0

عاشق

 
hemmatmehdi
hemmatmehdi
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 824
محل سکونت : تهران

عاشق

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون به خود امد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم! تو که عاشق خدای هستی چگونه مرا دیدی؟

یک شنبه 28 آذر 1389  1:26 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها