پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:56 AM
آزار مشرکان نسبتبه خود رهبر بزرگوار اسلام
همانگونه که گفته شد شکنجه مشرکان و آزارشان ازمسلمانان بیشتر به افراد ضعیف و بدون عشیره و فامیل متوجهمیشد و کسانى که داراى فامیل و عشیره بودند از ترس حمایت ومقابله بمثل قبیلهشان کمتر مورد آزار قرار مىگرفتند.
ولى با اینحال گاه میشد که گویا نمىتوانستند جلوى خشمو کینه خود را بگیرند و اختیار و عقل از دستشان خارج میشد وکارهاى اهانت آمیزى نسبتبه آنحضرت انجام مىدادند کهبعدا موجب سرافکندگى و پشیمانى خودشان نیز مىگردید.
که از آنجمله روایت کردهاند که روزى رسول خدا درحالیکه جامهاى نو پوشیده بود بمسجد الحرام آمد و بنماز ایستاد وجمعى از مشرکان قریش در آنجا نشسته و تماشا مىکردند،یکىاز آنها گفت:کیست که برخیزد و این بچهدان گوسفند و یا شتر را(که پر از خون و کثافتبود و در نزدیکى مسجد افتاده بود) برگیرد و بر سر او افکند؟
یکى از آنها که بر طبق برخى از روایات-عقبة بن ابىمعیط-بود برخاست و گفت:من اینکار را انجام مىدهم،وبدنبال آن برخاست و پیش رفته آن بچهدان را برگرفت و درحالىکه در سجده بود بر سر آنحضرت افکند،و سبب شد تاسر و صورت و لباسهاى آنحضرت ملوث و آلوده گردد، ومشرکان از دیدن آن منظره بشدت خندیدند.
و در روایتبخارى و مسلم و دیگران است کهرسول خدا(ص)همچنان در سجده بود تا اینکه دخترش فاطمهعلیها السلام بیامد و آن بچهدان را از سر آنحضرت برداشت ونسبتبه آنها که چنین اهانتى کرده بودند نفرین کرد،و رسولخدا سر از سجده برداشت (1) .
آنگاه بر سران مشرک قریش نفرین کرده گفت:
«اللهم علیک بهذا الملا من قریش،اللهم علیک بعتبة بن ربیعة،اللهم علیک بشیبة بن ربیعة، اللهم علیک بابى جهل بن هشام،اللهمعلیک بعقبة بن ابى معیط اللهم علیک بابى بن خلف»
و این نفرین سبب شد تا آنها ترسیدند و خندهشان قطعگردید.
و راوى حدیث گوید:من همگى آنها را که رسولخدا(ص)دربارهشان نفرین کرد دیدم که در جنگ بدر کشته شدندو جنازههاشان را در چاه بدر افکندند.
و پس از این ماجرا رسول خدا(ص)بنزد عمویش ابو طالبرفت و فرمود:«یا عم کیف حسبى فیکم»؟
عموجان حسب من در میان شما چگونه است؟(و چگونه ازمن حمایت میکنید)؟
ابو طالب پرسید:مگر چه شده؟
رسول خدا(ص)داستان را براى ابو طالب باز گفت.
در این وقت ابو طالب حمزة بن عبد المطلب را طلبید و شمشیرخود را برگرفت و بمسجد آمد سران قریش که ابو طالب را با آنوضع و قیافه دیدند آثار خشم را در چهرهاش مشاهده کرده و از جاحرکت نکردند تا ابو طالب پیش آمد و به حمزه گفت:آن بچهدانرا برگیر و بر سبیل(و صورت)همه آنها(که حاضر بودند و اینکار را کرده و خندیده بودند)بمال،و حمزه اینکار را کرد و از نفر اولتا بآخر بر سبیل و صورت همهشان کشید(و آنها نیز از ترسابو طالب و حمزه هیچ عکس العملى از خود نشان ندادند)و آنگاهبه رسول خدا(ص)رو کرده گفت:
«یا ابن اخى هذا حسبک فینا»این استحسب تو در میان ما! (2)
---------------------------------
1- و البته این نقل بر طبق گفتار آنها که ولادت فاطمه علیها السلام را پنجسال قبل ازبعثت دانستهاند مىتواند مورد قبول واقع شود اما اگر ولادت آن حضرت را پنجسال پساز عثتبدانیم چنانچه همین قول به صحت نزدیکتر استبعید بنظر مىرسد.
2- بحار الانوار ج 18 ص 187 و 209 و اصول کافى ج 1 ص 449.سیرة النبویهابن کثیر ج 1 ص 468.و در تفسیر عیاشى این داستان را در تفسیر آیه شریفه«ومکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین»از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده است.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.