0

دلشکسته

 
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ گل ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ...!!!

ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ...

ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺑﻮﺩ ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﭼﭙﺶ !!!

ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ...!!!

ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ...

گل بود،،،،،

ﺍﺷﮑﺎﻡ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ...

ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ،ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﺎﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ...

ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ تو ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ گل بود!!!!!!

آنکه تو را میخواهد!!!!

به هر بهانه ای میماند!!!!!!

 

* زنده ياد حسين پناهی*

چهارشنبه 25 شهریور 1394  2:23 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

(گاندی)

 

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میرد؛

ﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ، چه در دروغ، ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ،

چه در خوشی، چه در قدرت، چه در جهل، چه در انکار، 

چه در حسد، چه در بخل، چه در کینه، چه در انتقام.

.

.

مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ! 

انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص ا ست که پیروان چندانی ندارد…

چهارشنبه 25 شهریور 1394  2:25 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie alaleh70
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

ﻧﻘــﺎﺵ ﺑـﺎﺷـﯽ!

 

ﭼـﻘــﺪﺭ ﻣﯽ ﮔﯿـﺮﯼ

ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﺧﺎﻧﻪﯼﺳﯿﺎﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﻧـﮓ ﮐﻨﯽ؟

ﺑـﻌـــﺪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾــﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﻟـــﻢ

ﯾــــﮏ ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﮑﺸﯽ ﮐﻪ ﻧــــﻮﺭ ﺁﻓﺘـــﺎﺏ ﺗﺎ

ﻣﯿـﺎﻧﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻣــــﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ !

ﺭﺍﺳﺘـــــﯽ ﻣـــﻦ ﺭﻭﯼ ﺻـــﻮﺭﺗــﻢ ﯾـــﮏ

ﺧﻨــــــﺪﻩ ﻣﯽ ﺧـــﻮﺍﻫـــﻢ،

ﻧــﺮﺥ ﺧـﻨـــــﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟ ﮔـــــﺮﺍﻥ ﮐﻪ

ﻧﯿﺴــــﺖ؟

 




☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 26 شهریور 1394  5:58 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie alaleh70
alaleh70
alaleh70
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3248
محل سکونت : هرمزگان

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﻏﻢ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺍﺭﻡ؟

ﺩﻝ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﺭﻫﺎﯾﯽﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﻨـــّـــــﺎ ﺩﺍﺭﻡ

پنج شنبه 26 شهریور 1394  11:27 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
alaleh70
alaleh70
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3248
محل سکونت : هرمزگان

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

کوچه های بن بست

همان خیابانهای غمگینی هستند

که از رسیدن به تو مایوس شده اند

پنج شنبه 26 شهریور 1394  11:28 PM
تشکرات از این پست
alaleh70
alaleh70
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3248
محل سکونت : هرمزگان

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

شبانگاهانِ بیداری

میان جنبش احساس

خیالم می کِشَد سویی

شبیه مَدِ دریاها

پنج شنبه 26 شهریور 1394  11:28 PM
تشکرات از این پست
alaleh70
alaleh70
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3248
محل سکونت : هرمزگان

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

نمی دانم چرا وقتی،

دلم درگیر یاد توست،

هوا دلگیر و بارانیست…

صدای رعد هم جاریست…

نه رویایی ، نه کابوسی ،

هر آنچه هست بیداریست…

نمکدان می شود ابر و…

نمکها روی زخم دل …

و این آغاز یک موضوع تکراریست…!

هنرها دارد این باران،

از آن لحظه که می بارد،

تبم در گریه می سوزد…

تحمل کینه می توزد…

و تن هم طبق معمول همیشه

پیله ی افسوس می دوزد…

دلم دلتنگ یاد توست..!

پنج شنبه 26 شهریور 1394  11:32 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
alaleh70
alaleh70
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 3248
محل سکونت : هرمزگان

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است

کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

پنج شنبه 26 شهریور 1394  11:33 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

گفتم گرفتارم خدا         گفتی که آزادت کنم

گفتم گنه کارم خدا        گفتی که عفوت میکنم 

گفتم خطا کارم خدا       گفتی که می بخشم خطا

گفتم جفا کارم خدا        گفتی وفایت میدهم

گفتم صدایت میکنم       گفتی جوابت می دهم

گفتم ز پا افتاده ام         گفتی بلندت میکنم

گفتم نظر بر من نما       گفتی نگاهت می کنم

گفتم بهشتم می بری؟    گفتی ضمانت می کنم

 

گفتم که من شرمنده ام    گفتی که پاکت می کنم

گفتم که یارم می شوی    گفتی رفاقت میکنم

گفتم ندارم توشه ای       گفتی عطایت میکنم

گفتم دردمندم خدا           گفتی مداوایت کنم

گفتم پناهی نی مرا       گفتی پناهت می دهم

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:46 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

دنیای مجازی بزرگ ترین سرزمین تنهاییست...

باهمه کس هستی...

ولی باهیچ کس نیستی...

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:47 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ !

ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ،

ﻣﻔﻬﻮﻡ " ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻥ " ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ ...

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:48 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

🌿 چه زود دیر می شود!

 

در باز شد... 

برپا !... بر جا !

درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.

بابا نان داد ، ما سیر شدیم...

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان...

و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود

و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...

کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم

و در زندگی گم شدیم.

همه زیبایی ها رنگ باخت...!

و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!

نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته...

دیگر باران با ترانه نمی بارد!

و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ،

زرد شدیم ، پژمردیم...

و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد...

و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم، 

جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم،

و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...!

و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم 

و هرگز نفهمیدیم ،

چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...

پاکن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفترهایمان از کاه بود

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

با وجود سوز و سرمای شدید

ریزعلی،پیراهنش را می درید

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم!!!!

شاگردان قدیمی پیشاپیش مهرتان مبارک 👏

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:49 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

" عفیف بمان بانو ..."

در را ببند و عاقلانه بیندیش ..،،

هرڪه عشقت را با اندامت سنجید،،

بدان اندام هاي دیگران هم عاشقش میڪند ...

پس،،

عاشقانه و عفیفانه زندگي ڪن ...

ڪسي ڪه لیاقت قلب عاشقت را داشته باشد،،

صداقت عشقت را با چرتڪه ي " لذت " نمیسنجـــــد . . .

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:52 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

" عفیف بمان بانو ..."

در را ببند و عاقلانه بیندیش ..،،

هرڪه عشقت را با اندامت سنجید،،

بدان اندام هاي دیگران هم عاشقش میڪند ...

پس،،

عاشقانه و عفیفانه زندگي ڪن ...

ڪسي ڪه لیاقت قلب عاشقت را داشته باشد،،

صداقت عشقت را با چرتڪه ي " لذت " نمیسنجـــــد . . .

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:52 PM
تشکرات از این پست
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

امروز ترا دسترس فردا نیست

و اندیشه فردات بجز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست

کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

دوشنبه 30 شهریور 1394  10:56 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
دسترسی سریع به انجمن ها