0

شبنم

 
hojjat135
hojjat135
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1387 
تعداد پست ها : 14
محل سکونت : اصفهان

شبنم
سه شنبه 24 دی 1387  3:12 PM

شبنم

پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه ای میداد... دوان ....دوان.... مادر را برای دیدن خدا به حیاط خانه برد.مادر فكر می كرد پسرك جانوری غریب دیده و در تصور خود او را خدا می خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمی اشاره كرد كه بر روی گلبرگ های سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك و معصومانه كودكش اشك ریخت و او را در آغوش كشید
كودك پاكترین ذره را خدا می دانست

خدا دوستت دارم
تشکرات از این پست
nilooofar
دسترسی سریع به انجمن ها