داستان كوتاه : داستان زيبا (3)
| |
داستان كوتاه : داستان زيبا (3) |
|
 |
|
روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه مي شود كه هتل به كامپيوتر مجهز است .
تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود و بدون اينكه متوجه شود نامه را مي فرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين كره خاكي ، زني كه تازه از مراسم خاك سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشه به سراغ كامپيوتر مي رود تا ايميل هاي خود را چك كند . اما پس از خواندن اولين نامه غش مي كند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش مي رود و مادرش را بر نقش زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش آنها اينجا كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مياد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چك كردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي كه چه قدر اينجا گرمه !!!
|
" بر روی بالشـی که از مــرگ پرنده ها پـر است
نمی تـوان خواب پــرواز را دیـد "
AmInO
سه شنبه 30 آذر 1389 2:02 PM
تشکرات از این پست