پاسخ به:خاطره شهدا
یک شنبه 1 دی 1392 7:50 AM
مي خواستيم بريم عروسي دختر خواهرم.برف اومده بود و هوا خيلي سرد بود.اتفاقاً حسن آقا همون روز براي انجام كار اداري با ماشين سپاه اومده بود.بهش گفتم: مادر جون!مي خواهيم بريم عروسي هوا خيلي سرده،اگه مي توني ما رو برسون.حسن گفت: مادر جان ، اين ماشين بيت الماله.من حق استفاده شخصي از اون رو ندارم...
راوي: مادر شهيد حسن ستوده