عاشق
یک شنبه 28 آذر 1389 1:26 PM
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون به خود امد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم! تو که عاشق خدای هستی چگونه مرا دیدی؟