پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:22 AM
مسلمانان صدر اسلام
شکنجههاى سختى که مسلمانان در راه اسلام متحملشدند و منجر به شهادت برخى از آنان گردید.
همانگونه که در روایت ابن اسحاق خواندید،جمعى ازبزرگان و صحابه معروف رسول خدا(ص) در همان مرحله نخستو سالهاى اول بعثتبه رسول خدا(ص)ایمان آوردند که اسامىعدهاى از آنان ذکر شد و چون برخى از ایشان در این راهشکنجههاى سخت و مشکلات طاقت فرسائى را متحمل شدند،و بدین ترتیب توانستند حقائق اسلام را به نسلهاى بعد از خود که مانیز از آن جمله هستیم منتقل سازند،و از این طریق حقوق زیادىبر ما و همه مسلمانان دارند.لازم است در اینجا شرح حال چندتن از آنان و سرگذشت دلخراششان را ذکر کنیم، باشد تا از اینطریق شمهاى از حقوق زیادى را که بر گردن ما دارند ادا کردهباشیم:
و قبل از ورود در اصل بحثباید این نکته را تذکر دهیم کهافراد تازه مسلمانى که به رسول خدا صلى الله علیه و آله ایمانمىآوردند دو دسته بودند:
دسته اول:کسانى بودند که از قبائل معروف و سرشناسمکه بودند مانند قبیله بنى هاشم و بنى زهرة و بنى مخزوم وبنى امیه و بنى تیم و دیگران...که از این جمله مىتوان نام علىعلیه السلام از قبیله بنى هاشم-و سعید بن زید از بنى عدىو سعد بن ابى وقاص از بنى زهرة-و عیاش بن ابى ربیعه را از بنىمخزوم-نام برد...
دسته دوم:آنهائى بودند که از قبائل مزبور نبودند بلکه جزءمهاجرین و آوارگان از شهرهاى دیگر و یا قبائل دور دستبادیه نشین بودند که از شهرها و یا مناطق خود روى احتیاج ونیازى که داشتند به مکه آمده و تدریجا در مکه سکونت اختیارکرده و مانده بودند،و یا بصورت برده بمکه آورده شده بودند و ازآنجا که در زندگىهاى قبیلگى و عشایرى مکه-بخصوص در آنزمان و بافت مخصوصى که زندگى آنها داشت هر کس کهمىخواست در آن شهر سکونت کند ناچار بود خود را به یکى ازقبائل سرشناس مکه وابسته کرده و بصورت حلیف و هم پیمانایشان در آید تا در مواقع نیاز از نفوذ آن قبیله براى احقاق حقخویش استفاده کند،که از این دسته نیز مىتوان نام عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه را ذکر کرد که جزء مهاجرینى بودندکه از یمن یا شهرهاى دیگر بمکه آمده بودند و با بنى مخزومهم پیمان شده بودند،و یا عبد الله بن مسعود که اهل بادیه بود و درمکه حلیف بنى زهرة بود و پدرش مسعود در زمان جاهلیت درپیمان بنى زهرة در آمده بود...و یا مانند بلال که بصورت بردهدر شهر مکه زندگى مىکرد و بنا بقولى خباب بن الارت-کهاو نیز برده زنى بود بنام ام انمار که آن زن نیز از حلفاء وهم پیمانان بنى زهرة بود...
و بیشترین شکنجهها را این دسته دوم متحمل مىشدند زیرادسته اول تحتحمایتسران قبیله و نزدیکان خود بودند و روىعادات و سنن قبیلگى هر یک از افراد قبیله که مورد تعرض فردىاز قبائل دیگر قرار مىگرفت،افراد قبیله خود را ملزم و موظفمىدانستند که رفع تعرض از فرد قبیله خود بنمایند اگر چهبخونریزى و جنگ میان دو قبیله منجر گردد،که تاریخ اعرابزمان جاهلیت نمونههاى زیادى از این قبیل جنگها دارد کهبخاطر یک اهانت کوچک و یا یک مشاجره لفظى میان دو نفردو قبیله بجان یکدیگر افتاده و سالها و بلکه قرنها میان آنهاجنگ و خونریزى وجود داشته است.
اما دسته دوم از آنجا که از چنین حمایت زیادى برخوردارنبودند،و حلیف بودن با یک قبیله به این مقدار تعهد را براى آن قبیله بدنبال نداشت که بخاطر وابستگان خود جان و مال وناموس خود را بمخاطره بیندازند و بیشتر اوقات حمایتها از دائرهلفظ و احیانا پرداخت دیه مقتول و فدیه اسیر و اینگونه امور تجاوزنمىکرد،از اینرو وقتى مورد تعرض قبائل و بخصوص بزرگانآنها قرار مىگرفتند مانند ابو جهل که بزرگ قبیله بنى مخزوم بود ویا ابو سفیان و عتبه و شیبة که از بزرگان بنى امیه بودند قبائل دیگرحاضر نبودند براى دفاع و حمایت آنها جان خود و اهل قبیله رابمخاطره بیندازند،و از اینرو اینگونه افراد در صدر اسلامبخصوص آنها که زودتر از دیگران مسلمان شده بودند سختترینشکنجهها را متحمل شده و حتى برخى از آنان زیر شکنجه بهشهادت رسیدند که نمونهاى از آنها را ذیلا خواهید خواند...
البته دسته اول نیز چنان نبود که از شکنجه مشرکان آسودهباشند،زیرا بسیارى از آنان نیز مورد شکنجه نزدیکان خود و یارؤساى قبائل خود قرار مىگرفتند،و براى امثال ابو جهل وابو سفیان-و حتى خود عمر بن خطاب پیش از آنکه مسلمان شوداین مطلب بصورت شغل و وظیفهاى در آمده بود که مراقب باشند وپیوسته بوسیله افراد قبیله در تفحص و جستجو باشند تا اگر مرد و یازنى از افراد قبیله،دین اسلام را پذیرفته و بگفته آنها در زمره«صباة»و از دین بیرون رفتگان در آمده هر چه زودتر او را طلبیدهو اگر شد از راه نصیحت و مذاکره و اگر نشد از طریق شکنجه و فشار او را به آئین خود باز گردانده و از پیشرفت اسلام و نفوذ آن درقبیله جلوگیرى کنند...که این ماجرا نیز نمونههاى زیادى دارد،و شاید در خلال بحثهاى آینده-بخواستخداى تعالىنمونههائى از آنرا براى شما ذکر کنیم.
و رویهمرفته مسلمانانى که در مرحله نخستبه رسولخدا(ص)ایمان آوردند بیشترین و سختترین شکنجهها را درراه اسلام دیدند بطورى که بر طبق روایتى که سعید بن جبیر ازعبد الله بن عباس روایت کرده گوید:به ابن عباس گفتم:آیامشرکان به این اندازه مسلمانان را تحتشکنجه قرار مىدادند کهآنها ناچار شوند از دین خود دستبردارند؟
«فقال:نعم و الله ان کانوا لیضربون احدهم و یجیعونه و یعطشونهحتى ما یقدران یستوى جالسا من شدة الضر الذى به حتى انهلیعطیهم ما سئلوه من الفتنة،و حتى یقولوا له:اللات و العزىالهک من دون الله؟فیقول:نعم و حتى ان الجعل لیمر بهمفیقولون له هذا الجعل الهک من دون الله فیقول:نعم،افتداءلما یبلغون من جهده» (1) .
گفت:آرى بخدا سوگند آنقدر آنها را مىزدند وگرسنگى و تشنگى مىدادند که از شدت ناراحتى قدرتنشستن نداشتند و در آنوقتبود که ناچار مىشدند آنچه راآنها مىخواستند بگویند،و تا آنجا که بدانها مىگفتند: لات و عزى خداى شما است و آنها مىگفتند:آرى،و تاآنجا که«جعل»(سرگین غلطان)بر آنها مىگذشت وبدانها مىگفتند:این جعل خداى شما است؟و آنهابناچار براى اینکه از شکنجه راحتشوند مىگفتند:آرى!
و اکنون نام برخى از این بزرگان و ماجراى جانگدازشان رابشنوید:
------------------------------------
1- اسد الغابة ج 4 ص 44.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.