0

تاريخ عصر غيبت كبرا

 
babak110
babak110
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : ایران عزیز

پاسخ به: تاريخ عصر غيبت كبرا
چهارشنبه 6 دی 1391  6:32 PM

پرسش يكم - آيا غيبت براي امام مهدي‏عليه السلام امري اجتناب‏ناپذير بوده است؟
انحرافِ مسيرِ خلافت - پس از پيامبر خاتم‏صلي الله عليه وآله وسلم - جامعه‏ي اسلامي و جهان اسلام را به حكومت حاكماني خودكامه و مستبد و حريص بر مُلك و زراندوز و شهوتران گرفتار كرد.
روايات پيامبر خاتم‏صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر ضرورت براندازي قدرت حاكمانِ ستمگر و منحرف از صراطِ مستقيمِ و انسانيّت، به دست فرزندش مهدي موعود - كه از نسل حسين بن علي است - به گونه‏اي بود كه ستمگران را نسبت به تولّد و حضور مهدي آل محمدعليهم السلام حسّاس كرده بود.
دوستان و يارانِ اهل بيت‏عليهم السلام - كه از ستمگري حاكمان مستبد، به ستوه آمده بودند و انتظار قيام قائم آل محمدعليه السلام را در برابر ستمگري‏هاي خانه‏مان سوز مي‏كشيدند - همواره، از قائم آل محمد سؤال مي‏كردند و امامانِ معصوم نيز ضمنِ تبيينِ شرايط لازم براي يك قيام جهاني و گسترده، نويد تولّد و ظهور آن قائم آل محمدعليهم السلام را به شيعيان خود مي‏دادند و آنان را به انتظاري سازنده دعوت مي‏كردند.
آن چه را كه اهل بيت عصمت‏عليهم السلام درباره‏ي قائم آل محمّدعليهم السلام مي‏فرمودند، در سينه‏هاي شيعيان مخفي نمي‏ماند، و ويژگي‏هاي آن امام بزرگوار، به نسل‏ها، پي در پي، منتقل مي‏گرديد، و بسيار طبيعي بود كه حاكمانِ ستمگر - و زورمداران و سياست‏مداران هر عصر - از اين ويژگي‏هاي منحصر به فردِ امام موعود و دادگستر، با خبر مي‏شدند و براي تولّد و ظهور او لحظه شماري مي‏كردند. همان طور كه شيعيان نيز براي ظهور او و قيام به حق او لحظه شماري مي‏نمودند.
دشمنان، براي دستگيري و قتل و نابودي او، و دوستان، براي ياري و نصرت و حق‏ستاني و همراهي او، منتظر بودند.
امّا آن چه تحقّق يافت و در تاريخ ثبت شد، اين بود كه قبل از تولّد مهدي آل محمّدعليهم السلام پدران او تحت مراقبت‏هاي شديد قرار داشتند و يكي پس از ديگري، به دست حاكمان ظالم، به شهادت رسيدند. اين شهادت‏هاي به صورت مرگ هاي زودرسي براي تمامي آنان بوده است.
امام محمّد جوادعليه السلام در سن بيست و پنج سالگي و امام علي النقي‏عليه السلام در سن چهل و چهار سالگي، و امام حسن عسكري‏عليه السلام در سن بيست و هشت سالگي به شهادت رسيدند. يعني ظرف چهل سال (از 220 الي 260 هجري)، سه نسل، پي در پي، به درجه‏ي رفيع شهادت رسيدند. تا از مزاحمت هاي احتمالي آنان در امان باشند.
آن چه را كه امام حسن عسكري‏عليه السلام در تحليل و تعليل اين پديده (قتل و كشتار و نسل كُشي آل محمد بويژه پدران امام مهدي‏عليهم السلام مطرح كرده است، گوياي برنامه‏اي حساب شده براي جلوگيري از تولّد مهدي آل محمدعليهم السلام است.
در روايتي از امام حسن عسكري‏عليه السلام چنين آمده است:
قد وضع بنو أُميّة و بنو العبّاس سيوفهم علينا لعلّتين: إحداهما أنّهم كانوا يعلمون [أنْ‏] ليس لهم في الخلافة حق فيخافون من ادّعائنا إيّاها و تستقرّ في مركزها. و [ثانيتهما]: أنّهم قد وقفوا من الأخبار المتواترة علي أن زوالَ ملكِ الجبابرة الظلمة علي يد القائم منّا، و كانوا لايشكّون أنّهم من الجبابرة والظلمة، فسعوا في قتل أهل بيت رسول الله‏صلي الله عليه وآله وسلم و إبادة نسله طمعاً منهم في الوصول إلي منع تولّد القائم‏عليه السلام أو قتله، فأبي الله أنّ يكشفَ أمرَهُ لواحد منهم إلاّ أن يتمَّ نوره ولو كره المشركون؛(1)امويان و عباسيان، به دو سبب، شمشيرهاي خود را براي نابودي ما به كار گرفتند: سبب يكم، اين است كه آنان مي‏دانستند كه در خلافت، حقّي ندارند و به همين جهت، از اين كه ما - اهل بيت - مبادا ادعاي خلافت را كنيم و خلافت پيامبر، به مركز اصلي خود بازگردد، و دست آنان از اين منصب كوتاه شود، ترس و واهمه داشتند.
سبب دوم، اين است كه آنان از راه خبرهاي قطعي و متواتر، مي‏دانستند كه نابودي حكومت ستمگران جبّار به دست قائم از ما است و هيچ گونه شكي نداشتند كه خودشان از جبّاران و ستمگران هستند. به همين جهت، بدون وقفه، براي قتل و نابودي نسل رسول الله، تلاش كردند به طمع اين كه از تولّد قائم جلوگيري كنند و يا آن كه او را به قتل برسانند، ولي خداوند، از فاش شدن امر او براي آنان جلوگيري كرد، تا اين كه نور خود را تمام بگرداند (و حجّت و وليّ خود را ظاهر كند) هر چند كه مشركان كراهت داشته و ناخشنود باشند.
آن چه در اين روايت آمده است، نشان مي‏دهد كه هر كدام از دو سبب ياد شده، براي نابود كردن هر يك از امامان معصوم و پدران حضرت مهدي آل محمدعليهم السلام كافي بوده است. همين دو سبب، سرعت و دقّت و گستردگيِ اقداماتِ عباسيان را براي نابودي هر سه امام(2) بلكه هر پنج امام(3) بلكه ساير امامان معصوم را به خوبي توجيه مي‏كند.
اين كه هر يك از امامان‏عليهم السلام خود را صاحب حقِ شرعي در خلافت مي‏دانستند، و هر يك از حاكمان غاصب نيز خود را ستمگر و غاصب خلافت مي‏ديدند، بسيار روشن است كه پيامدهاي رواني و اجتماعي خطرناكي مي‏تواند داشته باشد؛ زيرا، يك امامِ معصوم و صاحبِ حقِ شرعي، حتّي با سكوت خود، لرزه بر اندام غاصبانِ حق او مي‏اندازد، و وجود او براي آنان ترس آور است و هميشه، غاصبانِ حقّ او، مرعوبِ او هستند، چه رسد به اين كه اگر بخواهد حق خود را مطرح كند و به مطالبه‏ي آن حق بپردازد.
گذشته از اين كه چنين احتمالي، هميشه مطرح بوده است، عملاً، اهل بيت پيامبرعليهم السلام درخفا و گاهي به طور آشكار، حقّانيت خود را تبليغ مي‏كردند و لبه‏ي تيز انتقادات خود را به سمت ستمگران و غاصبان نشانه مي‏رفتند.(4) بسيار طبيعي است كه ستمگران اموي و عباسي، نسبت به اين ادعاي حقّ از سوي اهل بيت‏عليهم السلام هرگز ايمن نبودند و هميشه احساس خطر مي‏كردند و مردم مسلمان نيز - خصوصاً شيعيان - منتظر قيام آنان بر ضد بيدادگران و ستمگران بودند، و انتظار داشتند كه امام صادق‏عليه السلام با قيام خود، به آن وعده‏ها لباس تحقّق بپوشاند.(5)
علويان نيز، پيوسته، قيام مي‏كردند و يا در حال تدارك افراد و امكانات براي قيام‏هاي خود بوده‏اند. كار آنان به جايي رسيد كه براي كسب قدرت و تشكيل حكومتي مشروع، قيام‏هاي قابل توجّهي در دو قرن دوم و سوم داشته‏اند.(6)
امامان معصوم‏عليهم السلام پس از قيام خونين امام حسين‏عليه السلام تا عصر امام حسن عسكري‏عليه السلام علي رغم عدم شركت در هيچ مبارزه‏اي علني - چه سياسي و چه نظامي - به هيچ وجه از مراقبت‏هاي دقيق و گسترده و بسيار شديد دستگاهِ جبارانِ حاكم در امان نبودند، و گرفتار تبعيد و زندان و شكنجه و سپس قتل و يا مسموميّت به دست حاكمان خودكامه و عمّال آنان شدند.(7)
اين كه محلّ تولّد و محلّ سكونت سه امام بزرگوار، محمّد جواد و علي النقي و حسن عسكري‏عليهم السلام، مدينةالنبي بوده است، ولي امام محمد جوادعليه السلام در بغداد به شهادت مي‏رسد و همان جا به خاك سپرده مي‏شود و امام علي النقي‏عليه السلام و امام حسن عسكري‏عليه السلام در سامرا به شهادت مي‏رسند و همان جا به خاك سپرده مي‏شوند، شاهد خوبي بر اين نكته است.
گواه درستي اين تحليل، كوتاه بودن سنِّ اين سه امام بزرگوار، به هنگام شهادت است. با توجّه به اين كه از لحاظ جسمي، آنان، سالم بودند، ولي به مرگ زودرس گرفتار مي‏شوند. حاكمان، براي دفع اتّهام قتل آنان، از درباريان خود گواه مي‏گرفتند تا وانمود كنند كه هيچ گونه قتلي انجام نشده است. اين تلاش، نشان دهنده‏ي قتل آن بزرگواران به دست حاكمان است.
نسبت به دوّمين سبب ياد شده در حديث امام حسن عسكري‏عليه السلام بايد گفت، امامان معصوم - كه پدران حضرت مهدي آل محمدعليهم السلام هستند - اگرچه داعيه‏ي خلافت و امامت هم نمي‏داشتند، به صِرفِ اين كه مهديِ مصلح و دادگستر و نابود كننده‏ي ستمگران و جباران از نسل آنان است، كافي است كه جبّاران را وادار كند تا به قتل او كمر همّت ببندند، و تلاشي گسترده و پيوسته براي جلوگيري از تولّد او به عمل آورند.
لازمه‏ي چنين فرضي، اين است كه تمامِ ارتباطات خانوادگي آنان، كاملاً، زير نظر باشد و هميشه، مراقب تولّد فرزندي با مشخّصات ياد شده در روايات پيامبرصلي الله عليه وآله و اهل بيت‏عليهم السلام باشند. البته تلاش هاي عبّاسيان به مرحله‏اي پيش‏تر از اين مرحله برمي‏گردد؛ زيرا كه آنان سعي و تلاش چشمگيري براي جلوگيري از تولّد امام مهدي‏عليه السلام داشته‏اند.
حبس‏هاي به ظاهر محترمانه‏ي امام رضاعليه السلام - تحت عنوانِ ولايت عهدي - آن هم در مرو، و به عقد درآوردن دختر مأمون براي امام جوادعليه السلام كه در تمام سال‏هاي زندگيِ امام، همراه امام بود و تا رساندن او به مرحله شهادت، لحظه‏اي او را تنها نگذاشت، و سپس زنداني كردن امام هادي‏عليه السلام همراه فرزند دو ساله‏اش امام حسن عسكري‏عليه السلام آن هم در پادگان نظامي سامرا - و دارالخلافه‏ي عبّاسيان - و به شهادت رساندن آن دو امام بزرگوار در سنّ جواني، همه‏ي اين تلاش ها و جنايت هاي هول ناك براي جلوگيري از ولادت امام زمان‏عليه السلام بود. با خواست و اراده‏ي خدا، اين تلاش ها ناكام بود و نتوانستند از تولّد آن يگانه امام و يادگار علي و فاطمه جلوگيري كنند.
تلاش گسترده‏ي دستگاه جبّار بني‏عباس براي دست‏رسي به حضرت مهدي‏عليه السلام پس از تولّد او(8)، بهترين گواه بر ناكام بودن تلاش هاي آنان، در جلوگيري از تولّد او است و نيز اهميّت فوق العاده‏ي وجود امام مهدي‏عليه السلام در نظر حاكمان، و خطرناك بودن وجود و نام او براي ستمگران بني عباس را نشان مي‏دهد.
تلاش جبّاران براي جلوگيري از ولادت حضرت مهدي‏عليه السلام چندين شاهد و گواه قابل توجّه نيز دارد:
الف) امامان معصوم‏عليهم السلام، پس از امام صادق‏عليه السلام از لحاظ ارتباطات خانوادگي نيز تحت نظر بودند به گونه‏اي كه ازدواج‏هاي آنان نيز كنترل مي‏شده است. شاهد اين مدّعا، اين است كه مادران شش امام معصوم، همگي، كنيز بوده‏اند، در حالي كه وضعيّت اجتماعي امامان معصوم، وضعيّتي شاخص و قابل توجّه بود.
مادران اين شش امام معصوم، از زنان مورد توجّه مردم و دستگاه حاكم نبودند، بلكه از كنيزان پاكدامن و عفيف بودند.
چنين پديده‏اي، گوياي اين است كه وجود اين امامان، از بدو تولد تا مدّتي، جلب توجّه نمي‏كرده و زماني كه متوجّه آنان مي‏شدند، شرايط لازم براي نابود كردن آنان فراهم نبوده است. در حقيقت، فرصت طلايي از حاكمان ربوده مي‏شد.
پدران اين امامان براي جا انداختن امامت فرزندان غير معروف خود، تلاشي پيوسته و گسترده آغاز مي‏كردند تا اين كه شخصيّت آنان را براي شيعيان خود آشكار كنند و زمينه را براي امامت آنان هموار كنند و مشكل رقابت ساير فرزندانِ خود را با آنان حل كنند و نظر مثبتِ شيعيان خود را به آنان معطوف دارند، تا پايگاه اعتقادي و مردمي آنان را به طور طبيعي و منطقي تشكيل دهند.
ب) تولّد امام مهدي‏عليه السلام از نرجس خاتون، به گونه‏اي بود كه هيچ كس متوجّه حاملگي او نبود و حتّي حكيمه خاتون نيز با تعجّب به حامله بودن او، آن هم در ساعت‏هاي واپسين، متوجّه مي‏شود كه ديگر زمان تولّد فرا رسيده است. در نهايت خفا و پنهاني، آن تولّد مبارك انجام گرفت و امام مهدي‏عليه السلام به سرعت، از ديدگاه حاضران پنهان شد و حتّي حكيمه خاتون نيز متوجّه كيفيّت و مكان پنهان شدن اين مولود مبارك نشد.
ج) از امام حسن عسكري‏عليه السلام چند روايت در اين باره رسيده است. يك روايت، به روزهاي به زندان انداختن امام حسن عسكري‏عليه السلام ارتباط دارد و چند روايت نيز به روزهاي پس از آزادي او از زندان بر مي‏گردد.
در اين چند روايت، تصريح شده است كه دستگاه غاصب و جبّار عباسي براي نابود كردن امام حسن عسكري‏عليه السلام و در حقيقت، براي نسل كشي آل محمدعليهم السلام و جلوگيري از فرزند دار شدن او، تلاش وسيع و جدّي‏اي داشته‏اند، ولي خداوند، آن را خنثي كرده است.
روايت يكم - معتز عباسي كه امام هادي‏عليه السلام را به شهادت رساند، خواهان قتل امام‏حسن عسكري‏عليه السلام نيز بود و دستور قتل را صادر كرد، ولي خداوند، او را به دست تركان نابود ساخت. امام حسن عسكري‏عليه السلام در توقيعي به شيعيان خود فرمودند:
هذا جزاء مَنِ اجْتَرَأ علي الله في أوليائه، يزعم أنَّه يقتلني وليس لي عقب، فكيف راي‏ قدرة الله فيه؟!؛(9) اين نوع كشته شدن با خواري و ذلّت، جزاي كسي است كه بر خدا تجرّي كرد و به نابودي اولياي خدا همّت بست. او ادّعا مي‏كرد، در حالي مرا مي‏كشد كه فرزندي نداشته باشم، ولي قدرت خدا را در حق‏اش ديد؟!
روايت دوم - در توقيعي ديگر آمده است كه:
زعموا أنّهم يريدون قتلي ليقطعوا هذا النسل، و قد كذّب الله عزّوجلّ قولهم والحمدللّه؛(10) خيال كردند و همّت كردند كه مرا بكشند تا اين نسلِ (فاطمه) را ريشه كن كنند، در حالي كه خداوند، خواسته‏ي آنان را باطل ساخت. ستايش، از آنِ خدا است.
روايت سوم - حضرت، در اين روايت، خداوند را بر تولّد فرزندش، سپاس مي‏گزارد:
الحمدللّه الذي لم يخرجني من الدنيا حتي‏ أراني الخلف من بعدي. أشبه الناس برسول الله‏صلي الله عليه وآله خَلْقاً و خُلْقاً، يحفظه الله تبارك و تعالي في غيبته ثمّ يظهره فيملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً.(11)
بنابراين، عبّاسيان، تلاشي گسترده را براي جلوگيري از تولّد فرزندي براي امام حسن عسكري‏عليه السلام داشته‏اند و خواهان قطع نسل آل محمدعليهم السلام بوده‏اند. حال، با چنين شرايطي، ظهور مهدي آل محمدعليهم السلام و بر ملا شدن وجود او و حضور علني او در جامعه‏ي آن روز، بسيار غير منطقي بود.
حوادث تاريخي سال‏هاي دويست و پنجاه و پنج تا دويست و شصت هجري، به گونه‏اي بسيار روشن، خفقان حاكم بر آن برهه را نشان مي‏دهد و ضرورت تولّد مهدي آل محمدعليهم السلام در شرايطي بسيار مخفيانه توجيه مي‏كند.
تولّدي كه همراه و همزادِ اختفا و زندگي پنهاني است، چه‏گونه ممكن است نابود كننده‏ي ستمگران را در آن شرايطِ نامناسب، به صحنه‏ي ظهور و مبارزه بكشاند؟ آيا چنين فرضي، جز از دست رفتن و نابودي آن يگانه منجي بشريّت، رهاورد ديگري مي‏تواند داشته باشد؟!
با توجّه به سه نكته‏ي زير، ضرورت غيبت براي حضرت مهدي‏عليه السلام امري بديهي به نظر مي‏رسد:
نكته‏ي يكم - فرض، اين است كه حضرت مهدي آل محمّدعليهم السلام دوازدهمين و آخرين اختر تاب ناك آسمان ولايت و امامت است، و پس از او، امامِ معصوم و حجتِ الهي ديگري وجود ندارد تا بار سنگينِ امامت را در جامعه‏ي اسلامي و انساني بر دوش داشته باشد.
نكته‏ي دوم - اين امام معصوم و يگانه منجي بشريّت، براي اِصلاح جهاني و گسترده، ذخيره شده است.
نكته‏ي سوم - در زمان تولّد، بلكه پس از تولّد او، شرايط لازم براي يك قيام و نهضت و اصلاح جهاني فراهم نشده بود.
بنابراين، به جز غيبت و پنهان شدن از ديده‏ها تا زمان تحقّق شرايط لازم براي قيام جهاني او راه ديگري وجود دارد يا مي‏تواند وجود داشته باشد؟


 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها