0

حکایت آن غروب غمناک

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

حکایت آن غروب غمناک
چهارشنبه 24 آذر 1389  8:07 PM

« خاطره ای  از عمليات بدر - گردان انصارالرسول (ص)- گروهان هجرت»     
راوی و نویسنده: محسن تقوی پور
سلام برادر عزیزم،
- این نامه را من نه از سر دلتنگی که از سر درد، با تو می¬نویسم. آخر این ایّام بی تو بودن تو نمیدانی که چگونه گذشته است که اگر می¬دانستی مرا بی خبر نمی¬گذاشتی. نمی¬دانم یادت هست یا نه، آن روزها که خیلی به هم نزدیک شده بودیم تو آن¬قدر ادّعای وفا می¬کردی که پيشنهاد دادي با هم صيغه برادري بخوانيم و من که می¬دانستم این همه نزديكي  برای ما گران تمام خواهد شد تا مدت¬ها سر زیر بار ندادم ولی بالاخره با اصرار زیاد تو این کار انجام گرفت و ما با هم برادر شدیم.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها