پاسخ به: تاريخ عصر غيبت كبرا
چهارشنبه 6 دی 1391 6:32 PM
پرسش يكم - آيا غيبت براي امام مهديعليه السلام امري اجتنابناپذير بوده است؟
انحرافِ مسيرِ خلافت - پس از پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله وسلم - جامعهي اسلامي و جهان اسلام را به حكومت حاكماني خودكامه و مستبد و حريص بر مُلك و زراندوز و شهوتران گرفتار كرد.
روايات پيامبر خاتمصلي الله عليه وآله وسلم مبني بر ضرورت براندازي قدرت حاكمانِ ستمگر و منحرف از صراطِ مستقيمِ و انسانيّت، به دست فرزندش مهدي موعود - كه از نسل حسين بن علي است - به گونهاي بود كه ستمگران را نسبت به تولّد و حضور مهدي آل محمدعليهم السلام حسّاس كرده بود.
دوستان و يارانِ اهل بيتعليهم السلام - كه از ستمگري حاكمان مستبد، به ستوه آمده بودند و انتظار قيام قائم آل محمدعليه السلام را در برابر ستمگريهاي خانهمان سوز ميكشيدند - همواره، از قائم آل محمد سؤال ميكردند و امامانِ معصوم نيز ضمنِ تبيينِ شرايط لازم براي يك قيام جهاني و گسترده، نويد تولّد و ظهور آن قائم آل محمدعليهم السلام را به شيعيان خود ميدادند و آنان را به انتظاري سازنده دعوت ميكردند.
آن چه را كه اهل بيت عصمتعليهم السلام دربارهي قائم آل محمّدعليهم السلام ميفرمودند، در سينههاي شيعيان مخفي نميماند، و ويژگيهاي آن امام بزرگوار، به نسلها، پي در پي، منتقل ميگرديد، و بسيار طبيعي بود كه حاكمانِ ستمگر - و زورمداران و سياستمداران هر عصر - از اين ويژگيهاي منحصر به فردِ امام موعود و دادگستر، با خبر ميشدند و براي تولّد و ظهور او لحظه شماري ميكردند. همان طور كه شيعيان نيز براي ظهور او و قيام به حق او لحظه شماري مينمودند.
دشمنان، براي دستگيري و قتل و نابودي او، و دوستان، براي ياري و نصرت و حقستاني و همراهي او، منتظر بودند.
امّا آن چه تحقّق يافت و در تاريخ ثبت شد، اين بود كه قبل از تولّد مهدي آل محمّدعليهم السلام پدران او تحت مراقبتهاي شديد قرار داشتند و يكي پس از ديگري، به دست حاكمان ظالم، به شهادت رسيدند. اين شهادتهاي به صورت مرگ هاي زودرسي براي تمامي آنان بوده است.
امام محمّد جوادعليه السلام در سن بيست و پنج سالگي و امام علي النقيعليه السلام در سن چهل و چهار سالگي، و امام حسن عسكريعليه السلام در سن بيست و هشت سالگي به شهادت رسيدند. يعني ظرف چهل سال (از 220 الي 260 هجري)، سه نسل، پي در پي، به درجهي رفيع شهادت رسيدند. تا از مزاحمت هاي احتمالي آنان در امان باشند.
آن چه را كه امام حسن عسكريعليه السلام در تحليل و تعليل اين پديده (قتل و كشتار و نسل كُشي آل محمد بويژه پدران امام مهديعليهم السلام مطرح كرده است، گوياي برنامهاي حساب شده براي جلوگيري از تولّد مهدي آل محمدعليهم السلام است.
در روايتي از امام حسن عسكريعليه السلام چنين آمده است:
قد وضع بنو أُميّة و بنو العبّاس سيوفهم علينا لعلّتين: إحداهما أنّهم كانوا يعلمون [أنْ] ليس لهم في الخلافة حق فيخافون من ادّعائنا إيّاها و تستقرّ في مركزها. و [ثانيتهما]: أنّهم قد وقفوا من الأخبار المتواترة علي أن زوالَ ملكِ الجبابرة الظلمة علي يد القائم منّا، و كانوا لايشكّون أنّهم من الجبابرة والظلمة، فسعوا في قتل أهل بيت رسول اللهصلي الله عليه وآله وسلم و إبادة نسله طمعاً منهم في الوصول إلي منع تولّد القائمعليه السلام أو قتله، فأبي الله أنّ يكشفَ أمرَهُ لواحد منهم إلاّ أن يتمَّ نوره ولو كره المشركون؛(1)امويان و عباسيان، به دو سبب، شمشيرهاي خود را براي نابودي ما به كار گرفتند: سبب يكم، اين است كه آنان ميدانستند كه در خلافت، حقّي ندارند و به همين جهت، از اين كه ما - اهل بيت - مبادا ادعاي خلافت را كنيم و خلافت پيامبر، به مركز اصلي خود بازگردد، و دست آنان از اين منصب كوتاه شود، ترس و واهمه داشتند.
سبب دوم، اين است كه آنان از راه خبرهاي قطعي و متواتر، ميدانستند كه نابودي حكومت ستمگران جبّار به دست قائم از ما است و هيچ گونه شكي نداشتند كه خودشان از جبّاران و ستمگران هستند. به همين جهت، بدون وقفه، براي قتل و نابودي نسل رسول الله، تلاش كردند به طمع اين كه از تولّد قائم جلوگيري كنند و يا آن كه او را به قتل برسانند، ولي خداوند، از فاش شدن امر او براي آنان جلوگيري كرد، تا اين كه نور خود را تمام بگرداند (و حجّت و وليّ خود را ظاهر كند) هر چند كه مشركان كراهت داشته و ناخشنود باشند.
آن چه در اين روايت آمده است، نشان ميدهد كه هر كدام از دو سبب ياد شده، براي نابود كردن هر يك از امامان معصوم و پدران حضرت مهدي آل محمدعليهم السلام كافي بوده است. همين دو سبب، سرعت و دقّت و گستردگيِ اقداماتِ عباسيان را براي نابودي هر سه امام(2) بلكه هر پنج امام(3) بلكه ساير امامان معصوم را به خوبي توجيه ميكند.
اين كه هر يك از امامانعليهم السلام خود را صاحب حقِ شرعي در خلافت ميدانستند، و هر يك از حاكمان غاصب نيز خود را ستمگر و غاصب خلافت ميديدند، بسيار روشن است كه پيامدهاي رواني و اجتماعي خطرناكي ميتواند داشته باشد؛ زيرا، يك امامِ معصوم و صاحبِ حقِ شرعي، حتّي با سكوت خود، لرزه بر اندام غاصبانِ حق او مياندازد، و وجود او براي آنان ترس آور است و هميشه، غاصبانِ حقّ او، مرعوبِ او هستند، چه رسد به اين كه اگر بخواهد حق خود را مطرح كند و به مطالبهي آن حق بپردازد.
گذشته از اين كه چنين احتمالي، هميشه مطرح بوده است، عملاً، اهل بيت پيامبرعليهم السلام درخفا و گاهي به طور آشكار، حقّانيت خود را تبليغ ميكردند و لبهي تيز انتقادات خود را به سمت ستمگران و غاصبان نشانه ميرفتند.(4) بسيار طبيعي است كه ستمگران اموي و عباسي، نسبت به اين ادعاي حقّ از سوي اهل بيتعليهم السلام هرگز ايمن نبودند و هميشه احساس خطر ميكردند و مردم مسلمان نيز - خصوصاً شيعيان - منتظر قيام آنان بر ضد بيدادگران و ستمگران بودند، و انتظار داشتند كه امام صادقعليه السلام با قيام خود، به آن وعدهها لباس تحقّق بپوشاند.(5)
علويان نيز، پيوسته، قيام ميكردند و يا در حال تدارك افراد و امكانات براي قيامهاي خود بودهاند. كار آنان به جايي رسيد كه براي كسب قدرت و تشكيل حكومتي مشروع، قيامهاي قابل توجّهي در دو قرن دوم و سوم داشتهاند.(6)
امامان معصومعليهم السلام پس از قيام خونين امام حسينعليه السلام تا عصر امام حسن عسكريعليه السلام علي رغم عدم شركت در هيچ مبارزهاي علني - چه سياسي و چه نظامي - به هيچ وجه از مراقبتهاي دقيق و گسترده و بسيار شديد دستگاهِ جبارانِ حاكم در امان نبودند، و گرفتار تبعيد و زندان و شكنجه و سپس قتل و يا مسموميّت به دست حاكمان خودكامه و عمّال آنان شدند.(7)
اين كه محلّ تولّد و محلّ سكونت سه امام بزرگوار، محمّد جواد و علي النقي و حسن عسكريعليهم السلام، مدينةالنبي بوده است، ولي امام محمد جوادعليه السلام در بغداد به شهادت ميرسد و همان جا به خاك سپرده ميشود و امام علي النقيعليه السلام و امام حسن عسكريعليه السلام در سامرا به شهادت ميرسند و همان جا به خاك سپرده ميشوند، شاهد خوبي بر اين نكته است.
گواه درستي اين تحليل، كوتاه بودن سنِّ اين سه امام بزرگوار، به هنگام شهادت است. با توجّه به اين كه از لحاظ جسمي، آنان، سالم بودند، ولي به مرگ زودرس گرفتار ميشوند. حاكمان، براي دفع اتّهام قتل آنان، از درباريان خود گواه ميگرفتند تا وانمود كنند كه هيچ گونه قتلي انجام نشده است. اين تلاش، نشان دهندهي قتل آن بزرگواران به دست حاكمان است.
نسبت به دوّمين سبب ياد شده در حديث امام حسن عسكريعليه السلام بايد گفت، امامان معصوم - كه پدران حضرت مهدي آل محمدعليهم السلام هستند - اگرچه داعيهي خلافت و امامت هم نميداشتند، به صِرفِ اين كه مهديِ مصلح و دادگستر و نابود كنندهي ستمگران و جباران از نسل آنان است، كافي است كه جبّاران را وادار كند تا به قتل او كمر همّت ببندند، و تلاشي گسترده و پيوسته براي جلوگيري از تولّد او به عمل آورند.
لازمهي چنين فرضي، اين است كه تمامِ ارتباطات خانوادگي آنان، كاملاً، زير نظر باشد و هميشه، مراقب تولّد فرزندي با مشخّصات ياد شده در روايات پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيتعليهم السلام باشند. البته تلاش هاي عبّاسيان به مرحلهاي پيشتر از اين مرحله برميگردد؛ زيرا كه آنان سعي و تلاش چشمگيري براي جلوگيري از تولّد امام مهديعليه السلام داشتهاند.
حبسهاي به ظاهر محترمانهي امام رضاعليه السلام - تحت عنوانِ ولايت عهدي - آن هم در مرو، و به عقد درآوردن دختر مأمون براي امام جوادعليه السلام كه در تمام سالهاي زندگيِ امام، همراه امام بود و تا رساندن او به مرحله شهادت، لحظهاي او را تنها نگذاشت، و سپس زنداني كردن امام هاديعليه السلام همراه فرزند دو سالهاش امام حسن عسكريعليه السلام آن هم در پادگان نظامي سامرا - و دارالخلافهي عبّاسيان - و به شهادت رساندن آن دو امام بزرگوار در سنّ جواني، همهي اين تلاش ها و جنايت هاي هول ناك براي جلوگيري از ولادت امام زمانعليه السلام بود. با خواست و ارادهي خدا، اين تلاش ها ناكام بود و نتوانستند از تولّد آن يگانه امام و يادگار علي و فاطمه جلوگيري كنند.
تلاش گستردهي دستگاه جبّار بنيعباس براي دسترسي به حضرت مهديعليه السلام پس از تولّد او(8)، بهترين گواه بر ناكام بودن تلاش هاي آنان، در جلوگيري از تولّد او است و نيز اهميّت فوق العادهي وجود امام مهديعليه السلام در نظر حاكمان، و خطرناك بودن وجود و نام او براي ستمگران بني عباس را نشان ميدهد.
تلاش جبّاران براي جلوگيري از ولادت حضرت مهديعليه السلام چندين شاهد و گواه قابل توجّه نيز دارد:
الف) امامان معصومعليهم السلام، پس از امام صادقعليه السلام از لحاظ ارتباطات خانوادگي نيز تحت نظر بودند به گونهاي كه ازدواجهاي آنان نيز كنترل ميشده است. شاهد اين مدّعا، اين است كه مادران شش امام معصوم، همگي، كنيز بودهاند، در حالي كه وضعيّت اجتماعي امامان معصوم، وضعيّتي شاخص و قابل توجّه بود.
مادران اين شش امام معصوم، از زنان مورد توجّه مردم و دستگاه حاكم نبودند، بلكه از كنيزان پاكدامن و عفيف بودند.
چنين پديدهاي، گوياي اين است كه وجود اين امامان، از بدو تولد تا مدّتي، جلب توجّه نميكرده و زماني كه متوجّه آنان ميشدند، شرايط لازم براي نابود كردن آنان فراهم نبوده است. در حقيقت، فرصت طلايي از حاكمان ربوده ميشد.
پدران اين امامان براي جا انداختن امامت فرزندان غير معروف خود، تلاشي پيوسته و گسترده آغاز ميكردند تا اين كه شخصيّت آنان را براي شيعيان خود آشكار كنند و زمينه را براي امامت آنان هموار كنند و مشكل رقابت ساير فرزندانِ خود را با آنان حل كنند و نظر مثبتِ شيعيان خود را به آنان معطوف دارند، تا پايگاه اعتقادي و مردمي آنان را به طور طبيعي و منطقي تشكيل دهند.
ب) تولّد امام مهديعليه السلام از نرجس خاتون، به گونهاي بود كه هيچ كس متوجّه حاملگي او نبود و حتّي حكيمه خاتون نيز با تعجّب به حامله بودن او، آن هم در ساعتهاي واپسين، متوجّه ميشود كه ديگر زمان تولّد فرا رسيده است. در نهايت خفا و پنهاني، آن تولّد مبارك انجام گرفت و امام مهديعليه السلام به سرعت، از ديدگاه حاضران پنهان شد و حتّي حكيمه خاتون نيز متوجّه كيفيّت و مكان پنهان شدن اين مولود مبارك نشد.
ج) از امام حسن عسكريعليه السلام چند روايت در اين باره رسيده است. يك روايت، به روزهاي به زندان انداختن امام حسن عسكريعليه السلام ارتباط دارد و چند روايت نيز به روزهاي پس از آزادي او از زندان بر ميگردد.
در اين چند روايت، تصريح شده است كه دستگاه غاصب و جبّار عباسي براي نابود كردن امام حسن عسكريعليه السلام و در حقيقت، براي نسل كشي آل محمدعليهم السلام و جلوگيري از فرزند دار شدن او، تلاش وسيع و جدّياي داشتهاند، ولي خداوند، آن را خنثي كرده است.
روايت يكم - معتز عباسي كه امام هاديعليه السلام را به شهادت رساند، خواهان قتل امامحسن عسكريعليه السلام نيز بود و دستور قتل را صادر كرد، ولي خداوند، او را به دست تركان نابود ساخت. امام حسن عسكريعليه السلام در توقيعي به شيعيان خود فرمودند:
هذا جزاء مَنِ اجْتَرَأ علي الله في أوليائه، يزعم أنَّه يقتلني وليس لي عقب، فكيف راي قدرة الله فيه؟!؛(9) اين نوع كشته شدن با خواري و ذلّت، جزاي كسي است كه بر خدا تجرّي كرد و به نابودي اولياي خدا همّت بست. او ادّعا ميكرد، در حالي مرا ميكشد كه فرزندي نداشته باشم، ولي قدرت خدا را در حقاش ديد؟!
روايت دوم - در توقيعي ديگر آمده است كه:
زعموا أنّهم يريدون قتلي ليقطعوا هذا النسل، و قد كذّب الله عزّوجلّ قولهم والحمدللّه؛(10) خيال كردند و همّت كردند كه مرا بكشند تا اين نسلِ (فاطمه) را ريشه كن كنند، در حالي كه خداوند، خواستهي آنان را باطل ساخت. ستايش، از آنِ خدا است.
روايت سوم - حضرت، در اين روايت، خداوند را بر تولّد فرزندش، سپاس ميگزارد:
الحمدللّه الذي لم يخرجني من الدنيا حتي أراني الخلف من بعدي. أشبه الناس برسول اللهصلي الله عليه وآله خَلْقاً و خُلْقاً، يحفظه الله تبارك و تعالي في غيبته ثمّ يظهره فيملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً.(11)
بنابراين، عبّاسيان، تلاشي گسترده را براي جلوگيري از تولّد فرزندي براي امام حسن عسكريعليه السلام داشتهاند و خواهان قطع نسل آل محمدعليهم السلام بودهاند. حال، با چنين شرايطي، ظهور مهدي آل محمدعليهم السلام و بر ملا شدن وجود او و حضور علني او در جامعهي آن روز، بسيار غير منطقي بود.
حوادث تاريخي سالهاي دويست و پنجاه و پنج تا دويست و شصت هجري، به گونهاي بسيار روشن، خفقان حاكم بر آن برهه را نشان ميدهد و ضرورت تولّد مهدي آل محمدعليهم السلام در شرايطي بسيار مخفيانه توجيه ميكند.
تولّدي كه همراه و همزادِ اختفا و زندگي پنهاني است، چهگونه ممكن است نابود كنندهي ستمگران را در آن شرايطِ نامناسب، به صحنهي ظهور و مبارزه بكشاند؟ آيا چنين فرضي، جز از دست رفتن و نابودي آن يگانه منجي بشريّت، رهاورد ديگري ميتواند داشته باشد؟!
با توجّه به سه نكتهي زير، ضرورت غيبت براي حضرت مهديعليه السلام امري بديهي به نظر ميرسد:
نكتهي يكم - فرض، اين است كه حضرت مهدي آل محمّدعليهم السلام دوازدهمين و آخرين اختر تاب ناك آسمان ولايت و امامت است، و پس از او، امامِ معصوم و حجتِ الهي ديگري وجود ندارد تا بار سنگينِ امامت را در جامعهي اسلامي و انساني بر دوش داشته باشد.
نكتهي دوم - اين امام معصوم و يگانه منجي بشريّت، براي اِصلاح جهاني و گسترده، ذخيره شده است.
نكتهي سوم - در زمان تولّد، بلكه پس از تولّد او، شرايط لازم براي يك قيام و نهضت و اصلاح جهاني فراهم نشده بود.
بنابراين، به جز غيبت و پنهان شدن از ديدهها تا زمان تحقّق شرايط لازم براي قيام جهاني او راه ديگري وجود دارد يا ميتواند وجود داشته باشد؟