0

http://takrit11pw.blogspot.com/2010/12/blog-post_4535.html

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

معلق زدن حاج آقا ابوترابی

حاج آقا ابوترابی در طول اسارت همیشه آرزو داشت که آخرین اسیری باشد که از اسارت آزاد می شود . بنده ، در اردوگاه تکریت شماره ۵ این موضوع را از زبان ایشان شنیدم .روزها گذشت تا این که ما آخرین گروه اسیران ثبت نام شده را برای تبادل از اردوگاه شماره ۵ به اردوگاه ۱۷ تکریت بردند .

روز سوم شهریور ماه ۶۹ ، در آن جا بودیم . پچ پچی در میان جمع ۱۵۰ نفری ما افتاد که حاج آقا با چند نفر از آزادگان در یکی از آسایشگاه ها زندانی است . با چند تن از دوستان سریع خود را پشت پنجره آن آسایشگاه رساندیم و دیدیم که ایشان از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد . یکی از دوستان گفت : حاج آقا ! خیلی حیف شد ، ما داریم به ایران می رویم . ولی شما در این جا در زندان می مانید .

 

او با خوشحالی وصف ناشدنی گفت : من بسیار خوشحالم و امروز می بینم که دعایم دارد مستجاب می شود . ناگهان از شدت شادی و شعف هم چون جوانی شاداب به وسط آسایشگاه پرید و شروع کرد به معلق زدن . حقیقتاً هیچ گاه آقا را به اندازه آن روز شادمان ندیده بودم . او پس از یک ماه دیگر به ایران بازگشت

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

چهارشنبه 1 دی 1389  1:59 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها