تزکیه
جمعه 20 اسفند 1389 2:31 PM
|
|
| اشاره آنچه میخوانید حاصل درس اخلاق استاد فرزانه آیةاللّه مصباح در تاریخ 27/7/1379 در دفتر مقام معظم رهبری در قم میباشد كه در جمع طلاب علوم دینی و سایر اقشار مردم در خصوص اهتمام به تعلیم و تزكیه ایراد شده است. پس از ویرایش مختصر، این بحث را به محضر اهل معرفت تقدیم میداریم: |
|
هدف از بعثت انبیا علیهمالسلام قرآن كریم هدف از بعثت انبیا، بخصوص پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله را تزكیه و تعلیم معرفی میكند. در بعضی از آیات، تزكیه پیش از تعلیم و در برخی نیز پس از تعلیم ذكر شده است. این دو واژه را در فارسی میتوان به آموزش و پرورش ترجمه كرد. با این تفاوت كه هدف انبیا و وظیفه اصلی پیامبران و جانشینان آنها، تعلیم مطالبی است كه نقش اصلی در سعادت انسان ایفا میكند؛ تعلیمی كه علیرغم داشتن اهمیتی فوقالعاده، یا خود بشر به آنها دسترسی ندارد و یا اگر هم دارد، از آنها غفلت میكند. در یك كلمه، تعلیم معارف دینی به بشر، از اهداف درجه اول انبیاست. سایر علوم و دانشها، گرچه اهمیت زیادی برای زندگی بشر دارند اما كمابیش انسانها با عقل و تجربه میتوانند به آنها دسترسی پیدا كنند و اگر هم به آنها نرسند، چندان زیانی نمیبینند. نداستن یكی از علوم مربوط به زندگی دنیا، سعادت ابدی انسان را به خطر نمیاندازد، اما نشناختن معارف اصلی دین، موجب محروم شدن انسان از سعادت ابدی میگردد. بنابراین، تعلیم وظیفه انبیا است.اما پرورش، برخلاف آموزش، در یك دایره وسیع و گستردهای قرار میگیرد كه شامل بسیاری از چیزها از جمله پرورش و تربیت بدن هم میشود. هرچند تربیت بدن نیز مطلوب است، ولی وظیفه انبیا پرداختن به اینگونه تربیتها نیست. آنچه وظیفه اصلی انبیاست ، تربیت انسان برای ترقی و تكامل و رسیدن به آن هدف نهایی است؛ همان هدفی كه انسان برای آن آفریده شده است. پس از انبیا، اوصیای آنان و در اسلام، ائمه اطهار علیهمالسلام همین دو هدف را دنبال میكردند. بعد از آنان یعنی در درجه متأخرتری، علما و تربیت یافتگان مكتب اهل بیت این وظیفه را عهدهدار هستند. هر قدر زندگی بشر پیچیدهتر میشود، نیاز به تعلیم و تربیت در انسان بیشتر میشود. حدود صد سال پیش اگر كسی در جامعه اسلامی میخواست به فراگیری مسائل دینی بپردازد، به گونهای كه تا آخر عمر از این ناحیه آسیبی نبیند و دینش به خطر نیفتد، تنها كافی بود چند صباحی در مكتب خانهای، قرآن و اصول و فروع دین را یاد بگیرد و اگر خیلی همت داشت، چند سالی هم نزد یك عالمی مسائل دینیاش را بیاموزد و این تا آخر عمر برای او كافی بود. اما امروز نیاز به آموزش مسائل دینی آنقدر وسعت پیدا كرده كه حتی اگر انسان تمام توان خود را به كار بگیرد، نمیتواند همه آنچه را كه برای رسیدن به سعادتش لازم دارد فراهم كند. آنقدر دایره علوم گسترش یافته و رشتههای تخصصی به وجود آمده كه عمر یك انسان معمولی برای فهم و یادگیری آنها كافی نیست. امروز علوم دینی همچون سایر علوم گسترش پیدا كرده است. در گذشته اگر كسی ده، پانزده و یا بیست سال درس میخواند، میتوانست تا حدودی به تمام علوم بشری احاطه پیدا كند. فلاسفه قدیم همانند ابن سینا، فارابی و بزرگانی دیگر، كه به عنوان معلم نامیده میشوند، تمام علوم را در اختیار داشتند. ابن سینا حتی در دوره جوانی به تمام علوم زمان خود عالم بود. اما امروز انسان برای به دست آوردن تخصص در یك رشته از علوم باید دهها سال زحمت بكشد و در نهایت هم به همه شاخههای آن احاطه پیدا نمیكند. علوم دینی هم همینگونه است. به ویژه در این زمان كه دشمنان اسلام همه توان خود را به كار گرفتهاند تا مسلمانان را گمراه و بخصوص جوانان را دچار شك و تردید كنند. در چنین شرایطی دانشمندان برای آموزش دادن مسائل دینی و تبیین معارف الهی، وظیفه سنگینی بر دوش دارند؛ وظیفهای كه اساسا قابل مقایسه با گذشته نیست! این مسأله باید كمابیش مورد توجه همه طلاب جوانی كه در حوزه مشغول به تحصیل هستند، باشد. شاخههای علوم اسلامی بسیار متنوع است و تخصص پیدا كردن در آنها سالیان متمادی به طول میانجامد. تنها تخصص در فقه و اصول شاید دهها سال زمان لازم داشته باشد تا انسان به درجه اجتهاد برسد و بتواند در تمام ابواب فقه اجتهاد كند، چه رسد به سایر رشتههای علوم دینی. همانگونه كه بیان شد، انبیا علیهمالسلام دو هدف عمده داشتند؛ یكی تعلیم و دیگری تزكیه: «یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة.» (آل عمران: 164 / جمعه: 22) این مطالب در حوزه علوم و آموزش بود، اما در حوزه پرورش (تزكیه) چه باید كرد؟ چه كسانی موظفند كه این بار سنگین را در جامعه به دوش بكشند؟ این وظیفه بر عهده كسانی است كه پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله دربارهشان فرمودند: «رحم الله خلفایی» و آنان را به عنوان جانشینان و وارثان خود معرفی كردند. آنها علمایی هستند كه معارف دین را فرا میگیرند و به مردم یاد میدهند؛ آنها وظیفه تزكیه جامعه را نیز بر عهده دارند. در جامعه و در كنار نهاد حوزه و روحانیت، كه به تعلیم معارف دینی میپردازند، نهاد مستقل دیگری وجود ندارد كه به تزكیه مردم بپردازد؛ یعنی همانگونه كه پیامبراكرم صلیاللهعلیهوآله این دو وظیفه را، كه ارتباط وثیق و تنگاتنگی با یكدیگر داشتند و جداكردن مرز میان آنها مشكل بود، توأمان عهدهدار بودند، جانشیان آن حضرت نیز باید این دو وظیفه را با هم عهده دار شوند. اما به دلایلی، همانگونه كه برخی از رشتههای علوم اسلامی در بعضی از زمانها، برجسته میشوند و بیشتر مورد توجه قرار میگیرند، بعضا مسائل مربوط به تزكیه نیز مورد غفلت واقع میشوند. بحمدالله پس از انقلاب در حوزههای علمیه، بخصوص حوزه علمیه قم، تعمیم و توسعه مباحث و مواد درسی و رشتههای علمی از یك قلمرو محدود به سایر قلمروهای علوم اسلامی شروع شده، و پیشرفتهایی كرده است؛ هرچند كه هنوز بسیاری از رشتههای علوم اسلامی آن طور كه باید و شاید رشد و توسعه كافی پیدا نكرده است. انشاء الله با اهتمام دلسوزان معارف اسلامی، سایر رشتهها نیز از رشد مطلوبی برخوردار شوند؛ ولی آنچه بیشتر جای تأسف دارد، این است كه تاكنون نسبت به مسأله تزكیه یك تلاش منسجم و هماهنگی در حوزه به وجود نیامده است. دلیل عدم رونق درس اخلاق در حوزهها برای این ناكارآمدی میتوان علل و عواملی را برشمرد. یكی از علتهای آن این است كه آن كسانی كه میبایست به مسأله تربیت اخلاقی دیگران بپردازند، از اینكه ممكن است نوعی خودستایی یا معرفی خود در آن باشد، از این كار پرهیز میكنند؛ آن كسانی كه در صدد تهذیب خودشان هستند، قطعا از این خودستاییها به صورت دلالت مطابقی یا تضمنی و التزامی پرهیز میكنند. برای مثال، وقتی شما از برخی از بزرگان میخواهید تا یك توصیه اخلاقی بكنند و یا درس اخلاقی ارائه دهند، میگویند: ما خودمان آلودهایم و احتیاج به تربیت داریم!اینها نشانهای از وارستگی علماست و بحمدالله چنین اشخاص وارستهای كم هم نیستند؛ ولی به هر حال، با این كارِ بزرگان كه از آفات اخلاقی برای خود پرهیز میكنند، تكلیف مسأله تزكیه و این بار سنگین اجتماعی همچنان مبهم مانده است. اگر بنا باشد هر كس مهذبتر است، بیشتر از این كار دوری كند و به تهذیب افراد نپردازد، آنگاه نوبت افرادی خواهد رسید كه صلاحیت چنین كاری را ندارند. از اینرو، ممكن است نتایج آن بدتر باشد. به هر حال، یك تكلیف واجبی است؛ همانگونه كه تعلیم واجب است، تزكیه هم یك تكلیف واجبی است. در تعلیم و تزكیه نمیتوان به خاطر پرهیز از خودستایی، از تدریس و بحث و تحقیق خودداری كرد. البته، در گذشته و تاریخ حیات علما فراوان بودهاند بزرگانی كه در شرایط خاصی علم خودشان را ظاهر نمیكردند، و گاهی هم بسیاری از افراد نمیدانستند كه ایشان اهل علم و فضل هستند. اما امروز جامعه اقتضا میكند كه بزرگان به تربیت و تزكیه دیگران بپردازند. همانگونه كه در حوزه تعلیم، خودداری عالمان از اظهار علم و فضل خود، موجب عدم بهرهمندی افراد جامعه از علم و دانش ایشان میشود، در مسأله تزكیه هم همینگونه است؛ یعنی اگر همه اشخاص وارسته از این كه نصیحتی به دیگران كنند و درس اخلاقی بدهند، خودداری كنند تا مبادا خودنمایی و خودستایی كرده باشند، این تكلیف سنگین روی زمین میماند. همچنان كه متأسفانه امروز روی زمین مانده است. بنده خود معتقدم كه هیچ صلاحیتی برای این كار ندارم، ولی اگر از این كار خودداری نمایم، آیا فردا مؤاخذه نخواهم شد كه چرا تكلیف واجبی را ترك كردهام؟! به هر حال، این واجب كفایی گریبانگیر همه بزرگان هست؛ و با وجودی كه بزرگانی در حوزه درس اخلاق میگویند، اما نیاز چنین حوزهای با این درسها برطرف نمیشود. گو اینكه با عرایض مثل بندهای هم برطرف نمیشود، اما به هر حال، انجام وظیفهای است؛ مرغكی است كه به اندازه منقار خودش باید آبی بردارد و به آتش هوسها و آفتهای اخلاقی جامعه بریزد، هرچند كه نتواند همه آتش را خاموش كند، ولی در حد توان و به اندازه منقار خودش باید آبی به آتش بریزد. معنا و مفهوم تزكیه در زبان فارسی برای واژه «تزكیه» معادلی كه كاملاً معنایش را بیان كند وجود ندارد، باید چند لفظ را به هم ضمیمه كنیم تا روح این معنا را بیان كند. مورد استعمال اصلی این كلمه، پرورش درخت است؛ باغبانی كه به باغی رسیدگی میكند و یك درخت را هرس میكند و زواید آن را میزند تا درخت رشد كند و میوه بدهد.این كار، از یك سو، مستلزم فراهم كردن زمینه و بستر لازم برای رشد درختان است، كه هدف اصلی باغبان میباشد، و از سوی دیگر، مستلزم كم كردن حجم درخت در بعضی از مواقع؛ یعنی قطع شاخههای زاید درخت برای میوهدهی بیشتر. از اینرو، زكات هم كه از همین ماده هست، هر دو معنا را در بر دارد: در زكات، مقداری از مال را باید داد؛ مثل اینكه مقداری از شاخههای درخت را باید زد. و در عین حال، این كم كردن، موجب افزایش و نمو میگردد؛ زیرا آلودگیهای آن برطرف میشود. در مورد انسان هم همین طور هست؛ باید كاری كرد كه نفس و روح انسان مصفّا و پالایش شود. به هر حال، آدمی هم احتیاج به چنین تربیتی دارد. اما تربیت انسان با تربیت گل و درخت تفاوتهایی دارد. باغبان درختی را تربیت میكند كه از خودش ارادهای ندارد. او به آن رسیدگی میكند، شاخ و برگش را میزند، آب و كود به آن میدهد، سمپاشی میكند تا درخت رشد كند. درخت از خود اختیاری ندارد كه قبول كند یا نكند، ولی تزكیه انسان اینگونه نیست. تزكیه انسان، عملی است كه باید با اراده خود انسان انجام بگیرد. هیچ كس به زور نمیتواند آدم را بهشتی كند. حتی قرآن كریم درباره خود پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «انك لاتهدی من احببت و لكن الله یهدی من یشاء» (قصص: 56)؛ ای رسول ما، چنین نیست كه هركس را تو بخواهی بتوانی هدایت كنی، لیكن خدا هر كه را خواهد هدایت میكند. انسان هیچگاه دربست در اختیار كسی قرار نمیگیرد و به فرض هم كه كسی بتواند چنین تأثیر قهری در دیگری داشته باشد، این رشد انسانی نمیشود. كمال انسان این است كه با اراده خودش راه صحیح را انتخاب كند و ادامه بدهد. رشد انسانی با حركت جبری و قهری امكانپذیر نیست. مطلب دیگر اینكه كسی كه به تزكیه انسانها میپردازد باید زمینهای فراهم كند تا در خود طرف اراده رشد و تكامل و حركت تكاملی پیدا شود. او نمیتواند در نهاد طرف مقابل اراده بیافریند و وی را به زور تكامل ببخشد. اما میتواند با فراهم آوردن مقدماتی، كمك كند تا توجه فرد به این جهت معطوف و تمایلات فطری او شكوفا شود. تزكیه باید اختیاری باشد؛ تا فرد میل نداشته باشد، اراده نمیكند و اگر اراده نكند، تزكیه انسانی نیست. در نهاد هر انسانی میل به تهذیب و تزكیه وجود دارد، منتها در بسیاری از اشخاص و در بسیاری از اوقات این میل نهفته است، باید آن را بیدار كرد تا شكوفا شود. پس معنای تزكیه این است كه كسانی در صدد برآیند و برای دیگران زمینهای فراهم كنند تا اراده آنان متوجه كمال شود؛ یعنی كمك كنند تا آنها به اختیار خود كار خوب انجام دهند. این مراحل مختلفی است كه شخصی نسبت به دیگری میتواند انجام دهد. این تزكیهای است كه باغبانی انسانی نسبت به درختهای انسانی میتواند داشته باشد. اما یك تفاوت اساسی دیگری كه تربیت درخت با تزكیه انسان دارد این است كه انسان میتواند خودپرور باشد، همانگونه كه تعلیم میتواند خودآموز باشد؛ یعنی گاهی ممكن است كتابها آنقدر ساده نوشته شده باشند كه انسان با مطالعه آنها و با اندكی تفكر و تمرین بتواند مطالب را بفهمد و حل كند، تزكیه هم همینگونه است. این امكان كه انسان خودپرور باشد؛ یعنی خودش سعی كند زمینه این كار را فراهم كند، تا حدودی وجود دارد. البته، انسان گمراه و منحرفی كه در آلودگیها فرو رفته و هیچ تمایلی به رشد و تكامل انسانی ندارد، هرگز این خودپروری برایش مفهومی ندارد. در اینجا باید به كمك آموزشهای لازم، آن حس و میل باطنی را در او بیدار كرد تا خود مسیر را بپیماید. این خاصیتی است كه خدا در وجود انسان قرار داده تا بتواند خودپرور باشد. از اینروست كه بسیاری از جاها كمبود استاد را جبران میكند. البته انسان برای آموزش همیشه احتیاج به معلم دارد، ولی در بسیاری از موارد میتواند با شیوههای خاصی، كه دیگران زمینهاش را فراهم كردهاند، خودآموز باشد. این مطلب در مورد تربیت و تزكیه نفس هم وجود دارد؛ یعنی با فراهم آوردن مقدمات آن، انسان میتواند خودپرور باشد؛ یعنی خود شخص میتواند با مطالعه، تفكر، تمرین و تقویت اراده، مراحل تكاملش را بپیماید و یا دستكم بسیاری از این مراحل را خودپروری كند؛ خودش، خودش را تزكیه كند. شبهه عدم تحقق تزكیه بدون خواست الهی خداوند در قرآن میفرماید: «الله یزكی من یشاء» (نساء: 49 / نور: 21)؛ تزكیه هم كار خداست. سؤالی كه در اینجا مطرح میشود، این است كه اگر اینگونه است، آیا باید بنشینیم تا خدا ما را هدایت كند و به ما چیزی یاد بدهد؟ اصولاً خداوند چه زمانی میخواهد ما تزكیه شویم؟ و اگر تزكیه مخصوص خداوند است و اوست كه باید این كار را بكند، لذا حتی از پیامبر هم نباید كاری ساخته باشد!پاسخ این است كه قرآن اهتمام دارد تا به مردم بیاموزد كه عامل اصلی و مؤثر حقیقی در این امر خداست؛ مثلاً، در مورد كشاورزی میفرماید: «ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (واقعه: 64)؛ آیا شمایید كه گیاه را رشد میدهید و به ثمر میرسانید یا خدا؟ امثال اینگونه تعبیرها، نوعی تربیت توحیدی است؛ یعنی خدای متعال میخواهد ذهن مؤمن را همواره متوجه كند كه سر سلسله اسباب، به دست خداست، اوست كه این سلسله را میجنباند و به حركت در میآورد، سلسله جنبان اوست. به هر حال، كار اصلی دست خداست، بیاذن خدا كاری انجام نمیگیرد. در مورد تزكیه هم اینگونه است. فكر نكنید ما علیرغم اراده خدا میتوانیم خودمان را تزكیه كنیم، یا پیامبر میتواند برخلاف خواست خدا كسانی را هدایت كند؛ هر آنچه پیامبراكرم صلیاللهعلیهوآله ، ائمه اطهار علیهمالسلام یا دیگران انجام میدهند، در راستای اراده الهی است: «ماتشاؤون الا ان یشاءالله رب العالمین.» (تكویر: 29) از اینرو، قرآن هم میفرماید: «و الله یزكی من یشاء» و هم از پیامبر میخواهد به تزكیه مردم بپردازد: «یزكیهم»، به خود انسان هم میگوید: «قد افلح من زكها» (شمس: 9)؛ خود انسان است كه باید خودش را تزكیه كند. این سه نسبت، كه به خدا، پیامبر و خود انسان نسبت داده میشود، ـ به اصطلاح ـ نسبت طولی است. هیچ كدام دیگری را نفی نمیكند. این مطلب كه انسان برای تربیت اخلاقی احتیاج به استاد دارد و گرنه گمراه میشود، درست است، اما به این نكته نیز باید توجه داشت كه عدم دسترسی به استاد نباید مانعی در راه تكامل و رشد معنوی انسان به حساب آید. اینگونه نباشد كه اگر انسان در همه چیز و در همه مراحل تحت تربیت استادی نبود، كمبود رشد معنوی خود را به نداشتن استاد نسبت دهد. این یك نوع فرافكنی و عذر غیرموجه است. اگر روزی از مثل بندهای سؤال كردند كه چرا خودت را تزكیه نكردی؟ ـ كه البته سؤال خواهند كرد: «ثم لتسئلنَّ یومئذٍ عن النعیم» (تكاثر: 8) بالاترین نعم الهی هم، نعمت ولایت است كه با تزكیه حاصل میشود ـ آیا میتوانم بگویم استاد نداشتم؟! آیا این توجیه را از من میپذیرند؟ آیا میگویند عذر شما موجه است، بفرمایید بروید بهشت؟! یا اینكه میگویند چرا آن كارهایی را كه دستكم خودت میتوانستی بدون استاد هم انجام بدهی انجام ندادی؟ این حقیقت را كه انسان برای بعضی از مراحل پیشرفته سیر و سلوك معنوی، احتیاج شدید به استاد و راهنما دارد، نمیتوان انكار كرد؛ چرا كه اگر فرد با یك شخص بصیری ارتباط نداشته باشد، شیطان او را فریب خواهد داد. بسیارند كسانی كه به درجاتی از كشف و شهود میرسند، مكاشفات و شهودهایی برایشان پیدا میشود، اما فریب شیطان را میخورند، به گونهای كه مكاشفات حق را از باطل نمیتوانند تشخیص بدهند. آنجاست كه استاد باید به فریادشان برسد. اما ما هنوز اندر خم یك كوچهایم. این مراحلی را كه ما باید طی كنیم، چیزی نیست كه بدون استاد نشود طی كرد. البته، اگر استاد باشد بسیار بهتر است. به هر حال، عذری نداریم. انسان با مطالعه و تأمّل در كتابهای اخلاقی، احادیث، آیات قرآنی، سیره علما و بزرگان و تواریخ و سنتهای آنها، میتواند در مسیر تكامل معنوی گام بردارد. استاد محمدتقی مصباح - نشریه معرفت شماره |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی