آغاز کردی الفبای عاشقی را
وچشمانم
کودکانه می خواند آزمون زندگی را
نجوایت در گوشهایم ،
بارها خواندمت
و هر روز تو درمن تکرار میشدی
ساعتها ، خیره به
سیاهی تخته
که انگار معجزه می شد در دستانت...
می نوشتی و می نوشتی و
من می خواندم و می خواندم
سالهای سال
خدا در برابر دیدگانم قدم میزد
ومن "معلم "می خواندمش....