فلسفه ارزشها
شنبه 6 فروردین 1390 8:40 AM
فلسفه ارزشها
ارزشها و ارزشمندي علمي
ارزيابي علمي درباره ارزشهاي اسلامي نيازمند مقدمه اي است كه به اختصار ذكر ميشود:
اموري كه از سوي دانشمندان و پژوهشگران مورد توجه و تفحص قرار ميگيرند از جهت كمي و كيفي متفاوتند، اما عموماً در اين وجه مشتركند كه «به گونهاي در حيات، سعادت، تأمين نيازها و خواستههاي انسان تأثير گذارند». اين امور موضوع علوم، تحقيقات و تلاش علمي دانشمندان قرار ميگيرند و به انواع مختلف قابل تقسيماند و به لحاظ مفيد بودن و زيانمند بودن اين امور نسبت به انسان به سودمند و زيانمند قابل انقسامند.
پارهاي از اشياء مورد توجه و تحقيق قرار ميگيرند تا منافع مادي و معنوي، جسمي و رواني، فردي و اجتماعي بالفعل و بالقوه آنها شناخته و مورد استفاده قرار گيرد و پاره ديگر مانند بيماري سرطان مورد توجه قرار ميگيرند تا مضرات جسمي و رواني و... آنها بيشتر شناخته شود و انسانها با مراقبت، از ابتلا به آنها مصون بمانند. به تعبيري ميتوان قسم اول را «بايدهاي علمي» و قسم دوم را «نبايدهاي علمي» ناميد. بايدهاي علمي داراي «مصلحت» و نبايدهاي علمي داراي «مفسده»اند.
اين مقدمه در زمينه ارزشهاي ديني هم صادق و قابل تطبيق است يعني ارزشهاي ديني دو قسم است: «بايدها و نبايدها». بايدهاي ديني اموري است كه از نظر دين، وجودشان «به گونهاي در حيات، سعادت، تأمين نيازها و خواستههاي انسان تأثيرگذار است.» و نبايدهاي ديني اموري است كه وجودشان «به گونهاي نسبت به حيات، سعادت، منافع و خواستهها و نيازهاي انسان زيان آور است.» اكنون جاي سؤال و پرسش است كه:
1ـ از ديدگاه متون و منابع اصيل دين ـ يعني آيات قرآن و سخنان معصومين (ع) آيا بايدها و نبايدها و عموماً ارزشهاي ديني، حيثيت سودآوري و زيان آوري دارند؟ به عبارت ديگر آيا آنچه را خداوند امر به انجام آن نموده به لحاظ منافع و فوائد مترتب بر آن است؟ و يا كارهائي كه از طرف خداوند نكوهش و از آن نهي شده به لحاظ مضرات و زيانهاي مترتّب بر آن است؟
2ـ ديدگاه علماء و دانشمندان ديني و اسلامي در اين مورد چگونه است؟
3ـ همچنين علماء و دانشمندان بشري كه در رشتههاي مختلف علمي داراي مراتب علمي هستند نسبت به ارزش علمي ارزشها چه نظري دارند؟
ديدگاه قرآن و حديث
در قرآن كريم دو قسم آيات پيرامون فلسفه ارزشها وجود دارد: يك قسم آيات به صورت كلي از وجود مصالح و مفاسد در مورد احكام الهي ـ اوامر و نواهي ـ خبر داده است، چنانكه در آيه ذيل ملاحظه ميكنيم:
«كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خيرٌ لكم وعسي اَن تحبّوا شيئاً و هو شرٌّ لكم واللّه يعلم و انتم لاتعلمون.»(1)
جهاد بر شما مقرّر شده است و آن براي شما ناخوشايند است و چه بسا چيزي را ناخوش داشته باشيد و آن به سود شما باشد و چه بسا چيزي را خوش داشته باشيد و آن به زيان شما باشد و خداوند ميداند و شما نميدانيد.
قسم دوم آياتي است كه از فلسفه مربوط به حكم و ارزشي خاص خبر داده و مصلحت يا مفسده آن را بيان نموده است چنانكه خداوند درباره روزه گرفتن فرموده است:
«و أن تصوموا خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون.»(2)
و روزه گرفتن براي شما بهتر است اگر بدانيد.
و درباره شراب خواري و قمار بازي فرموده است:
«انّما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدّكم عن ذكر اللّه و عن الصّلوة فهل انتم منتهون.»(3)
همانا شيطان ميخواهد از طريق شراب و قمار بين شما دشمني و كينه بيندازد و شما را از ياد خداوند و از نماز باز دارد آيا شما خودداري خواهيد كرد؟
مفسران توانستهاند با تأمل و تدبر در اين قسم آيات قرآن، فلسفه بسياري از احكام و ارزشهاي الهي را كشف كنند و براي مردم تبيين نمايند.»(4)
پيشوايان بزرگ اسلام (عليهم السلام) نيز با بهرهگيري ازنور وحي مبتني بودن احكام الهي را بر عوامل سعادت و تضمين نيازهاي مختلف انسان بازگو فرمودهاند. در روايتي از امام علي بن موسي الرضا(ع) چنين آمده است:
«انّ اللّه تبارك و تعالي لم يبح اكلاً و لا شرباً الاّ لما فيه المنفعة و الصّلاح و لم يحرّم الاّ ما فيه الضرر و التلف و الفساد.»(5)
همانا خداوند تبارك و تعالي هيچ چيز خوردني و نوشيدني را حلال ننمود مگر آنچه در آن منفعت و مصلحت است و چيزي را حرام ننمود مگر آنچه در آن زيان و نابودي و تباهي است.
از رسول گرامي اسلام(ص) هم روايت شده كه فرمود:
«يا عباداللّه انتم كالمرضي و ربّ العالمين كالطبيب فصلاح المرضي فيما يعلمه الطبيب و تدبيره به لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه الا فسلّموا امره تكونوا من الفائزين.»(6)
اي بندگان خدا شما همانند بيماران هستيد و پروردگار جهانيان همانند طبيب است. مصلحت بيمار در چيزي است كه طبيب ميداند و با آن بيمار را مداوا ميكند نه آنچه خود بيمار تمايل دارد و درخواست ميكند. آگاه باشيد تسليم فرمان خدا باشيد تا رستگار شويد.
چنانكه ملاحظه ميگردد رسول گرامي اسلام (ص) نسبت ميان خداوند و بندگان او را نسبت ميان پزشك و بيماران ذكر نموده است ـ چنانكه اميرمؤمنان (ع) نيز پيامبر اسلام (ص) را پزشك سيار تعبير نموده است (7)ـ و اين نسبت و رابطهاي بسيار دقيق است. اموري كه پزشك توصيه ميكند نوعاً دو قسم است: يك قسم «بايدهاي طبي» و به منظور تأمين كمبودها و كاستيهاي بيمار است و قسم ديگر «نبايدهاي طبي» و به هدف پيشگيري از ابتلا به بيماري و يا تشديد آن است. اين رابطه عيناً درباره خداوند و انسانها صادق است.
با تأمل در آيات و روايات مذكور و نظاير آنها براي مامسلّم ميگردد كه احكام الهي و ارزشهاي ديني تابع مصالح و مفاسد و متضمن عوامل مادي و معنوي مؤثر در سعادت انسان است.
ديدگاه دانشمندان اسلامي
علماء و دانشمندان اسلامي در پاسخ به سؤال فوق ـ و با صرف نظر از اختلافات جزئي ـ دو گروهند:
گروه اول: كساني هستند كه احكام الهي و ارزشهاي ديني را مبتني بر مصالح و منافع يا مفاسد و زيانهاي واقعي ميدانند و بر اين عقيدهاند كه: احكام و ارزشهاي ديني تابع مصالح و مفاسد است. علماء شيعه عموماً جزو اين گروه و داراي اين نظريهاند و به استناد ادراك عقل نسبت به ذات، صفات و افعال خداوند و با الهام از آيات قرآن و اقتباس از سخنان معصومين به اين حقيقت رسيدهاند. علاّمه طباطبائي در اين زمينه چنين نظر داده است:
«نظام تشريع تابع نظام تكوين است، زيرا تشريع در حقيقت چنين است كه خداوند انسانها را به گونهاي آفريده است كه فطرت و سرشت آنان صحيح و استوار نميگردد جز با انجام اموري كه واجبات و به حكم واجبات است و جز با ترك اموري كه محرمات و به حكم محرّمات است. بنابراين هر چيزي كه انسان در رسيدن به كمال و سعادتش از آن سود ميبرد، خداوند فرمان به انجام آن داده و به سوي آن فراخوانده است و هرچه انسان در رسيدنش به كمال و سعادت از آن زيان ميبيند خداوند از انجام دادن آن نهي نموده و بر حذر داشته است.»(8)
بسياري از علماء اهل سنّت نيز ـ با اندكي اختلاف ـ در اين گروه قرار ميگيرند و در هر يك از مذاهب شافعي، حنبلي، مالكي و... ميتوان افرادي با اين گرايش نام برد.
«از فقهاي مسلمين افراد زيادي هستند كه در عين آنكه مذهبشان مختلف است مانند عزبنعبدالسلام كه پيرو مذهب شافعي است و ابنقيم كه پيرو مذهب حنبلي است و ابواسحق شاطبي كه پيرو مذهب مالك است و غير از اين افراد، در مورد روشها و اهداف شريعت اسلامي و مصالح و اموري كه شريعت اسلامي بر آنها مبتني است، كتاب نوشتهاند...و سخن ابن قيم ـ جوزيه حنبلي ـ از بهترين سخنان در مورد اهداف شريعت است: «پايه و زيربناي شريعت بر حكمتها و مصالح بندگان در زندگي دنيا و آخرت استوار است و شريعت تمامش عدل است، تمامش رحمت و تمامش حكمت است، لذا هر مسئلهاي كه خارج از عدل، رحمت، مصلحت، حكمت و داخل در ستم، ضد رحمت، تباهي و بيهودگي باشد از شريعت نيست، هرچند با توجيه در شريعت قرار داده شده باشد.»(9)
گروه دوم: عدهاي هستند كه احكام و ارزشهاي ديني را متلازم با منافع و مصالح يا مضرات و مفاسد واقعي نميدانند. اين گروه در حال حاضر بيشتر جنبه تاريخي دارند و نيازي به معرفي افراد و تفصيل نظريه و استدلال آنان نيست.(10)
سابقه ارزيابي علمي و حدود آن
از آيات قرآن و سخنان پيشوايان دين ـ كه نمونههاي آن ذكر شد ـ بر ميآيد كه رهنمودهاي ديني بدون فلسفه نيست و غرض و هدف از آنچه خداوند دستور به انجام آن داده رسيدن انسان به مصلحت بعضي امور است و غرض و هدف خداوند در نهي از انجام بخشي از كارها مصونيت انسان از دچار شدن به مفسده و زيان بالقوه در بعضي كارها و امور است. اما وصول و پيبردن به ماهيت و كميت و كيفيت مصلحت كارهاي ايجابي و كارهاي سلبي امر ديگري است و از آيات و رواياتي كه نمونه آنها ذكر شد قابل استفاده نيست.
همچنين در صورتي احتمال و امكان دستيابي به مصلحت و مفسده وجود دارد كه قابل وصول علمي و حسي باشد. به عبارت ديگر، مادّي و قابل تجربه و آزمون علمي باشد در غير اين صورت از حيطه كار علمي خارج است.
بنابراين ديدگاه قرآن و روايات معصومين (ع) و عالمان اسلامي در اين حد مثمر و نتيجه بخش است كه به موجب آن افراد اهل تعبد، نسبت به وجود مصلحت و مفسده در متعلّقات احكام الهي و ارزشهاي ديني ايمان پيدا كنند. اما جاي اطمينان قلبي از رهگذر علم، تجربه و آزمون نسبت به اين امر همچنان خالي است و اضطراب ناشي از شبهات پيوسته در برخي دلها باقي است.
به نظر ميرسد اگر پرسشهائي كه در زمينههاي مختلف و از سوي مردم در عصر نزول وحي از مرجع دين يعني پيامبر گرامي اسلام و سپس امامان معصوم شده به صورت كامل بررسي گردد در خصوص ارزشهاي ديني هم مسئله روشن خواهد شد. پرسشهاي ديني چند قسم بوده است:
قسم اول ـ پرسشهائي بوده است كه پاسخ آنها بيان نشده است نه در قرآن و نه در سخنان رهبران دين و امساك از بيان پاسخ به يكي از چند جهت بوده است:
1ـ دانستن و ندانستن آن براي سؤال كننده يكسان بوده است يعني پرسش، امري بيفائده و لغو بوده است و اگر از جانب دين پاسخي داده شود در حقيقت امضاء و صحه نهادن بر اشتغال به كار پوچ و بي فائده است در صورتي كه از نظر دين هرگونه اشتغال به كارهاي لغو و بيفائده مردود و لزوم اجتناب از آن از امور مسلّم ديني است، از نظر حكمت و عقل نيز ناپسند است. پرسش از تعداد اصحاب كهف نمونهاي از اين قسم است كه قرآن بازگو ميكند و به آن پاسخ واقعي نميدهد.(11)
2ـ در مواردي دانستن پاسخ سؤال باعث بدآموزي بوده و يا ندانستن آن ارجح بوده است. قرآن كريم در قبال كساني كه از پيامبر (ص) پرسشهاي بيجا ميكردند و پاسخ واقعي به آنها اثرات منفي داشت خطاب به مؤمنان فرمود:
«يا ايّها الّذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم...»(12)
اي مؤمنان از چيزهائي پرس و جو نكنيد كه چون بر شما آشكار شود، شما را اندوهگين كند...
همچنين درباره زمان فرا رسيدن قيامت، خداوند پرسش بعضي و پاسخ به آن را چنين بازگو نموده است:
«يسئلونك عن السّاعة ايّان مرسيها قل انّما علمهاعند ربّي لايجلّيها لوقتها الاّ هو»(13)
از تو درباره قيامت ميپرسند كه استقرار آن چه وقت است؟ بگو علم آن نزد پروردگار من است هيچ كس جز او هنگام آن را آشكار نميسازد...
قسم دوم ـ پرسشهائي كه پاسخ حقيقي آنها از حيطه علم عادي و چارچوب تحقيق و تفحص متعارف توسط دانشمندان خارج است و تنها بيانات پيشوايان دين ميتواند رازگشائي كند يا از طريق عقل و با توجه به اصول مسلّم عقلاني ميتوان فهميد و درك نمود. فرمان خداوند به ابراهيم نسبت به ذبح و سربريدن فرزندش اسماعيل عليهما السلام ـ و اوامر امتحاني ديگرـ از اين قسم است. قرآن كريم اين دستور الهي را و هدف از آن را چنين بازگو نموده است: «فلمّا بلغ معه السّعي قال يا بنيّ انّي أري في المنام انّي اذبحك فانظر ماذاتري قال يا ابت افعل ماتؤمر ستجدني ان شاء اللّه من الصّابرين. فلمّا اسلما و تلّه للجبين و ناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرّؤيا انّا كذلك نجزي المحسنين. انّ هذا لهو البلآء المبين و فديناه بذبح عظيم.»(14)
هنگامي كه با او به مقام سعي و كوشش رسيد گفت: فرزندم من در خواب ديدم كه بايد تو را ذبح كنم، بنگر نظر تو چيست؟ گفت: پدرم هرچه دستور داري اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهي يافت. هنگامي كه هر دو تسليم و آماده شدند و ابراهيم جبين او بر خاك نهاد، او را ندا داديم كهاي ابراهيم! آنچه را در خواب مأموريت يافتي انجام دادي، ما اينگونه نيكوكاران را جزا ميدهيم. اين مسلماً امتحان مهم و آشكاري است. ما ذبح عظيمي را فداي او كرديم...
قسم سوم ـ پرسشهائي است كه از جانب دين پاسخ داده شده و در نتيجه فلسفه پارهاي از احكام و دستوارت الهي در آن بيان شده است مانند فلسفه وجوب جهاد،وجوب نماز،وجوب روزه، فلسفه حكم قصاص، فلسفه حرمت ربا، حرمت بيعفّتي و...
لازم به ذكر است كه فلسفه پارهاي از احكام را خداوند در قرآن صريح يا به اشاره بيان نموده است و فلسفه بخشي از احكام و ارزشهاي ايجابي و سلبي را پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بيان نمودهاند. بايد توجّه داشت كه براي پارهاي از احكام بيش از يك فلسفه ذكر شده است و چنين فهميده ميشود كه ممكن است احياناً يك حكم شرعي چندين فلسفه داشته باشد و تنها يك يا دو فلسفه آن بيان شده باشد و تمام ابعاد مصلحت يا مفسده آن بر ما روشن نيست و ـ دقت شود كه ـ وجود ارزش ديني منحصراً وابسته به وجود يك فلسفه خاص آن نيست كه با انتفاء يا تغيير فلسفه حكم نيز منتفي گردد.(15)
در اين قسم از پرسشها و به خصوص در مورد ارزشها تفحّص و مطالعه در آنچه خداوند در قرآن كريم بيان كرده يا توسط پيامبر (ص) و امامان (ع) بيان شده بسيار مفيد و سودمند است. هرچه انسان مؤمن به حكمتها و اسرار نهفته در تعاليم دين بيشتر آشنا گردد به قداست و حقانيت اسلام بيشتر اطمينان مييابد. بدين جهت زمينه تحقيق و تلاش علمي در اين قسم امور و ارزشها مهيّا است و از جانب دين ممانعت و مخالفتي نيست. بلكه سيره و روش خداوند و پيشوايان دين نيز چنين بوده است كه در موارد شايسته فلسفه پارهاي يا بسياري از امور را بيان كردهاند و «پرس و جو» از فلسفه تشريع دين يك سيره مقبول بوده است از جمله آنكه:
الف ـ فرشتگان هدف خداوند از آفرينش آدم (ع) را پرسيدند و خداوند به صورت اجمالي و تفصيلي براي آنان بازگو نمود. اين محاوره و گفتگو در قرآن كريم چنين آمده است:
«و اذ قال ربّك للملائكة انّي جاعل في الأرض خليفة قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدّماء و نحن نسبّح بحمدك و نقدس لك. قال انّي اعلم ما لاتعلمون... فلمّا انبئهم باسمائهم قال الم اقل لكم انّي اعلم غيب السّموات و الأرض و اعلم ماتبدون و ما كنتم تكتمون.»(16)
هنگامي كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشين و حاكمي قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند:(پروردگارا) آيا كسي را در زمين قرار ميدهي كه فساد و خونريزي كند؟ما تسبيح و حمد تو را به جا ميآوريم، پروردگار فرمود: من حقايقي را ميدانم كه شما نميدانيد. سپس علم اسماء (علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات) را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست ميگوييد اسامي اينها را بر شماريد، فرشتگان عرض كردند: منزهي تو! ما چيزي جز آنچه به ما تعليم دادهاي نميدانيم، تو دانا و حكيمي. فرمود: نگفتم من غيب آسمانها و زمين را ميدانم و نيز ميدانم آنچه را شما آشكار ميكنيد يا پنهان ميداشتيد.
ب ـ بر اساس آيات قرآن، موسي (ع) در طول همسفري با بنده ـ صالح ـ خدا پيرامون فلسفه هر يك از اعمال شگفتآور او از او ميپرسيد تا از حكمت و اسرار آن باخبر شود. او در آغاز موسي را از بي صبري باز ميداشت و دعوت به بردباري ميكرد و سرانجام در زمان مناسب براي او به تفصيل بيان نمود.
ج ـ همچنين پيشوايان معصوم (ع) ازجمله علي (ع) و فاطمه (س) در سخنراني و يا در پاسخ به افراد، فلسفه بسياري از امور ديني از جمله ارزشهاي ديني را بيان كردهاند.
خلاصه و نتيجه بحث: از آنچه گفته شد چنين بدست ميآيد كه:
1ـ تبيين مباني فكري و ارزشهاي اسلامي مانع بزرگي در برابر مادي گرائي و مطامع سرمايهداري جهاني است.
2ـ گسترش علوم، حس حقيقت جوئي، حقّانيت اسلام، وظيفه پاسخگوئي به شبهات، عواملي هستند كه بررسي علمي و ارزيابي ارزشهاي اسلامي به لحاظ حيثيت و اعتبار علمي آنها را ايجاب ميكند.
3ـ بر اساس آيات قرآن و روايات اسلامي، احكام و ارزشهاي اسلامي عموماً داراي اعتبار و پشتوانه علمي است، هرچند اين پشتوانه و اعتبار در مورد برخي از آنها بازگو نشده باشد.
4ـ ارزيابي نسبت به ارزشهاي ديني اقدام تازهاي نيست، بلكه سابقه ديرينهاي دارد و سيره و روشي مقبول است و به لحاظ نتايج مثبت در عصر حاضر بيش از گذشته مورد نياز است.
پی نوشتها :
16. سوره بقره، آيه 33 ـ 29.
10. مقالات اصولي، ص 41، فخرالدين رازي (الميزان، ج 15، ص 45) و داود ظاهري (فلسفه التشريع في الاسلام، ص 219) را ميتوان از اين گروه شمرد.
13. سوره اعراف، آيه 187؛ سوره نازعات، آيه 42.
11. سوره كهف، آيه 22.
15. بررسيهاي اسلامي، ص 17.
1. سوره بقره، آيه 216.
14. سوره صافات، آيات 106 ـ 101.
12. سوره مائده، آيه 101؛ تفسير نمونه، جلد 5، ص 95؛ تفسير الميزان، ج 6، ص 160.
2. سوره بقره آيه 184.
3. سوره مائده، آيه 91.
4. تفسير نمونه بخش فهرست موضوعي: صفحه 319 فلسفه احكام.
5. مستدرك جلد 16، ص 165؛ بحارالانوار، ج 62، ص 166.
6. مكارم الاخلاق، ص 239.
7. نهج البلاغه، خطبه 108.
8. الالهيات، ج 3، ص 408 و 521.
9. فلسفه التشريع في الاسلام، ص 219.
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی