0

فلسفه ارزشها

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

فلسفه ارزشها



فلسفه ارزشها

ارزشها و ارزشمندي علمي

ارزيابي علمي درباره ارزشهاي اسلامي نيازمند مقدمه اي است كه به اختصار ذكر مي‏شود:


اموري كه از سوي دانشمندان و پژوهشگران مورد توجه و تفحص قرار مي‏گيرند از جهت كمي و كيفي متفاوتند، اما عموماً در اين وجه مشتركند كه «به گونه‏اي در حيات، سعادت، تأمين نيازها و خواسته‏هاي انسان تأثير گذارند». اين امور موضوع علوم، تحقيقات و تلاش علمي دانشمندان قرار مي‏گيرند و به انواع مختلف قابل تقسيم‏اند و به لحاظ مفيد بودن و زيانمند بودن اين امور نسبت به انسان به سودمند و زيانمند قابل انقسامند.


پاره‏اي از اشياء مورد توجه و تحقيق قرار مي‏گيرند تا منافع مادي و معنوي، جسمي و رواني، فردي و اجتماعي بالفعل و بالقوه آنها شناخته و مورد استفاده قرار گيرد و پاره ديگر مانند بيماري سرطان مورد توجه قرار مي‏گيرند تا مضرات جسمي و رواني و... آنها بيشتر شناخته شود و انسان‏ها با مراقبت، از ابتلا به آنها مصون بمانند. به تعبيري مي‏توان قسم اول را «بايدهاي علمي» و قسم دوم را «نبايدهاي علمي» ناميد. بايدهاي علمي داراي «مصلحت» و نبايدهاي علمي داراي «مفسده»اند.


اين مقدمه در زمينه ارزشهاي ديني هم صادق و قابل تطبيق است يعني ارزشهاي ديني دو قسم است: «بايدها و نبايدها». بايدهاي ديني اموري است كه از نظر دين، وجودشان «به گونه‏اي در حيات، سعادت، تأمين نيازها و خواسته‏هاي انسان تأثيرگذار است.» و نبايدهاي ديني اموري است كه وجودشان «به گونه‏اي نسبت به حيات، سعادت، منافع و خواسته‏ها و نيازهاي انسان زيان آور است.» اكنون جاي سؤال و پرسش است كه:


1ـ از ديدگاه متون و منابع اصيل دين ـ يعني آيات قرآن و سخنان معصومين (ع) آيا بايدها و نبايدها و عموماً ارزشهاي ديني، حيثيت سودآوري و زيان آوري دارند؟ به عبارت ديگر آيا آنچه را خداوند امر به انجام آن نموده به لحاظ منافع و فوائد مترتب بر آن است؟ و يا كارهائي كه از طرف خداوند نكوهش و از آن نهي شده به لحاظ مضرات و زيانهاي مترتّب بر آن است؟


2ـ ديدگاه علماء و دانشمندان ديني و اسلامي در اين مورد چگونه است؟


3ـ همچنين علماء و دانشمندان بشري كه در رشته‏هاي مختلف علمي داراي مراتب علمي هستند نسبت به ارزش علمي ارزشها چه نظري دارند؟


ديدگاه قرآن و حديث

در قرآن كريم دو قسم آيات پيرامون فلسفه ارزشها وجود دارد: يك قسم آيات به صورت كلي از وجود مصالح و مفاسد در مورد احكام الهي ـ اوامر و نواهي ـ خبر داده است، چنانكه در آيه ذيل ملاحظه مي‏كنيم:


«كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خيرٌ لكم وعسي اَن تحبّوا شيئاً و هو شرٌّ لكم واللّه يعلم و انتم لاتعلمون.»(1)


جهاد بر شما مقرّر شده است و آن براي شما ناخوشايند است و چه بسا چيزي را ناخوش داشته باشيد و آن به سود شما باشد و چه بسا چيزي را خوش داشته باشيد و آن به زيان شما باشد و خداوند مي‏داند و شما نمي‏دانيد.


قسم دوم آياتي است كه از فلسفه مربوط به حكم و ارزشي خاص خبر داده و مصلحت يا مفسده آن را بيان نموده است چنانكه خداوند درباره روزه گرفتن فرموده است:


«و أن تصوموا خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون.»(2)


و روزه گرفتن براي شما بهتر است اگر بدانيد.


و درباره شراب خواري و قمار بازي فرموده است:


«انّما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدّكم عن ذكر اللّه و عن الصّلوة فهل انتم منتهون.»(3)


همانا شيطان مي‏خواهد از طريق شراب و قمار بين شما دشمني و كينه بيندازد و شما را از ياد خداوند و از نماز باز دارد آيا شما خودداري خواهيد كرد؟


مفسران توانسته‏اند با تأمل و تدبر در اين قسم آيات قرآن، فلسفه بسياري از احكام و ارزشهاي الهي را كشف كنند و براي مردم تبيين نمايند.»(4)


پيشوايان بزرگ اسلام (عليهم السلام) نيز با بهره‏گيري ازنور وحي مبتني بودن احكام الهي را بر عوامل سعادت و تضمين نيازهاي مختلف انسان بازگو فرموده‏اند. در روايتي از امام علي بن موسي الرضا(ع) چنين آمده است:


«انّ اللّه تبارك و تعالي لم يبح اكلاً و لا شرباً الاّ لما فيه المنفعة و الصّلاح و لم يحرّم الاّ ما فيه الضرر و التلف و الفساد.»(5)


همانا خداوند تبارك و تعالي هيچ چيز خوردني و نوشيدني را حلال ننمود مگر آنچه در آن منفعت و مصلحت است و چيزي را حرام ننمود مگر آنچه در آن زيان و نابودي و تباهي است.


از رسول گرامي اسلام(ص) هم روايت شده كه فرمود:


«يا عباداللّه انتم كالمرضي و ربّ العالمين كالطبيب فصلاح المرضي فيما يعلمه الطبيب و تدبيره به لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه الا فسلّموا امره تكونوا من الفائزين.»(6)


اي بندگان خدا شما همانند بيماران هستيد و پروردگار جهانيان همانند طبيب است. مصلحت بيمار در چيزي است كه طبيب مي‏داند و با آن بيمار را مداوا مي‏كند نه آنچه خود بيمار تمايل دارد و درخواست مي‏كند. آگاه باشيد تسليم فرمان خدا باشيد تا رستگار شويد.


چنانكه ملاحظه مي‏گردد رسول گرامي اسلام (ص) نسبت ميان خداوند و بندگان او را نسبت ميان پزشك و بيماران ذكر نموده است ـ چنانكه اميرمؤمنان (ع) نيز پيامبر اسلام (ص) را پزشك سيار تعبير نموده است (7)ـ و اين نسبت و رابطه‏اي بسيار دقيق است. اموري كه پزشك توصيه مي‏كند نوعاً دو قسم است: يك قسم «بايدهاي طبي» و به منظور تأمين كمبودها و كاستيهاي بيمار است و قسم ديگر «نبايدهاي طبي» و به هدف پيشگيري از ابتلا به بيماري و يا تشديد آن است. اين رابطه عيناً درباره خداوند و انسانها صادق است.


با تأمل در آيات و روايات مذكور و نظاير آنها براي مامسلّم مي‏گردد كه احكام الهي و ارزشهاي ديني تابع مصالح و مفاسد و متضمن عوامل مادي و معنوي مؤثر در سعادت انسان است.


ديدگاه دانشمندان اسلامي

علماء و دانشمندان اسلامي در پاسخ به سؤال فوق ـ و با صرف نظر از اختلافات جزئي ـ دو گروهند:


گروه اول: كساني هستند كه احكام الهي و ارزشهاي ديني را مبتني بر مصالح و منافع يا مفاسد و زيانهاي واقعي مي‏دانند و بر اين عقيده‏اند كه: احكام و ارزشهاي ديني تابع مصالح و مفاسد است. علماء شيعه عموماً جزو اين گروه و داراي اين نظريه‏اند و به استناد ادراك عقل نسبت به ذات، صفات و افعال خداوند و با الهام از آيات قرآن و اقتباس از سخنان معصومين به اين حقيقت رسيده‏اند. علاّمه طباطبائي در اين زمينه چنين نظر داده است:


«نظام تشريع تابع نظام تكوين است، زيرا تشريع در حقيقت چنين است كه خداوند انسانها را به گونه‏اي آفريده است كه فطرت و سرشت آنان صحيح و استوار نمي‏گردد جز با انجام اموري كه واجبات و به حكم واجبات است و جز با ترك اموري كه محرمات و به حكم محرّمات است. بنابراين هر چيزي كه انسان در رسيدن به كمال و سعادتش از آن سود مي‏برد، خداوند فرمان به انجام آن داده و به سوي آن فراخوانده است و هرچه انسان در رسيدنش به كمال و سعادت از آن زيان مي‏بيند خداوند از انجام دادن آن نهي نموده و بر حذر داشته است.»(8)


بسياري از علماء اهل سنّت نيز ـ با اندكي اختلاف ـ در اين گروه قرار مي‏گيرند و در هر يك از مذاهب شافعي، حنبلي، مالكي و... مي‏توان افرادي با اين گرايش نام برد.


«از فقهاي مسلمين افراد زيادي هستند كه در عين آنكه مذهبشان مختلف است مانند عزبن‏عبدالسلام كه پيرو مذهب شافعي است و ابن‏قيم كه پيرو مذهب حنبلي است و ابواسحق شاطبي كه پيرو مذهب مالك است و غير از اين افراد، در مورد روشها و اهداف شريعت اسلامي و مصالح و اموري كه شريعت اسلامي بر آنها مبتني است، كتاب نوشته‏اند...و سخن ابن قيم ـ جوزيه حنبلي ـ از بهترين سخنان در مورد اهداف شريعت است: «پايه و زيربناي شريعت بر حكمتها و مصالح بندگان در زندگي دنيا و آخرت استوار است و شريعت تمامش عدل است، تمامش رحمت و تمامش حكمت است، لذا هر مسئله‏اي كه خارج از عدل، رحمت، مصلحت، حكمت و داخل در ستم، ضد رحمت، تباهي و بيهودگي باشد از شريعت نيست، هرچند با توجيه در شريعت قرار داده شده باشد.»(9)


گروه دوم: عده‏اي هستند كه احكام و ارزشهاي ديني را متلازم با منافع و مصالح يا مضرات و مفاسد واقعي نمي‏دانند. اين گروه در حال حاضر بيشتر جنبه تاريخي دارند و نيازي به معرفي افراد و تفصيل نظريه و استدلال آنان نيست.(10)


سابقه ارزيابي علمي و حدود آن

از آيات قرآن و سخنان پيشوايان دين ـ كه نمونه‏هاي آن ذكر شد ـ بر مي‏آيد كه رهنمودهاي ديني بدون فلسفه نيست و غرض و هدف از آنچه خداوند دستور به انجام آن داده رسيدن انسان به مصلحت بعضي امور است و غرض و هدف خداوند در نهي از انجام بخشي از كارها مصونيت انسان از دچار شدن به مفسده و زيان بالقوه در بعضي كارها و امور است. اما وصول و پي‏بردن به ماهيت و كميت و كيفيت مصلحت كارهاي ايجابي و كارهاي سلبي امر ديگري است و از آيات و رواياتي كه نمونه آنها ذكر شد قابل استفاده نيست.


همچنين در صورتي احتمال و امكان دستيابي به مصلحت و مفسده وجود دارد كه قابل وصول علمي و حسي باشد. به عبارت ديگر، مادّي و قابل تجربه و آزمون علمي باشد در غير اين صورت از حيطه كار علمي خارج است.


بنابراين ديدگاه قرآن و روايات معصومين (ع) و عالمان اسلامي در اين حد مثمر و نتيجه بخش است كه به موجب آن افراد اهل تعبد، نسبت به وجود مصلحت و مفسده در متعلّقات احكام الهي و ارزشهاي ديني ايمان پيدا كنند. اما جاي اطمينان قلبي از رهگذر علم، تجربه و آزمون نسبت به اين امر همچنان خالي است و اضطراب ناشي از شبهات پيوسته در برخي دلها باقي است.


به نظر مي‏رسد اگر پرسشهائي كه در زمينه‏هاي مختلف و از سوي مردم در عصر نزول وحي از مرجع دين يعني پيامبر گرامي اسلام و سپس امامان معصوم شده به صورت كامل بررسي گردد در خصوص ارزشهاي ديني هم مسئله روشن خواهد شد. پرسشهاي ديني چند قسم بوده است:


قسم اول ـ پرسشهائي بوده است كه پاسخ آنها بيان نشده است نه در قرآن و نه در سخنان رهبران دين و امساك از بيان پاسخ به يكي از چند جهت بوده است:


1ـ دانستن و ندانستن آن براي سؤال كننده يكسان بوده است يعني پرسش، امري بي‏فائده و لغو بوده است و اگر از جانب دين پاسخي داده شود در حقيقت امضاء و صحه نهادن بر اشتغال به كار پوچ و بي فائده است در صورتي كه از نظر دين هرگونه اشتغال به كارهاي لغو و بي‏فائده مردود و لزوم اجتناب از آن از امور مسلّم ديني است، از نظر حكمت و عقل نيز ناپسند است. پرسش از تعداد اصحاب كهف نمونه‏اي از اين قسم است كه قرآن بازگو مي‏كند و به آن پاسخ واقعي نمي‏دهد.(11)


2ـ در مواردي دانستن پاسخ سؤال باعث بدآموزي بوده و يا ندانستن آن ارجح بوده است. قرآن كريم در قبال كساني كه از پيامبر (ص) پرسشهاي بي‏جا مي‏كردند و پاسخ واقعي به آنها اثرات منفي داشت خطاب به مؤمنان فرمود:


«يا ايّها الّذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم...»(12)


اي مؤمنان از چيزهائي پرس و جو نكنيد كه چون بر شما آشكار شود، شما را اندوهگين كند...


همچنين درباره زمان فرا رسيدن قيامت، خداوند پرسش بعضي و پاسخ به آن را چنين بازگو نموده است:


«يسئلونك عن السّاعة ايّان مرسيها قل انّما علمهاعند ربّي لايجلّيها لوقتها الاّ هو»(13)


از تو درباره قيامت مي‏پرسند كه استقرار آن چه وقت است؟ بگو علم آن نزد پروردگار من است هيچ كس جز او هنگام آن را آشكار نمي‏سازد...


قسم دوم ـ پرسشهائي كه پاسخ حقيقي آنها از حيطه علم عادي و چارچوب تحقيق و تفحص متعارف توسط دانشمندان خارج است و تنها بيانات پيشوايان دين مي‏تواند رازگشائي كند يا از طريق عقل و با توجه به اصول مسلّم عقلاني مي‏توان فهميد و درك نمود. فرمان خداوند به ابراهيم نسبت به ذبح و سربريدن فرزندش اسماعيل عليهما السلام ـ و اوامر امتحاني ديگرـ از اين قسم است. قرآن كريم اين دستور الهي را و هدف از آن را چنين بازگو نموده است: «فلمّا بلغ معه السّعي قال يا بنيّ انّي أري في المنام انّي اذبحك فانظر ماذاتري قال يا ابت افعل ماتؤمر ستجدني ان شاء اللّه من الصّابرين. فلمّا اسلما و تلّه للجبين و ناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرّؤيا انّا كذلك نجزي المحسنين. انّ هذا لهو البلآء المبين و فديناه بذبح عظيم.»(14)


هنگامي كه با او به مقام سعي و كوشش رسيد گفت: فرزندم من در خواب ديدم كه بايد تو را ذبح كنم، بنگر نظر تو چيست؟ گفت: پدرم هرچه دستور داري اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهي يافت. هنگامي كه هر دو تسليم و آماده شدند و ابراهيم جبين او بر خاك نهاد، او را ندا داديم كه‏اي ابراهيم! آنچه را در خواب مأموريت يافتي انجام دادي، ما اينگونه نيكوكاران را جزا مي‏دهيم. اين مسلماً امتحان مهم و آشكاري است. ما ذبح عظيمي را فداي او كرديم...


قسم سوم ـ پرسشهائي است كه از جانب دين پاسخ داده شده و در نتيجه فلسفه پاره‏اي از احكام و دستوارت الهي در آن بيان شده است مانند فلسفه وجوب جهاد،وجوب نماز،وجوب روزه، فلسفه حكم قصاص، فلسفه حرمت ربا، حرمت بي‏عفّتي و...


لازم به ذكر است كه فلسفه پاره‏اي از احكام را خداوند در قرآن صريح يا به اشاره بيان نموده است و فلسفه بخشي از احكام و ارزشهاي ايجابي و سلبي را پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بيان نموده‏اند. بايد توجّه داشت كه براي پاره‏اي از احكام بيش از يك فلسفه ذكر شده است و چنين فهميده مي‏شود كه ممكن است احياناً يك حكم شرعي چندين فلسفه داشته باشد و تنها يك يا دو فلسفه آن بيان شده باشد و تمام ابعاد مصلحت يا مفسده آن بر ما روشن نيست و ـ دقت شود كه ـ وجود ارزش ديني منحصراً وابسته به وجود يك فلسفه خاص آن نيست كه با انتفاء يا تغيير فلسفه حكم نيز منتفي گردد.(15)


در اين قسم از پرسشها و به خصوص در مورد ارزشها تفحّص و مطالعه در آنچه خداوند در قرآن كريم بيان كرده يا توسط پيامبر (ص) و امامان (ع) بيان شده بسيار مفيد و سودمند است. هرچه انسان مؤمن به حكمتها و اسرار نهفته در تعاليم دين بيشتر آشنا گردد به قداست و حقانيت اسلام بيشتر اطمينان مي‏يابد. بدين جهت زمينه تحقيق و تلاش علمي در اين قسم امور و ارزشها مهيّا است و از جانب دين ممانعت و مخالفتي نيست. بلكه سيره و روش خداوند و پيشوايان دين نيز چنين بوده است كه در موارد شايسته فلسفه پاره‏اي يا بسياري از امور را بيان كرده‏اند و «پرس و جو» از فلسفه تشريع دين يك سيره مقبول بوده است از جمله آنكه:


الف ـ فرشتگان هدف خداوند از آفرينش آدم (ع) را پرسيدند و خداوند به صورت اجمالي و تفصيلي براي آنان بازگو نمود. اين محاوره و گفتگو در قرآن كريم چنين آمده است:


«و اذ قال ربّك للملائكة انّي جاعل في الأرض خليفة قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدّماء و نحن نسبّح بحمدك و نقدس لك. قال انّي اعلم ما لاتعلمون... فلمّا انبئهم باسمائهم قال الم اقل لكم انّي اعلم غيب السّموات و الأرض و اعلم ماتبدون و ما كنتم تكتمون.»(16)


هنگامي كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشين و حاكمي قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند:(پروردگارا) آيا كسي را در زمين قرار مي‏دهي كه فساد و خونريزي كند؟ما تسبيح و حمد تو را به جا مي‏آوريم، پروردگار فرمود: من حقايقي را مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد. سپس علم اسماء (علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات) را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مي‏گوييد اسامي اينها را بر شماريد، فرشتگان عرض كردند: منزهي تو! ما چيزي جز آنچه به ما تعليم داده‏اي نمي‏دانيم، تو دانا و حكيمي. فرمود: نگفتم من غيب آسمانها و زمين را مي‏دانم و نيز مي‏دانم آنچه را شما آشكار مي‏كنيد يا پنهان مي‏داشتيد.


ب ـ بر اساس آيات قرآن، موسي (ع) در طول همسفري با بنده ـ صالح ـ خدا پيرامون فلسفه هر يك از اعمال شگفت‏آور او از او مي‏پرسيد تا از حكمت و اسرار آن باخبر شود. او در آغاز موسي را از بي صبري باز مي‏داشت و دعوت به بردباري مي‏كرد و سرانجام در زمان مناسب براي او به تفصيل بيان نمود.


ج ـ همچنين پيشوايان معصوم (ع) ازجمله علي (ع) و فاطمه (س) در سخنراني و يا در پاسخ به افراد، فلسفه بسياري از امور ديني از جمله ارزشهاي ديني را بيان كرده‏اند.


خلاصه و نتيجه بحث: از آنچه گفته شد چنين بدست مي‏آيد كه:


1ـ تبيين مباني فكري و ارزشهاي اسلامي مانع بزرگي در برابر مادي گرائي و مطامع سرمايه‏داري جهاني است.


2ـ گسترش علوم، حس حقيقت جوئي، حقّانيت اسلام، وظيفه پاسخگوئي به شبهات، عواملي هستند كه بررسي علمي و ارزيابي ارزشهاي اسلامي به لحاظ حيثيت و اعتبار علمي آنها را ايجاب مي‏كند.


3ـ بر اساس آيات قرآن و روايات اسلامي، احكام و ارزشهاي اسلامي عموماً داراي اعتبار و پشتوانه علمي است، هرچند اين پشتوانه و اعتبار در مورد برخي از آنها بازگو نشده باشد.


4ـ ارزيابي نسبت به ارزشهاي ديني اقدام تازه‏اي نيست، بلكه سابقه ديرينه‏اي دارد و سيره و روشي مقبول است و به لحاظ نتايج مثبت در عصر حاضر بيش از گذشته مورد نياز است.


پی نوشتها :

16. سوره بقره، آيه 33 ـ 29.
10. مقالات اصولي، ص 41، فخرالدين رازي (الميزان، ج 15، ص 45) و داود ظاهري (فلسفه التشريع في الاسلام، ص 219) را مي‏توان از اين گروه شمرد.
13. سوره اعراف، آيه 187؛ سوره نازعات، آيه 42.
11. سوره كهف، آيه 22.
15. بررسي‏هاي اسلامي، ص 17.
1. سوره بقره، آيه 216.
14. سوره صافات، آيات 106 ـ 101.
12. سوره مائده، آيه 101؛ تفسير نمونه، جلد 5، ص 95؛ تفسير الميزان، ج 6، ص 160.
2. سوره بقره آيه 184.
3. سوره مائده، آيه 91.
4. تفسير نمونه بخش فهرست موضوعي: صفحه 319 فلسفه احكام.
5. مستدرك جلد 16، ص 165؛ بحارالانوار، ج 62، ص 166.
6. مكارم الاخلاق، ص 239.
7. نهج البلاغه، خطبه 108.
8. الالهيات، ج 3، ص 408 و 521.
9. فلسفه التشريع في الاسلام، ص 219.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

شنبه 6 فروردین 1390  8:40 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها