0

داستان كوتاه : داستان زيبا (3)

 
aminsky
aminsky
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 936
محل سکونت : خوزستان

داستان كوتاه : داستان زيبا (3)
سه شنبه 30 آذر 1389  2:02 PM

  داستان كوتاه : داستان زيبا (3)

روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه مي شود كه هتل به كامپيوتر مجهز است .


 

تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود و بدون اينكه متوجه شود نامه را مي فرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين كره خاكي ، زني كه تازه از مراسم خاك سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشه به سراغ كامپيوتر مي رود تا ايميل هاي خود را چك كند . اما پس از خواندن اولين نامه غش مي كند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش مي رود و مادرش را بر نقش زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:


 


گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم


ميدونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش آنها اينجا كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مياد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چك كردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي كه چه قدر اينجا گرمه !!!
 

 

" بر روی بالشـی که از مــرگ پرنده ها پـر است

نمی تـوان خواب پــرواز را دیـد "

 

AmInO

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها