0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:56 AM

آزار مشرکان نسبت‏به خود رهبر بزرگوار اسلام

همانگونه که گفته شد شکنجه مشرکان و آزارشان ازمسلمانان بیشتر به افراد ضعیف و بدون عشیره و فامیل متوجه‏میشد و کسانى که داراى فامیل و عشیره بودند از ترس حمایت ومقابله بمثل قبیله‏شان کمتر مورد آزار قرار مى‏گرفتند.
ولى با اینحال گاه میشد که گویا نمى‏توانستند جلوى خشم‏و کینه خود را بگیرند و اختیار و عقل از دستشان خارج میشد وکارهاى اهانت آمیزى نسبت‏به آنحضرت انجام مى‏دادند که‏بعدا موجب سرافکندگى و پشیمانى خودشان نیز مى‏گردید.
که از آنجمله روایت کرده‏اند که روزى رسول خدا درحالیکه جامه‏اى نو پوشیده بود بمسجد الحرام آمد و بنماز ایستاد وجمعى از مشرکان قریش در آنجا نشسته و تماشا مى‏کردند،یکى‏از آنها گفت:کیست که برخیزد و این بچه‏دان گوسفند و یا شتر را(که پر از خون و کثافت‏بود و در نزدیکى مسجد افتاده بود) برگیرد و بر سر او افکند؟
یکى از آنها که بر طبق برخى از روایات-عقبة بن ابى‏معیط-بود برخاست و گفت:من اینکار را انجام مى‏دهم،وبدنبال آن برخاست و پیش رفته آن بچه‏دان را برگرفت و درحالى‏که در سجده بود بر سر آنحضرت افکند،و سبب شد تاسر و صورت و لباسهاى آنحضرت ملوث و آلوده گردد، ومشرکان از دیدن آن منظره بشدت خندیدند.
و در روایت‏بخارى و مسلم و دیگران است که‏رسول خدا(ص)همچنان در سجده بود تا اینکه دخترش فاطمه‏علیها السلام بیامد و آن بچه‏دان را از سر آنحضرت برداشت ونسبت‏به آنها که چنین اهانتى کرده بودند نفرین کرد،و رسول‏خدا سر از سجده برداشت (1) .
آنگاه بر سران مشرک قریش نفرین کرده گفت:
«اللهم علیک بهذا الملا من قریش،اللهم علیک بعتبة بن ربیعة،اللهم علیک بشیبة بن ربیعة، اللهم علیک بابى جهل بن هشام،اللهم‏علیک بعقبة بن ابى معیط اللهم علیک بابى بن خلف‏»
و این نفرین سبب شد تا آنها ترسیدند و خنده‏شان قطع‏گردید.
و راوى حدیث گوید:من همگى آنها را که رسول‏خدا(ص)درباره‏شان نفرین کرد دیدم که در جنگ بدر کشته شدندو جنازه‏هاشان را در چاه بدر افکندند.
و پس از این ماجرا رسول خدا(ص)بنزد عمویش ابو طالب‏رفت و فرمود:«یا عم کیف حسبى فیکم‏»؟
عموجان حسب من در میان شما چگونه است؟(و چگونه ازمن حمایت میکنید)؟
ابو طالب پرسید:مگر چه شده؟
رسول خدا(ص)داستان را براى ابو طالب باز گفت.
در این وقت ابو طالب حمزة بن عبد المطلب را طلبید و شمشیرخود را برگرفت و بمسجد آمد سران قریش که ابو طالب را با آن‏وضع و قیافه دیدند آثار خشم را در چهره‏اش مشاهده کرده و از جاحرکت نکردند تا ابو طالب پیش آمد و به حمزه گفت:آن بچه‏دان‏را برگیر و بر سبیل(و صورت)همه آنها(که حاضر بودند و اینکار را کرده و خندیده بودند)بمال،و حمزه اینکار را کرد و از نفر اول‏تا بآخر بر سبیل و صورت همه‏شان کشید(و آنها نیز از ترس‏ابو طالب و حمزه هیچ عکس العملى از خود نشان ندادند)و آنگاه‏به رسول خدا(ص)رو کرده گفت:
«یا ابن اخى هذا حسبک فینا»این است‏حسب تو در میان ما! (2)
---------------------------------
1- و البته این نقل بر طبق گفتار آنها که ولادت فاطمه علیها السلام را پنج‏سال قبل ازبعثت دانسته‏اند مى‏تواند مورد قبول واقع شود اما اگر ولادت آن حضرت را پنج‏سال پس‏از عثت‏بدانیم چنانچه همین قول به صحت نزدیکتر است‏بعید بنظر مى‏رسد.
2- بحار الانوار ج 18 ص 187 و 209 و اصول کافى ج 1 ص 449.سیرة النبویه‏ابن کثیر ج 1 ص 468.و در تفسیر عیاشى این داستان را در تفسیر آیه شریفه‏«ومکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین‏»از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده است.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها