذاریات، 20 - 21.
[3]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص 484، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1395ق.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:24 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

تذییل در جمله به چه معنا است؟
تذییل در جمله به چه معنا است؟ 
تذییل در لغت به معنای «دامنِ‌ دار کردن» و «مطلبی را در پایین صفحه کتاب نوشتن» است.[1]
در اصطلاح فَنّ بلاغت؛ تذییل در جمله؛ یعنی آوردن جمله‌ای مستقل به دنبال جمله اول که با آن، هم‌معنا است تا تأکیدی برای منطوق و مفهوم جمله اول باشد.[2]
تذییل بر دو قسم است:
الف. قسمی که به دلیل ضرب المثل بودن، دارای استقلال معنایی است. این قسم، نیازی به جمله پیشین خود ندارد؛ مانند این سخن: «هر دوستی را که در دوستی با او شفّاف بودم خداوند برایش دندان خنده نگذارد همه آنها مکارتر از روباه بودند. چه قدر امشب به شب گذشته شباهت دارد». جمله پایانی جاری مجرای مَثَل بوده و تذییل مستقل است.
ب. قسمی که به دلیل ضرب المثل نبودن دارای استقلال معنایی نیست. این قسم، نیاز به جمله پیش از خود دارد؛ مانند این شعر عرب:
لم یُبق جُودک لی شیئاً أؤمِّلهُ    ترکَتنی أصحاب الدنیا بلا أملِ
«بخشش تو به اندازه‌ای بوده که دیگر چیزی نمی‌یابم که آن را آرزو کنم ...(از این رو) دنیاپرستان مرا فردی بی‌آرزو می‌پندارند!». مصراع دوم، استقلال معنایی نداشته و جاری مجرای مَثَل نیست، بلکه صرفاً تأکید مصراع اول است.[3]
و از موارد تذییل در قرآن، آیات زیر است:
1. «و بگو: حق آمد، و باطل نابود شد یقیناً باطل نابود شدنى است!».[4]
2. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ».[5]  کلام پیش از «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا» تمام و کامل شده است، آن‌گاه این جمله به عنوان تذییل آمده است تا معناى پیشین را تأکید و تثبیت کند؛ زیرا وعده خداوند از جمله اول استفاده می‌شود، ولی چون دلالت جمله خبریّه قبل بر معناى وعده دلالت تضمّنی بود، در این عبارت به لفظ وعد تصریح شده است، تا دلالتش بر معنا به گونه دلالت مطابقی باشد؛ از این‌رو دلالت مطابقی را در تذییل ظاهر ساخت. تذییلى که‏ صلاحیّت دارد براى هر مورد مشابه دیگر «مَثَل» واقع شود.
همچنین تذییل دوم در این آیه شریفه، عبارت «وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ» است، که این جمله تذییل را نیز به عنوان مَثَل ظاهر ساخته است؛ پس آیه شریفه دربرگیرنده دو تذییل و دو تمثیل است.[6]‏
 
[1]. فرهنگ فارسی معین، واژه «تذییل»؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏11، ص 261، بیروت، دار صادر، چاپ سوم.
[2]. حَبَنَّکَه میدانی، عبد الرحمن بن حسن، البلاغة العربیة، ج 2، ص 86، دمشق، بیروت، دار القلم، الدار الشامیة، چاپ اول، 1416ق؛ عونى، حامد، المنهاج الواضح للبلاغة، ج 2، ص 143، بی‌جا،المکتبة الأزهریة للتراث، بی‌تا.
[3]. هاشمی، أحمد بن إبراهیم، جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع، ص 205، بیروت، المکتبة العصریة، بی‌تا.
[4]. «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»؛ اسراء، 81؛ جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع، ص 204.
[5]. «خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را خریدارى کرده، که [در برابرش] بهشت براى آنان باشد؛ [به این گونه که:] در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند؛ این وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده؛ و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کرده‌اید؛ و این است آن پیروزى بزرگ!»؛ توبه، 111.
[6]. مصرى، ابن ابى الاصبع، میر لوحى، سید على، بدیع القرآن، ص: 239 – 240، مشهد، آستان قدس، 1368ش.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:26 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

آجرک الله یعنى چه؟
«آجرک الله» یعنی خدا تو را اجر و پاداش خیر دهد.
این عبارت غالباً برای تعزیت و تسلیت گفتن به افراد مصیبت دیده و عزادار به کار می‌رود، چنان‌که در روایتی از زراره بن اوفی نقل شده است: «پیامبر اسلام(ص) مردی را که فرزندش فوت کرده بود تعزیت داده و فرمود، آجَرَکَ‏ اللَّهُ‏ وَ أَعْظَمَ لَکَ الْأَجْر؛ یعنی خداوند تو را اجر خیر دهد و پاداش بزرگی به تو عنایت فرماید».[1]
 
[1]. شهید ثانى، زین الدین بن على‏، مُسکّن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد، ص 28، قم، بصیرتی، چاپ اول، بی‌تا.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:28 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

نظر اسلام درباره اصول سوسیالیسم چیست؟
نظام اقتصادی سوسیالیسم به چه معنا است؟ و نظر دین اسلام درباره اصول آن چیست؟
سوسیالیسم به معنای ساده خود، نظامی سیاسی ـ اقتصادی است که در آن دولت از راه برنامه‌ریزی یا به شکلی مستقیم‌تر، ابزارهای اساسی تولید را کنترل می‌کند یا مالک قانونی آن است.
اصول و مؤلفه‌های عمده نظام سوسیالیستی ـ که آن‌را از دیگر نظام‌های غیر دینی متمایز می‌سازد ـ عبارتند از: جامعه‌گرایی، برابری و فراملیتی.
در دو نظام اسلام و سوسیالیسم مالکیت خصوصی تا حدی مورد احترام است و حتی منافع جامعه نیز در هر دو نظام مورد تأکید است؛ اما در روش‌ها و مبانی و اهداف با یکدیگر تفاوت دارند.
 
پاسخ تفصیلی
اصطلاح «سوسیالیسم» (Socialism)؛ یعنی جامعه‌باورى، سیاستى که هدف خود را مالکیت یا نظارت کل اجتماع بر ابزار تولید (سرمایه، زمین و...) در جهت تأمین منافع همگانى قرار می‌دهد و یا از آن حمایت می‌کند. بر خلاف مکتب کاپیتالیسم که بر فرد و منفعت فردى اهتمام دارد، این اندیشه بر جمع‌گرایى و سود همگانى تأکید می‌کند.
مؤلّفه اصلى سوسیالیسم ترجیح جامعه بر فرد و سود همگانى بر سود فردى و مالکیت خصوصى است.[1]
اصطلاح سوسیالیسم در متون سیاسی بسیار به کار رفته است، اما مانند دموکراسی و آزادی تعریف جامع و مانعی ندارد؛ برخی سوسیالیسم را به معنای برابری، دادگری، پایان استثمار فقرا از سوی اغنیا مطرح می‌کنند و بعضی مانند بسیاری از آمریکایی‌ها، سوسیالیسم را به معنای مصادره اموال خصوصی و کنترل شدید زندگی خصوصی افراد از سوی دولت، و چیزهای بد دیگر قلمداد می‌کنند.[2]
از میان تعاریف فراوانی که برای سوسیالیسم مطرح شده است، می‌توان گفت: سوسیالیسم به معنای ساده خود، نظامی سیاسی ـ اقتصادی است که در آن دولت از راه برنامه‌ریزی یا به شکلی مستقیم‌تر ابزارهای اساسی تولید را کنترل می‌کند یا مالک قانونی آن است. هدف از اعمال چنین کنترلی بر دارایی‌های صنعتی و گاه کشاورزی، تولید کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه است، نه تولید آنچه سودآور باشد.
در عین حال، همه اشکال سوسیالیسم امیدوارند که جامعه‌ای مساوات طلب ایجاد کنند؛ جامعه‌ای که همه اعضا را زیربال حمایت خود بگیرد و برای ریشه کن ساختن فقر یا کاهش آثار آن به مؤسسات خیریه خصوصی نیازی نباشد.[3]
نگاهی کوتاه به تاریخچه سوسیالیسم
برخی گفته‌اند نشانه‌های طرح نظام سوسیالیسم را می‌توان در آثار افلاطون (427 ـ 347 ق. م) ملاحظه کرد. از افلاطون نقل شده است: «ثروت افراد متعلق به عموم است و باید به مصرف عمومی برسد و مشاغل افراد را دولت باید تعیین کند».[4] این تفکر کم و بیش در قرون مختلف بین فلاسفه و علمای سیاسی و اجتماعی مطرح بوده است.
به هر حال، از افراد اصلی این مکتب «سیمون دو سیسموندی» سوسیالیست فرانسوی است که هدف اقتصاد کلاسیک، یعنی حداکثر کردن سود شخصی را مورد انتقاد قرار داد و اقتصاد رقابتی را، مخصوصاً در زمینه توزیع، ناتوان معرّفی کرد، چه سیستم توزیع در این اقتصاد فقر عمومی و مازاد تولید را به دنبال دارد.[5]
اصول نظام سوسیالیستی
اصول و مؤلفه‌های عمده نظام سوسیالیستی ـ که آن‌را از دیگر نظام‌های غیر دینی متمایز می‌سازد ـ عبارتند از:
1. جامعه‌گرایی: مهم‌ترین اصل مشترک تمامی نظریه‌های سوسیالیستی، اهتمام آنها به ترجیح جامعه بر فرد، و فراتر نهادن سود همگانی بر سود فردی است. از این‌رو، انتقاد سوسیالیست‌ها به سوی «مالکیت خصوصی» بوده است. سوسیالیسم معاصر بسان سوسیالیسم سابق، فردگرایی اقتصادی، صنعتی و سرمایه سالاری مدرنیسم را رد می‌کند.
2. برابری: سوسیالیست‌ها مالکیت خصوصی ابزار تولید را سرچشمه تمامی مفاسد و بیدادگری‌ها و نابرابری‌های زیان‌خیز اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌دانند. به همین جهت، بر اصل برابری تأکید دارند.
3. فراملیّتی: از جمله اصول و عناصر سوسیالیسم، تفکرات فراملیتی و گونه‌هایی از تمایلات انسان‌گرایانه و امانیستی بودن است (امانیسم جمع‌گرا). سوسیالیست‌ها ادعای کوشش و مبارزه برای آزاد ساختن کل بشریت را دارند.[6]
نظر اسلام
در دو نظام اسلام و سوسیالیسم مالکیت خصوصی تا حدی مورد احترام است و حتی منافع جامعه نیز در هر دو نظام مورد تأکید است؛ اما در روش‌ها و مبانی و اهداف با یکدیگر تفاوت دارند.
مالکیت خصوصی و اقتصاد آزاد و مبارزه با نابرابری از مسائل بسیار مهم نظام اقتصادی و سیاسی اسلام است.
اقتصاد اسلامی بر عمیق‌ترین ابزار علمی استوار است: از جهتی، مالکیت خصوصی را مشروع شمرده، بر اقتصاد آزاد تأکید دارد و آن‌را موجب زیادی تولید و رقابت در میدان‌های کار و تجارت و باعث تشویق بر گسترش هر چه بیشتر کار و تولید و ایجاد احساس مسئولیت در انجام کار می‌داند. اسلام، کار را همچون جهاد در راه خدا و مایه شرف انسان قلمداد نموده، بیکاری و تنبلی را به شدت تقبیح و از آن نهی می‌کند. در مکتب اسلام، دولت موظف است امکانات کار و تجارت و امنیت لازم را برای مردم فراهم آورد تا مردم با خیالی راحت به کار اقتصادی خود بپردازند.
و از طرف دیگر، اسلام قوانین ثابتی را وضع کرده که زمینه تراکم ثروت و جمع شدن اموال در نزد گروهی خاص را از بین ببرد؛ مثلاً در اسلام ربا حرام شده و نیز احتکار اموال و بهره‌کشی از افراد و غش در اموال و ضرر رساندن به اموال دیگران شدیداً نهی شده است.
از نظر اسلام، بر هر فرد مسلمان واجب است که هنگامی که اموالش از حد مقدار تعیین شده بالا برود و رشد داشته باشد، خمس و زکات آن‌را بپردازد تا برای فقرای جامعه خرج شود. اینها از جمله قوانینی است که تا حدودی باعث جلوگیری از تراکم ثروت می‌گردد.[7]
 
[1]. قدوسى زاده، حسن‏،  اصطلاحات سیاسى، فرهنگى و...، ص 95، قم، دفتر نشر معارف‏، چاپ دوم، 1390ش.
[2]. ر.ک: آستین رنی، آشنایی با علم سیاست، مترجم: سازگاری، لیلا، ص 119، دانشگاه تهران، 1374ش.
[3]. رابرتسون، دیوید، فرهنگ سیاسی معاصر، ترجمه کیاوند، عزیز، ص 183.
[4]. به نقل از: پازرگاد، بهاء الدین، مکتب‌های سیاسی، ص 116، بی‌جا، انتشارات اقبال، بی‌تا.
[5]. ر.ک: هادوی تهرانی، مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام، 93 – 94، قم، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، چاپ دوم، 1383ش.
[6]. علیزاده، اکبر اسد، فرهنگ واژه‌ها: سوسیالیسم، مجله مبلغان، ص 49 – 50، شماره 92.
[7]. همان، ص 50 – 51؛ ر.ک: مکتب و نظام اقتصادی اسلام، ص 103 – 217؛ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 15، ص 723 – 759 ؛ ج 20، ص 479 – 502، تهران، انتشارات صدرا.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:33 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

آیا مراسم «شام غریبان» برای امام حسین(ع) منشأ روایی دارد؟
«شام غریبان» از چه الهام گرفته شده است؟
عزاداری شامگاه بعد از روز عاشورا در ادامه عزاداری همان روز بوده و دارای اجر و پاداش است. شام غریبان، اولین شبی است که اهل بیت امام حسین(ع)، بعد از شهادت آن‌حضرت و فرزندان و اصحابش، با مظلومیت و غربت، در دست دشمنان اسلام و اهل بیت پیامبر، به اسیری گرفته شدند. زنان و کودکانی که همسران و پدران و دیگر مردان خاندان خود را از دست داده و آنان را با بدن‌هایی بی‌سر و غرقه در خون، در بیابان کربلا ترک کرده و خود نیز به اسارت برده شدند. شاید این روایت نیز ناظر به عزاداری شب شام غریبان باشد:
«جَابِرٍ الْجُعْفِی‏ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ فَقَالَ لِی هَؤُلَاءِ زُوَّارُ اللَّهِ وَ حَقٌّ عَلَى الْمَزُورِ أَنْ یُکْرِمَ الزَّائِرَ مَنْ بَاتَ‏ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ لَیْلَةَ عَاشُورَاءَ لَقِیَ اللَّهَ مُلَطَّخاً بِدَمِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَأَنَّمَا قُتِلَ مَعَهُ فِی عَرْصَتِهِ [عَصْرِهِ‏] وَ قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ أَیْ یَوْمَ عَاشُورَاءَ وَ [أَوْ] بَاتَ‏ عِنْدَهُ کَانَ کَمَنِ اسْتُشْهِدَ بَیْنَ یَدَیْهِ».[1]
جابر جعفى گوید: در روز عاشورا محضر امام صادق(ع) رسیدم، آن‌حضرت به من فرمود: «این گروه [زائرین امام حسین ع) میهمانان خدا بوده و بر میزبان واجب‏ است که مهمانش را اکرام نماید، کسى که نزد قبر مطهر حضرت امام حسین(ع) در شب عاشورا به صبح آورد روز قیامت خدا را ملاقات می‌کند در حالى که به خون خودش آغشته بوده گویا در رکاب حضرت امام حسین در عرصه کربلا شهید گشته است. و کسى که قبر امام حسین را روز عاشورا زیارت کرده و کنار قبر شب را به صبح آورد مانند کسى است که در مقابل آن‌حضرت شهید شده باشد».
اما عنوان و اصطلاح «شام غریبان» و یا معادل عربی آن برای شامگاه بعد از عاشورا برگرفته از روایات نیست و شاید الهام گرفته از این شعر حافظ باشد که متناسب با غربت اهل بیت در این شب اندوه بار است:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم   
به مویهای[2] غریبانه قصّه پردازم
به یاد یار و دیار آن‌چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم[3]
 
[1]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینی، عبد الحسین، ص 173، نجف اشرف، دار المرتضویة، چاپ اول، 1356ش.
[2]. «به مویه‌هاى»؛ حافظ شیرازی، خواجه شمس الدین محمد، ‏ دیوان حافظ، به اهتمام: قزوینى، محمد، غنى، قاسم، ص 421(پاورقی)، تهران، زوار، چاپ چهارم، 1385ش. ‏
[3]. همان.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:34 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

آیا زنان می‌توانند از کنیه «ام قاسم» برای خود استفاده کنند؟
آیا می‌توان برای خود کنیه «ام قاسم» گرفت؟
در فرهنگ عربی به آن دسته از نام‌هایی که با پیشوند «أب» (در مردان) و «أمّ» (در زنان) همراه باشد، کُنیه می‌گویند.
با توجه به معنای أب(پدر) و أمّ(مادر) نوعاً این اسامی برای کسانی به کار برده می‌شود که نام یکی از فرزندانشان قاسم باشد و از این جهت به پدر و مادرشان «أبو القاسم» و «أم القاسم» گفته می‌شود.
امّا این طور نیست که همیشه کنیه مطابق با اسم فرزندشان باشد، بلکه گاهی شخصی اصلاً ازدواج نکرده یا ازدواج کرده و فرزند ندارد کنیه‌ای برای وی انتخاب می‌کنند، یا کنیه‌ای را در شأن او ندیده؛ آن‌را تغییر داده و کنیه‌ای مناسب وی انتخاب می‌نمایند.
ابوحامد غزالی در این‌باره می‌نویسد: «رسول اکرم(ص) اصحاب خود را از روی احترام و برای به دست آوردن دل‌هایشان به کنیه صدا می‌زد و آنهایی که کنیه نداشتند، کنیه‌ای برایشان انتخاب می‌نمود و سپس آنها را بدان می‌خواند. مردم نیز از آن پس، آن شخص را به همان کنیه می‌خواندند. حتی آنان که فرزندی نداشتند تا کنیه‌ای داشته باشند، برای آنان کنیه انتخاب می‌کرد. رسم پیامبر اکرم(ص) این بود که حتی برای کودکان نیز کنیه انتخاب نماید و آنان را مثلاً ابا فلان صدا می‌زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد».[1]
همچنین از رسول خدا(ص) نقل شده است: «از جمله سنت‌هاى نيک آن است كه انسان كنيه خود را به نام پسرش انتخاب كند».[2]
در روایات جمع بین اسم و کنیه پیامبر اسلام(ص) در یک شخص مورد نهی واقع شده است؛ یعنی کسی که اسمش محمد (نام پیامبر) باشد نهی شده کنیه‌اش نیز «أبو القاسم»باشد؛ پیامبر (ص) فرمود: «بین اسم و کنیه من جمع نکنید من ابو القاسم هستم. خدا می‌بخشد و من تقسیم می‌کنم».[3]
در روایت دیگری فرمود: «به نام من نام‌گذاری کنید و به کنیه من کنیه بگذارید، اما این دو را در یک شخص جمع نکنید، بعد آن‌حضرت در مورد علی و فرزندانشان استثناء فرمود».[4]
 
[1]. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین‏، ج ‏7، ص 115، بیروت، دار الکتب العربی‏، چاپ اول، بی‌تا.
[2]. «السُّنَّةُ وَ الْبِرُّ أَنْ يُكَنَّى الرَّجُلُ بِاسْمِ ابْنِهِ»؛ شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج ‏21، ص 397، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1409ق.
[3]. «لَا تَجْمَعُوا بَيْنَ اسْمِي وَ كُنْيَتِي أَنَا أَبُو الْقَاسِمِ اللَّهُ يُعْطِي وَ أَنَا أَقْسِمُ»؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، ج ‏2، ص 227، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق.
[4]. «سَمٌوا بِاسْمِي وَ كَنُّوا بِكُنْيَتِي وَ لَا تَجْمَعُوا بَيْنَهُمَا ثُمَّ إِنَّهُ رَخَّصَ فِي ذَلِكَ لِعَلِيٍّ ع وَ لِابْنِهِ»؛ همان.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:34 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

آیا زنان می‌توانند از کنیه «ام قاسم» برای خود استفاده کنند؟
آیا می‌توان برای خود کنیه «ام قاسم» گرفت؟
در فرهنگ عربی به آن دسته از نام‌هایی که با پیشوند «أب» (در مردان) و «أمّ» (در زنان) همراه باشد، کُنیه می‌گویند.
با توجه به معنای أب(پدر) و أمّ(مادر) نوعاً این اسامی برای کسانی به کار برده می‌شود که نام یکی از فرزندانشان قاسم باشد و از این جهت به پدر و مادرشان «أبو القاسم» و «أم القاسم» گفته می‌شود.
امّا این طور نیست که همیشه کنیه مطابق با اسم فرزندشان باشد، بلکه گاهی شخصی اصلاً ازدواج نکرده یا ازدواج کرده و فرزند ندارد کنیه‌ای برای وی انتخاب می‌کنند، یا کنیه‌ای را در شأن او ندیده؛ آن‌را تغییر داده و کنیه‌ای مناسب وی انتخاب می‌نمایند.
ابوحامد غزالی در این‌باره می‌نویسد: «رسول اکرم(ص) اصحاب خود را از روی احترام و برای به دست آوردن دل‌هایشان به کنیه صدا می‌زد و آنهایی که کنیه نداشتند، کنیه‌ای برایشان انتخاب می‌نمود و سپس آنها را بدان می‌خواند. مردم نیز از آن پس، آن شخص را به همان کنیه می‌خواندند. حتی آنان که فرزندی نداشتند تا کنیه‌ای داشته باشند، برای آنان کنیه انتخاب می‌کرد. رسم پیامبر اکرم(ص) این بود که حتی برای کودکان نیز کنیه انتخاب نماید و آنان را مثلاً ابا فلان صدا می‌زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد».[1]
همچنین از رسول خدا(ص) نقل شده است: «از جمله سنت‌هاى نيک آن است كه انسان كنيه خود را به نام پسرش انتخاب كند».[2]
در روایات جمع بین اسم و کنیه پیامبر اسلام(ص) در یک شخص مورد نهی واقع شده است؛ یعنی کسی که اسمش محمد (نام پیامبر) باشد نهی شده کنیه‌اش نیز «أبو القاسم»باشد؛ پیامبر (ص) فرمود: «بین اسم و کنیه من جمع نکنید من ابو القاسم هستم. خدا می‌بخشد و من تقسیم می‌کنم».[3]
در روایت دیگری فرمود: «به نام من نام‌گذاری کنید و به کنیه من کنیه بگذارید، اما این دو را در یک شخص جمع نکنید، بعد آن‌حضرت در مورد علی و فرزندانشان استثناء فرمود».[4]
 
[1]. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین‏، ج ‏7، ص 115، بیروت، دار الکتب العربی‏، چاپ اول، بی‌تا.
[2]. «السُّنَّةُ وَ الْبِرُّ أَنْ يُكَنَّى الرَّجُلُ بِاسْمِ ابْنِهِ»؛ شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج ‏21، ص 397، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، 1409ق.
[3]. «لَا تَجْمَعُوا بَيْنَ اسْمِي وَ كُنْيَتِي أَنَا أَبُو الْقَاسِمِ اللَّهُ يُعْطِي وَ أَنَا أَقْسِمُ»؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، ج ‏2، ص 227، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق.
[4]. «سَمٌوا بِاسْمِي وَ كَنُّوا بِكُنْيَتِي وَ لَا تَجْمَعُوا بَيْنَهُمَا ثُمَّ إِنَّهُ رَخَّصَ فِي ذَلِكَ لِعَلِيٍّ ع وَ لِابْنِهِ»؛ همان.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:35 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

مدت زمان مراحل جنین (نطفه، علقه و مضغه) چند روز است؟
پرسش
بین مراحل جنین (نطفه، علقه و مضغه) چند روز فاصله است؟
بر اساس روایات معتبر و فتوای مشهور فقها، مدت زمان هر یک از مراحل نطفه، علقه و مضغه، چهل روز است.
یکی از مباحث در مورد جنین وجود مراحل مختلف در آن و مدت این مراحل است. این مسئله را به صورت اجمال بر اساس آیات قرآن، روایات، فقه و علوم پزشکی مورد بررسی قرار می‌دهیم. 
مراحل جنین در قرآن و روایات
قرآن کریم فقط به وجود مراحل جنین اشاره می‌کند و از این مراحل به نام‌های نطفه، علقه، مضغه، عظام و...  نام می‌برد.[1] اما در مورد مدت این مراحل مطلبی بیان نکرده است.
در روایاتی که از ائمه اطهار(ع) در مورد مدت این مراحل، نقل شده است مقداری اختلاف وجود دارد؛ در برخی روایات؛ مدت هریک از این مراحل سی روز بیان شده،[2] و در روایات دیگر چهل روز آمده است.[3] ولی به نظر می‌رسد ترجیح با روایاتی است که چهل روز بیان کرده‌اند.
نظریه فقها درباره مدت مراحل جنین
نظریه بیشتر فقها نیز با توجه به روایات، بر این است که مدت هریک از مراحل نطفه، علقه و مضغه چهل روز است.[4]
نتیجه این‌که؛ بر اساس روایات معتبر و فتوای مشهور فقها مدت زمان هر یک از مراحل نطفه، علقه و مضغه چهل روز است.
مراحل جنین در علوم پزشکی 
‌مسئله مراحل جنین و مدت آنها را ابتدا بر اساس علوم پزشکی قدیم، سپس بر اساس علوم پزشکی جدید بررسی می‌کنیم.
الف. مراحل جنین در علم پزشکی قدیم 
ابن سینا در بیان مراحل مختلف جنین چنین می‌گوید: اولین حالت منی، حالت «زبدی» (کف گونگی) آن است که کار قوه مصوّره است. حالت دوم؛ پیدایش حالت «خونی» در صفاق (پوسته) و امتداد آن در صفاق است. حالت سوم؛ استحاله و تبدّل منی به صورت «علقه» (خون بسته) است. حالت چهارم؛ «مضغه» (پاره گوشت) شدن. پنجمین حالت؛ درست شدن قلب و اعضای اولی و مکان‌های آنها و حالت ششم؛ ساخته شدن اطراف (دست و پا) است.
هر استحاله یا دو استحاله با هم نیازمند مدت و زمان می‌باشند و این یکسان نیست، به‌علاوه در مذکّر و مؤنّث نیز متفاوت است و در زنان کُندتر صورت می‌گیرد. اهل تجربه هم اتفاق نظر ندارند و این اختلاف واقعی نیست؛ چون هر یک طبق تجربه خود حکم می‌کنند. با این وجود، یک اکثریت داریم؛ یعنی آن‌گونه که اکثر افراد بر آن متولد می‌شوند.
سپس در مورد مدت این مراحل می‌گوید: مدت رغوه (کف گونگی) شش روز است، سه روز بعد از آن خطوط و نقطه قرمزی شروع می‌شود؛ که از ابتدا تا این زمان نُه روز می‌شود، گاهی یک روز زودتر یا دیرتر، و شش روز بعد از آن؛ یعنی از پانزده روزگیِ علوق (بارداری) حالت خونی در همه نفوذ می‌کند و علقه (خون بسته) می‌گردد، البته ممکن است یک یا دو روز تقدیم یا تأخیر داشته باشد؛ دوازده روز بعد تبدیل به گوشت می‌شود و تکه گوشت و اعضای سه‌گانه (قلب و اعضای اصلی) مشخص می‌شود و رطوبت نخاع امتداد می‌یابد. این هم دو یا سه روز مقدّم و مؤخّر می‌شود. نُه روز بعد، سر، از شانه‌ها جدا و اطراف (دست و پا)، از دنده‌ها و شکم متمایز می‌شوند. که در بعضی محسوس و در بعضی دیگر نامحسوس و مخفی است،‌ و تا چهار روز بعد محسوس می‌شوند؛ یعنی در چهل روزگی کامل می‌گردند و به نُدرت در چهل و پنج روز و حداقل مدت سی روز است و سرعت در جنس مذکّر از مؤنّث بیشتر است و به نظر می‌رسد که حداقل مدت صورت‌گیری جنس مذکّر سی روز باشد.
اولین زمانی که منی قدرت تنفس پیدا می‌کند و اولین کاری که مصوّره انجام می‌دهد این است که مجمع حار غریزی و پس از آن مخارج و منافذ بدن را درست می‌کند و بعد از آن قوّه غاذیه کار خود را شروع می‌کند. به اعتقاد بعضی، وقتی تصوّر جنین دو برابر گردد، حرکت می‌کند و هر گاه تحرک او دو برابر شود متولد می‌شود و با تحرک جنین شیر درست می‌شود.[5]
وی در ادامه می‌گوید: سازنده خونی که از او منی و از منی فرزند تولید می‌شود، کبد یا قلب است و سازنده منی جایگاه و ظروف آن می‌باشند؛ پس منی [مرد]‌ نطفه زن را به حرکت در می‌آورد که ابتدا به سوی ساختن مبدأ و سپس از عضو اول قوه‌ای بر می‌خیزد که مبدأ برای ساخت بقیه اعضا به ترتیب می‌باشد و نطفه بسته شده با نفوذ نیروی مذکر در آن صاحب نفس می‌شود و چنین به نظر می‌آید که روح از نطفه مرد، و بدن از نطفه زن تولید می‌شود.
وقتی منی صاحب نفس شد، نفس به سمت تکمیل اعضا حرکت می‌کند؛ نفس در این مرحله «غاذیه» است؛ چون کار دیگری انجام نمی‌دهد؛ گر چه توان و قوه غیر آن در او هست؛ سپس وقتی قوه غاذیه در او استقرار یافت آماده پذیرش قوه حس می‌شود.[6]
ب. مراحل جنین در علم پزشکی جدید 
پیش از پرداختن به نظریه علم پزشکی جدید در مورد جنین توجه به دو نکته لازم است:
1. در علم پزشکی جدید اصطلاحاتی مانند علقه، مضغه دیده نمی‌شود؛ بلکه آنها از اصطلاحات مخصوص علم خود استفاده می‌کنند؛ بر این اساس ملاک آنها برای تعیین زمان مراحل متفاوت است. البته این مطلب لزوماً به معنای اختلاف داده‌های پزشکی جدید با متون دینی نیست؛ بلکه مقصود تفاوت نگاه و اصطلاح است و ممکن است با مقداری دقت بتوان این دو را با هم تطبیق کرد. 
2. «جنین‌شناسى» امروزه به صورت یک علم بسیار گسترده در آمده است، پرداختن به آن نیاز به تخصص در این زمینه دارد؛ ما در این قسمت مطالبی که در سایت‌های تخصصی آمده است به صورت اجمال و کوتاه بازگو می‌کنیم:
تمام موجودات زنده تولید مثل می‌کنند. در انسان تولید مثل به وسیله دو نوع سلول انجام می‌پذیرد؛ اسپرم‌ها که به وسیله بیضه‌های مرد ساخته می‌شوند و تخمک‌ها که به وسیله تخمدان‌های زن تولید می‌شوند... اگر یک اسپرم وارد یک تخمک شود و آن‌را بارور کند، باDNA  مرد و زن ترکیب شده، سلول‌های جدیدی حاصل می‌شوند. بارداری زمانی رخ می‌دهد که این سلول‌ها خود را در رحم جای می دهند. در طول بارداری که حدود ۴۰ ‌هفته (۹‌‌ماه) طول می‌کشد، این سلول‌ها تکامل یافته، نوزاد را به وجود می‌آورند. سلولی که از اتصال تخمک و اسپرم حاصل می‌شود، تخم نام دارد. در عرض دو ‌روز پس از بارداری، تخم سفر خود را از طریق لوله حمل تخمک به سمت رحم آغاز می‌کنند که این امر با فعالیت عضلات جدار لوله میسر می‌شود. در همین زمان، تخم خود را مکرراً‌ تقسیم می‌کند تا مجموعه‌ای از سلول‌ها به نام مورولا حاصل شود. پس از ۵ ‌تا ۷ ‌روز این مجموعه سلول به رحم می‌رسد. این مجموعه خود را به صورت امنی در آندومتر (سطح داخلی رحم) جای می‌دهد و به رشد خود ادامه می‌دهد. از این لحظه به بعد از بارداری به خوبی تثبیت می‌شود. یک بخش از مجموعه سلولـی به داخل آندومتر رشد می‌کند و تبدیل به جــفت می‌شود کـه نوزاد در حال تکامل را تغذیه می‌کند. بقیه سلول‌ها که نوزاد به وسیله آنها رشد خواهد کرد، تبدیل به جنین می‌شوند از تخمک تا جنین با تقسیم سلول‌های در حال عبور از لوله حمل تخمک،‌ تعداد آنها هر ۱۲ ‌ساعت دو برابر می‌شود.
وقتی مجموعه سلولی به رحم می‌رسد، شامل صدها سلول است. وقتی سلول‌ها در سطح داخلی رحم جای می‌گیرند،‌ تکامل خود را برای تشکیل یک جنین آغاز می‌کنند.
جنین در کیسـه‌ای در داخـل رحم تـکامـل می‌یابد. مایع آمنیوتیک مثل یک ضربه‌گیر برای این کیسه عمل می‌کند و تغذیه آن نیز به وسیله خون بندناف انجام می‌گیرد. محصول بارداری در ۸ ‌هفته اول، رویان نام دارد. در این مدت، اندام‌ها، سر و ظاهر صورت شکل می‌گیرد؛ بیشتر اعضا تشکیل می‌شوند و قلب شروع به ضربان می‌کند. رویـان بعـد از ۸‌‌ ‌هـفـتـه، جنیـن نامیـده مـی‌شود. تکامل ساختارهای بدن در سراسر بارداری ادامه می‌یابد. 
عموماً در انسان‌ھا دوران بارداری تقریباً ۳۸ هفته طول می‌کشد ‏که از زمان لقاح، یا از حاملگی، ‏تا تولد محاسیه می‌شود. در مدت ۸ هفته بعد از لقاح، ‏آن انسان در حال رشد را جنین می‌نامند، ‏که معنای آن «بزرگ شدنی در داخل» است. ‏این زمانی که دوران جنینی نامیده می‌شود، ‏با تشکیل سیستم‌ھای اصلی بدن ‏مصادف می‌باشد.
از زمان تکمیل ۸ هفته‌ای تا آخر وضع حمل، «انسان در حال رشد را رویان می‌نامند،» ‏که به معنای «اولاد زاییده نشده» می‌باشد. ‏در خلال این دوران، که دوران رویانی نامیده می‌شود. ‏بدن بزرگ‌تر شده و سیستم‌های آن شروع به کار می‌کنند.
تقریباً ۲۴ تا ۳۰ ساعت بعد از لقاح، ‏زیگوت نخستین تقسیم سلولی را ‏با استفاده از فرآیند میتوز انجام می‌دهد ‏یک سلول به دو قسمت، دو به چهار و به همین صورت این کار ادامه می‌یابد.
بعد از ۲۴ تا ۴۸ ساعت بعد از شروع لقاح، ‏آبستنی را می‌توان با شناسایی یک هورمون ‏که به آن «عامل آبستنی اولیه» می‌گویند آبستنی را تأیید کنند.
در مدت ۳ تا ۴ روز بعد از لقاح، ‏سلول‌های تقسیم شونده جنین دارای یک شکل کروی می‌گردند. ‏و این جنین را مورولا می‌خوانند.
‏در مدّت ۴ تا ۵ روز، در داخل توپ سلولی حفره‌ای ایجاد می‌شود. ‏و پس از آن این جنین بلاستوسیست نامیده می‌شود.
‏سلول‌ھایی که در داخل بلاستوسست ھستند ‏توده داخلی سلول نامیده می‌شوند ‏و رشد سر، بدن و ساخت‌ھای دیگر را ‏که برای انسان در حال رشد حیاتی است را باعث می‌شود.
‏سلول‌ھای داخل توده سلولی داخلی ‏سلول‌ھای بنیادین نامیده می‌شوند؛ چون آنها توانایی ساخت ‏بیش از ۲۰۰ نوع سلول که در بدن انسان ‏هستند را تشکیل دهند.
بعد از جابجا شدن به طرف پایین مجرای رحمی، ‏جنین ابتدایی خود را در دیوار داخلی رحم مادر ‏جاسازی می‌کند. ‏این عمل را القاء می‌نامند، که ۶ روز بعد از لقاح ‏آغاز و ۱۰ تا ۱۲ روز بعد از آن به پایان می‌رسد.
‏در مدّت ۱ هفته، سلول‌ھای توده داخلی سلول دو تا لایه را تشکیل می‌دھند ‏که آنھا را ‏هیوبلاست و اپی بلاست می‌نامند.
در مدت تقریباً ۵/۲ هفته، ‏اپی بلاتست ۳ بافت تخصصی ‏یا طبقات سلول ابتدایی جنین ‏را تشکیل داده است ‏که آنھا را اکتودرم، ‏ایندودرم و ‏میزودرم (لایه وسطی جرثومه) می‌نامند.
‏اکتودرم ‏منشأ ساختارهای بسیاری است؛ ‏مانند مغز، ‏نخاع، ‏عصب‌ھا، ‏پوست، ‏ناخن‌ھا، ‏و مو. ‏ابندودرم دستگاہ تنفس و مسیر ھاضمه ‏را ایجاد می‌کند، ‏نیز بخش‌ھایی از اعضای اصلی را به‌وجود می‌آورد؛ ‏مانند جگر ‏و لوز المعده. ‏مزودرم قلب، ‏کلیه‌ھا، ‏استخوان‌ھا، ‏غضروف‌ها، ‏عضلات، ‏یاخته‌ھای خون، ‏و ساخت‌ھای دیگر را تشکیل می‌دھد.
در مدّت ۳ هفته ‏مغز به ۳ قسمت اصلی تقسیم می‌شود ‏که آنھا را جلو مغز ‏مغز میانی ‏و عقب مغز می‌نامند.‏رشد دستگاه‌ھای تنفّس و ھاضمه ھم ‏در پجریان است. در ابتدا یاخته‌ھای خون ‏در کیسه محتویات نطفه ظاهر می‌شوند، ‏رگ‌ھای خونی در سرتاسر ‏جنین تشکیل می‌شوند، ‏و قلب لوله‌ای پدیدار می‌شود. ‏تقریباً بلافاصله، ‏قلب با رشد سریع بزرگ شدنی ‏در خود ‏محفظه‌هایی را ایجاد ‏و شروع به رشد می‌کند.
‏۳ هفته و یک روز ‏بعد از لقاح ‏قلب شروع به تپیدن می‌کند. ‏دستگاه گردش خون ‏یا گروهی از اعضای مربوطه نخستین دستگاه بدن است که ‏به حالت عملیاتی می‌رسد. طی ۳ و ۴ هفته ‏نقشه بدن پدیدار می‌شود؛ ‏مانند مغز، ‏نخاع، ‏و قلب جنین ‏در کیسه محتویات نطفه ‏به آسانی شناخته می‌شود.
‏رشد سریع موجب پیچیدن ‏نسبتاً جنین مسطح می‌شود. ‏این عمل شامل پیچیدن قسمتی از کیسه محتویات نطفه ‏را در داخل آستر ‏دستگاه ھاضمه ‏می‌گردد ‏و قفسه سینه ‏و حفره‌های شکمی انسان در حال رشد را ‏تشکیل می‌دھد. در مدّت ۴ هفته ‏مشیمه زلالی ‏جنین را در کیسه پر از مایع احاطه می‌کند. ‏این مایع استرلیزه، ‏که مائع مشیمه نامیده می‌شود، ‏محافظت از جنین در برابر آسیب را برعهده می‌گیرد. به‌واسطه تبدیل کردن ظواھر جلو مغز، ‏وسطی مغز، ‏و عقب مغز ‏نمود سریع مغز قابل مشاهده است. با ظھور جوانه‌های دست و پا رشد عضو بالا و زیرین ‏در مدّت ۴ هفته شروع می‌شود.[7]
 
[1]. «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ ( حج،5). وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ ثمُ‏َّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِینَ»؛ مؤمنون، 12 – 14.
[2]. سَأَلْتُهُ أَنْ یَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لِامْرَأَةٍ مِنْ أَهْلِنَا بِهَا حَمْلٌ. قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): «الدُّعَاءُ مَا لَمْ یَمْضِ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ». فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّمَا لَهَا أَقَلُّ مِنْ هَذَا. فَدَعَا لَهَا ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ النُّطْفَةَ تَکُونُ فِی الرَّحِمِ ثَلَاثِینَ یَوْماً، وَ تَکُونُ عَلَقَةً ثَلَاثِینَ یَوْماً، وَ تَکُونُ مُضْغَةً ثَلَاثِینَ یَوْماً، وَ تَکُونُ مُخَلَّقَةً وَ غَیْرَ مُخَلَّقَةٍ ثَلَاثِینَ یَوْماً، فَإِذَا تَمَّتِ الْأَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَیْهَا مَلَکَیْنِ خَلَّاقَیْنِ، یُصَوِّرَانِهِ وَ یَکْتُبَانِ رِزْقَهُ وَ أَجَلَهُ وَ شَقِیّاً أَوْ سَعِیدا»؛ حمیری، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، ص 352 – 353، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1413ق.
[3]. عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) یَقُولُ: «إِذَا وَقَعَتِ النُّطْفَةُ فِی الرَّحِمِ، اسْتَقَرَّتْ فِیهَا أَرْبَعِینَ یَوْماً، وَتَکُونُ عَلَقَةً أَرْبَعِینَ یَوْماً، وَتَکُونُ مُضْغَةً أَرْبَعِینَ یَوْماً ، ثُمَّ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَلَکَیْنِ...»؛ کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 11، ص 361، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1429ق‌.
[4]. برای نمونه در استفتائی که از حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(ره) در این‌باره شد، ایشان چنین پاسخ دادند: «ظاهر این است که جنین از وقتى که در رحم قرار می‌گیرد، به مدت 40 روز نطفه است. و دیه اسقاط آن در این مدت 20 مثقال شرعى طلاى سکه‌دار است که هر مثقال، هیجده نخود می‌باشد، پس از آن 40 روز علقه؛ یعنى خون بسته شده است و دیه آن 40 مثقال است، بعد 40 روز مضغه؛ یعنى پاره گوشتى است، که دیه آن 60 مثقال است، (که مجموع چهار ماه می‌شود) پس از آن به صورت استخوان می‌شود. و دیه آن 80 مثقال است. بعد گوشت روییده و صورت‌بندى می‌شود، و دیه آن 100 مثقال است»؛ فاضل لنکرانى، محمد، جامع المسائل‌، ج 1، ص 515، قم، امیر قلم‌، چاپ یازدهم‌.
[5]. ابن سینا، الشفاء، الطبیعات،‌ الحیوان، فصل پنجم، مقاله نهم، ج 3، ص 172 - 173، قم، مکتبة آیة الله المرعشى‏، 1404ق؛ حسن زاده آملى، حسن، ‏عیون مسائل النفس و سرح العیون فی شرح العیون‏، ص 258 – 259، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم، 1385ش.
[6]. ابن سینا، شفا، فصل اول، مقاله شانزدهم، فن هشتم طبیعیات؛ طبیعیات شفاء ج 3، ص 401 و 402؛ عیون مسائل النفس و سرح العیون فی شرح العیون‏، ص 259 - 260.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:36 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

آیا می‌توان فرشتگان را با عبارت «سیدنا» صدا کرد؟
آیا می‌توان به ملائکه، «سیّدنا» گفت؟ مثلاً بگوییم: «سیدنا جبرائیل» یا «سیدنا عزرائیل»، دلیل آن چیست؟
«سیّد» به معنای رئیس و آقا است.[1] این واژه هم برای پروردگار به‌کار برده می‌شود و هم بر صاحبان برده‌ها، همچنین بر انسان با شرافت و با فضیلت و با کرامت و بردبار و کسی که اذیت مردم را تحمل می‌کند، سیّد اطلاق می‌شود.[2] هر چند کاربرد این عبارت برای فرشتگان مرسوم نیست، ولی با توجه به معنای این کلمه و موارد استعمال آن، استفاده از آن برای تکریم فرشتگان اشکالی ندارد.
 
[1]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 3، ص 350، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ ششم، 1371ش.
[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 3، ص 228،‏ بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:38 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

سال هجری و میلادی چه تفاوتی دارند؟
تفاوت سال‌های قمری و میلادی چیست؟
در ارتباط با پرسش مطرح شده باید گفت؛ تفاوت سال‌های قمری و میلادی از این قرار است:
۱. مبدأ تاریخ میلادی، میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) بوده، اما مبدأ تاریخ هجری (چه شمسی و چه قمری) هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه می‌باشد.
۲. سال قمری بر اساس گردش ماه بوده و احکام اسلامی نیز بر اساس آن تنظیم شده است، اما سال میلادی و نیز سال هجری شمسی بر اساس گردش خورشید می‌باشد.
۳. در همین راستا نقطه آغاز سال در سال‌های شمسی و میلادی در یک فصل معین بوده(بهار و زمستان)، اما در سال قمری، آغاز سال می‌تواند در فصل‌های متعدد رخ دهد.

 

سه شنبه 27 مرداد 1394  1:39 AM
تشکرات از این پست
azein1990
azein1990
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3359
محل سکونت : ایلام

پاسخ به:بیشتر بدانیم

چرا وظایف دینی ما در حقیقت نشانه لطف پروردگار به ما است؟
چرا وظایف دینی ما در حقیقت نشانه لطف پروردگار به ما است؟
خداوند متعال بی‌نیاز از اعمال بندگان است و از آن‌جا که هدف از خلقت انسان، رساندن او به بالاترین مراتب کمال است؛ قوانینی را بر اساس مصالحی، برای انسان جعل کرده است که بشر با انجام آن به تعالی و رشد می‌رسد.
گفتنی است؛ برخی این پرسش را مطرح نموده‌اند: با این‌که تکالیف الهی برای خداوند نفع و ضرری ندارد چرا خداوند بندگان را گرانبار ساخته و سختی تکلیف را به دوش آنان گذاشته است؟
علامه طباطبایی(ره) در این زمینه چنین پاسخ می‌دهد: این شبهه، مغالطه و قیاس کردن کار فاعل ناقص و فقیر است به کار فاعل تام و غنىّ بالذات؛ زیرا حکم عقل به این‌که «فاعل باید فعلى را انجام دهد که از آن نفعى عایدش شود» در فاعلى است که ناقص باشد و بخواهد با فعل خود نقص خود را جبران نماید نه فاعلى که ذاتاً بی‌نیاز است، عقل چنین حکم عمومى ندارد که حتى فاعلى هم که غنىّ بالذات است و هیچ جهت نقصى در او نیست باید در فعل خود فایده‌اى را در نظر بگیرد، و از آن سود ببرد، و نیز نمی‌تواند حکم کند به این‌که صدور فعل از چنین فاعلى محال و ممتنع است.
تکلیف هم مثل اصل ایجاد، به منظور احسان بر بندگان است؛ زیرا گر چه امرى اعتبارى و قراردادى است، و در متن آن احکامى که مربوط به امور واقعى و خارجى است جریان ندارد، اما همین امر اعتبارى در عین اعتبارى بودنش این اثر را دارد که مکلفین را به کمالات تازه‌اى که فاقد آنند برساند، پس تکلیف رابط میان دو حقیقت است: حقیقت ناقص انسانى (قبل از انجام تکلیف) و حقیقت کامل آن (پس از انجام تکلیف).[1]
آیات قرآن و روایات نیز بر این مطلب دلالت دارند که تشریع تکالیف نفعش به بندگان می‌رسد و در صورت سرپیچی بندگان ضرری به خداوند نمی‌رسد.
قرآن درباره کسانی که از مسیر صحیح خارج گشته و به کفر گرویدند خطاب به پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: «کسانى که در راه کفر، شتاب می‌کنند، تو را غمگین نسازند! به یقین، آنها هرگز زیانى به خداوند نمی‌رسانند. (به علاوه) خدا می‌خواهد (آنها را به حال خودشان واگذارد و در نتیجه،) بهره‌اى براى آنها در آخرت قرار ندهد. و براى آنها مجازات بزرگى است!».[2]
امام علی(ع) در قسمتی از روایتی طولانی می‌فرماید: «اما بعد، به راستى خداوندِ سبحان آفریده‌ها را آفرید در حالى که از عبادت و طاعت ایشان بی‌نیاز و از نافرمانى و معصیتشان در امان بود، به جهت آن‌که معصیت گناه‌کاران به خداوند ضررى نمی‌رساند؛ و اطاعت فرمانبران هم برای خداوند نفعى ندارد».[3]
 
[1]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 49، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق. ‏
[2]. آل عمران: 176.
[3]. «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ خَلَقَ الْخَلْقَ حِینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً عَنْ‏ مَعْصِیَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا یَضُرُّهُ‏ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصَاهُ مِنْهُمْ وَ لَا یَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ مِنْهُمْ...»؛ اسکافی، محمد بن همام، التمحیص، ص 70، مدرسة الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، قم، چاپ اول، 1404ق.
 
سه شنبه 27 مرداد 1394  1:40 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها