0

حرف هایم با خدا...

 
hesse_gharib
hesse_gharib
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 266
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حرف هایم با خدا...
جمعه 22 اردیبهشت 1391  4:19 PM


می چپم توی مترو، لابلای همه مسافران و شلوغی ها!

میخواهم گم شوم لابلای آدم های روزگار!

شاید یادم برود...

یادم برود همه ی بدهی هایم به تو

و قرض سنگینی که بالا آورده ام نزدت!

شاید دقیاقی یادم برود که حساب کشی ات چه نزدیم است..

میخواهم گم شود

لای پیچ های روزگار!

نمی شود...از تو نمی شود فرار کرد ای قرار دل؛

کاش می شد خوب تو باشم...!

 
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی!

 عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت، چه بیخیال نشستیم؛ نه کوششی نه وفایی!

 فقط نشسته و گفتیم :

خدا کند که بيايي!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها