می چپم توی مترو، لابلای همه مسافران و شلوغی ها!
میخواهم گم شوم لابلای آدم های روزگار!
شاید یادم برود...
یادم برود همه ی بدهی هایم به تو
و قرض سنگینی که بالا آورده ام نزدت!
شاید دقیاقی یادم برود که حساب کشی ات چه نزدیم است..
میخواهم گم شود
لای پیچ های روزگار!
نمی شود...از تو نمی شود فرار کرد ای قرار دل؛
کاش می شد خوب تو باشم...!