0

ملا نصردین

 
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:ملا نصردین

داستان داماد شدن ملا

روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!

 

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

دوشنبه 6 دی 1389  10:02 AM
تشکرات از این پست
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:ملا نصردین

 

داستان گم شدن ملا

روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟

 

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

دوشنبه 6 دی 1389  10:03 AM
تشکرات از این پست
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:ملا نصردین

داستان دوست ملا

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟
دوست ملا گفت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع ان سخن گفت.
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!

 

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

دوشنبه 6 دی 1389  10:04 AM
تشکرات از این پست
mahsa021
mahsa021
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 833
محل سکونت : یزد

پاسخ به:ملا نصردین

داستان ماه بهتر است

روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!

 

گویی این روزها آدم ها

به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...

دوشنبه 6 دی 1389  10:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها