0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:22 AM

مسلمانان صدر اسلام

شکنجه‏هاى سختى که مسلمانان در راه اسلام متحمل‏شدند و منجر به شهادت برخى از آنان گردید.
همانگونه که در روایت ابن اسحاق خواندید،جمعى ازبزرگان و صحابه معروف رسول خدا(ص) در همان مرحله نخست‏و سالهاى اول بعثت‏به رسول خدا(ص)ایمان آوردند که اسامى‏عده‏اى از آنان ذکر شد و چون برخى از ایشان در این راه‏شکنجه‏هاى سخت و مشکلات طاقت فرسائى را متحمل شدند،و بدین ترتیب توانستند حقائق اسلام را به نسلهاى بعد از خود که مانیز از آن جمله هستیم منتقل سازند،و از این طریق حقوق زیادى‏بر ما و همه مسلمانان دارند.لازم است در اینجا شرح حال چندتن از آنان و سرگذشت دلخراششان را ذکر کنیم، باشد تا از این‏طریق شمه‏اى از حقوق زیادى را که بر گردن ما دارند ادا کرده‏باشیم:
و قبل از ورود در اصل بحث‏باید این نکته را تذکر دهیم که‏افراد تازه مسلمانى که به رسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان‏مى‏آوردند دو دسته بودند:
دسته اول:کسانى بودند که از قبائل معروف و سرشناس‏مکه بودند مانند قبیله بنى هاشم و بنى زهرة و بنى مخزوم وبنى امیه و بنى تیم و دیگران...که از این جمله مى‏توان نام على‏علیه السلام از قبیله بنى هاشم-و سعید بن زید از بنى عدى‏و سعد بن ابى وقاص از بنى زهرة-و عیاش بن ابى ربیعه را از بنى‏مخزوم-نام برد...
دسته دوم:آنهائى بودند که از قبائل مزبور نبودند بلکه جزءمهاجرین و آوارگان از شهرهاى دیگر و یا قبائل دور دست‏بادیه نشین بودند که از شهرها و یا مناطق خود روى احتیاج ونیازى که داشتند به مکه آمده و تدریجا در مکه سکونت اختیارکرده و مانده بودند،و یا بصورت برده بمکه آورده شده بودند و ازآنجا که در زندگى‏هاى قبیلگى و عشایرى مکه-بخصوص در آن‏زمان و بافت مخصوصى که زندگى آنها داشت هر کس که‏مى‏خواست در آن شهر سکونت کند ناچار بود خود را به یکى ازقبائل سرشناس مکه وابسته کرده و بصورت حلیف و هم پیمان‏ایشان در آید تا در مواقع نیاز از نفوذ آن قبیله براى احقاق حق‏خویش استفاده کند،که از این دسته نیز مى‏توان نام عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه را ذکر کرد که جزء مهاجرینى بودندکه از یمن یا شهرهاى دیگر بمکه آمده بودند و با بنى مخزوم‏هم پیمان شده بودند،و یا عبد الله بن مسعود که اهل بادیه بود و درمکه حلیف بنى زهرة بود و پدرش مسعود در زمان جاهلیت درپیمان بنى زهرة در آمده بود...و یا مانند بلال که بصورت برده‏در شهر مکه زندگى مى‏کرد و بنا بقولى خباب بن الارت-که‏او نیز برده زنى بود بنام ام انمار که آن زن نیز از حلفاء وهم پیمانان بنى زهرة بود...
و بیشترین شکنجه‏ها را این دسته دوم متحمل مى‏شدند زیرادسته اول تحت‏حمایت‏سران قبیله و نزدیکان خود بودند و روى‏عادات و سنن قبیلگى هر یک از افراد قبیله که مورد تعرض فردى‏از قبائل دیگر قرار مى‏گرفت،افراد قبیله خود را ملزم و موظف‏مى‏دانستند که رفع تعرض از فرد قبیله خود بنمایند اگر چه‏بخونریزى و جنگ میان دو قبیله منجر گردد،که تاریخ اعراب‏زمان جاهلیت نمونه‏هاى زیادى از این قبیل جنگها دارد که‏بخاطر یک اهانت کوچک و یا یک مشاجره لفظى میان دو نفردو قبیله بجان یکدیگر افتاده و سالها و بلکه قرنها میان آنهاجنگ و خونریزى وجود داشته است.
اما دسته دوم از آنجا که از چنین حمایت زیادى برخوردارنبودند،و حلیف بودن با یک قبیله به این مقدار تعهد را براى آن قبیله بدنبال نداشت که بخاطر وابستگان خود جان و مال وناموس خود را بمخاطره بیندازند و بیشتر اوقات حمایت‏ها از دائره‏لفظ و احیانا پرداخت دیه مقتول و فدیه اسیر و اینگونه امور تجاوزنمى‏کرد،از اینرو وقتى مورد تعرض قبائل و بخصوص بزرگان‏آنها قرار مى‏گرفتند مانند ابو جهل که بزرگ قبیله بنى مخزوم بود ویا ابو سفیان و عتبه و شیبة که از بزرگان بنى امیه بودند قبائل دیگرحاضر نبودند براى دفاع و حمایت آنها جان خود و اهل قبیله رابمخاطره بیندازند،و از اینرو اینگونه افراد در صدر اسلام‏بخصوص آنها که زودتر از دیگران مسلمان شده بودند سخت‏ترین‏شکنجه‏ها را متحمل شده و حتى برخى از آنان زیر شکنجه به‏شهادت رسیدند که نمونه‏اى از آنها را ذیلا خواهید خواند...
البته دسته اول نیز چنان نبود که از شکنجه مشرکان آسوده‏باشند،زیرا بسیارى از آنان نیز مورد شکنجه نزدیکان خود و یارؤساى قبائل خود قرار مى‏گرفتند،و براى امثال ابو جهل وابو سفیان-و حتى خود عمر بن خطاب پیش از آنکه مسلمان شوداین مطلب بصورت شغل و وظیفه‏اى در آمده بود که مراقب باشند وپیوسته بوسیله افراد قبیله در تفحص و جستجو باشند تا اگر مرد و یازنى از افراد قبیله،دین اسلام را پذیرفته و بگفته آنها در زمره‏«صباة‏»و از دین بیرون رفتگان در آمده هر چه زودتر او را طلبیده‏و اگر شد از راه نصیحت و مذاکره و اگر نشد از طریق شکنجه و فشار او را به آئین خود باز گردانده و از پیشرفت اسلام و نفوذ آن درقبیله جلوگیرى کنند...که این ماجرا نیز نمونه‏هاى زیادى دارد،و شاید در خلال بحثهاى آینده-بخواست‏خداى تعالى‏نمونه‏هائى از آنرا براى شما ذکر کنیم.
و رویهمرفته مسلمانانى که در مرحله نخست‏به رسول‏خدا(ص)ایمان آوردند بیشترین و سخت‏ترین شکنجه‏ها را درراه اسلام دیدند بطورى که بر طبق روایتى که سعید بن جبیر ازعبد الله بن عباس روایت کرده گوید:به ابن عباس گفتم:آیامشرکان به این اندازه مسلمانان را تحت‏شکنجه قرار مى‏دادند که‏آنها ناچار شوند از دین خود دست‏بردارند؟
«فقال:نعم و الله ان کانوا لیضربون احدهم و یجیعونه و یعطشونه‏حتى ما یقدران یستوى جالسا من شدة الضر الذى به حتى انه‏لیعطیهم ما سئلوه من الفتنة،و حتى یقولوا له:اللات و العزى‏الهک من دون الله؟فیقول:نعم و حتى ان الجعل لیمر بهم‏فیقولون له هذا الجعل الهک من دون الله فیقول:نعم،افتداءلما یبلغون من جهده‏» (1) .
گفت:آرى بخدا سوگند آنقدر آنها را مى‏زدند وگرسنگى و تشنگى مى‏دادند که از شدت ناراحتى قدرت‏نشستن نداشتند و در آنوقت‏بود که ناچار مى‏شدند آنچه راآنها مى‏خواستند بگویند،و تا آنجا که بدانها مى‏گفتند: لات و عزى خداى شما است و آنها مى‏گفتند:آرى،و تاآنجا که‏«جعل‏»(سرگین غلطان)بر آنها مى‏گذشت وبدانها مى‏گفتند:این جعل خداى شما است؟و آنهابناچار براى اینکه از شکنجه راحت‏شوند مى‏گفتند:آرى!
و اکنون نام برخى از این بزرگان و ماجراى جانگدازشان رابشنوید:
------------------------------------
1- اسد الغابة ج 4 ص 44.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها