مسافر بی جاده ی من !!!

امشب دلخسته از ندیدنت به تنها همدم شبهای بی تو بودنم پناه آورده ام ،دیگر اینکه چرا شانه ای جز قامت قلم و نگاه دفترم برای گریستن نیافته ام، گناهش به گردن توست که هیچ وقت خدا، نگاهم را باور نکردی …
گناه من تنها دل سپردن به دریای دل تو بود و تو تاوانش را خوب به چشمانم بخشیدی .
چشم دوختن به جاده ای که مسافرش هیچ وقت خدا به مقصد نخواهد رسید …
کاش تنها یک بار گریستن بی اشک را باور کرده بودی …
مسافر بی جاده ی من !