0

تزکیه

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

تزکیه


تزکیه

اشاره
آنچه می‏خوانید حاصل درس اخلاق استاد فرزانه آیة‏اللّه مصباح در تاریخ 27/7/1379 در دفتر مقام معظم رهبری در قم می‏باشد كه در جمع طلاب علوم دینی و سایر اقشار مردم در خصوص اهتمام به تعلیم و تزكیه ایراد شده است. پس از ویرایش مختصر، این بحث را به محضر اهل معرفت تقدیم می‏داریم:
 

هدف از بعثت انبیا علیهم‏السلام

قرآن كریم هدف از بعثت انبیا، بخصوص پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را تزكیه و تعلیم معرفی می‏كند. در بعضی از آیات، تزكیه پیش از تعلیم و در برخی نیز پس از تعلیم ذكر شده است. این دو واژه را در فارسی می‏توان به آموزش و پرورش ترجمه كرد. با این تفاوت كه هدف انبیا و وظیفه اصلی پیامبران و جانشینان آن‏ها، تعلیم مطالبی است كه نقش اصلی در سعادت انسان ایفا می‏كند؛ تعلیمی كه علی‏رغم داشتن اهمیتی فوق‏العاده، یا خود بشر به آن‏ها دست‏رسی ندارد و یا اگر هم دارد، از آن‏ها غفلت می‏كند. در یك كلمه، تعلیم معارف دینی به بشر، از اهداف درجه اول انبیاست. سایر علوم و دانش‏ها، گرچه اهمیت زیادی برای زندگی بشر دارند اما كمابیش انسان‏ها با عقل و تجربه می‏توانند به آن‏ها دست‏رسی پیدا كنند و اگر هم به آن‏ها نرسند، چندان زیانی نمی‏بینند. نداستن یكی از علوم مربوط به زندگی دنیا، سعادت ابدی انسان را به خطر نمی‏اندازد، اما نشناختن معارف اصلی دین، موجب محروم شدن انسان از سعادت ابدی می‏گردد. بنابراین، تعلیم وظیفه انبیا است.
اما پرورش، برخلاف آموزش، در یك دایره وسیع و گسترده‏ای قرار می‏گیرد كه شامل بسیاری از چیزها از جمله پرورش و تربیت بدن هم می‏شود. هرچند تربیت بدن نیز مطلوب است، ولی وظیفه انبیا پرداختن به این‏گونه تربیت‏ها نیست. آنچه وظیفه اصلی انبیاست ، تربیت انسان برای ترقی و تكامل و رسیدن به آن هدف نهایی است؛ همان هدفی كه انسان برای آن آفریده شده است. پس از انبیا، اوصیای آنان و در اسلام، ائمه اطهار علیهم‏السلام همین دو هدف را دنبال می‏كردند. بعد از آنان یعنی در درجه متأخرتری، علما و تربیت یافتگان مكتب اهل بیت این وظیفه را عهده‏دار هستند. هر قدر زندگی بشر پیچیده‏تر می‏شود، نیاز به تعلیم و تربیت در انسان بیش‏تر می‏شود.
حدود صد سال پیش اگر كسی در جامعه اسلامی می‏خواست به فراگیری مسائل دینی بپردازد، به گونه‏ای كه تا آخر عمر از این ناحیه آسیبی نبیند و دینش به خطر نیفتد، تنها كافی بود چند صباحی در مكتب خانه‏ای، قرآن و اصول و فروع دین را یاد بگیرد و اگر خیلی همت داشت، چند سالی هم نزد یك عالمی مسائل دینی‏اش را بیاموزد و این تا آخر عمر برای او كافی بود. اما امروز نیاز به آموزش مسائل دینی آن‏قدر وسعت پیدا كرده كه حتی اگر انسان تمام توان خود را به كار بگیرد، نمی‏تواند همه آنچه را كه برای رسیدن به سعادتش لازم دارد فراهم كند. آن‏قدر دایره علوم گسترش یافته و رشته‏های تخصصی به وجود آمده كه عمر یك انسان معمولی برای فهم و یادگیری آن‏ها كافی نیست. امروز علوم دینی همچون سایر علوم گسترش پیدا كرده است. در گذشته اگر كسی ده، پانزده و یا بیست سال درس می‏خواند، می‏توانست تا حدودی به تمام علوم بشری احاطه پیدا كند. فلاسفه قدیم همانند ابن سینا، فارابی و بزرگانی دیگر، كه به عنوان معلم نامیده می‏شوند، تمام علوم را در اختیار داشتند. ابن سینا حتی در دوره جوانی به تمام علوم زمان خود عالم بود.
اما امروز انسان برای به دست آوردن تخصص در یك رشته از علوم باید ده‏ها سال زحمت بكشد و در نهایت هم به همه شاخه‏های آن احاطه پیدا نمی‏كند. علوم دینی هم همین‏گونه است. به ویژه در این زمان كه دشمنان اسلام همه توان خود را به كار گرفته‏اند تا مسلمانان را گمراه و بخصوص جوانان را دچار شك و تردید كنند. در چنین شرایطی دانشمندان برای آموزش دادن مسائل دینی و تبیین معارف الهی، وظیفه سنگینی بر دوش دارند؛ وظیفه‏ای كه اساسا قابل مقایسه با گذشته نیست! این مسأله باید كمابیش مورد توجه همه طلاب جوانی كه در حوزه مشغول به تحصیل هستند، باشد. شاخه‏های علوم اسلامی بسیار متنوع است و تخصص پیدا كردن در آن‏ها سالیان متمادی به طول می‏انجامد. تنها تخصص در فقه و اصول شاید ده‏ها سال زمان لازم داشته باشد تا انسان به درجه اجتهاد برسد و بتواند در تمام ابواب فقه اجتهاد كند، چه رسد به سایر رشته‏های علوم دینی.
همان‏گونه كه بیان شد، انبیا علیهم‏السلام دو هدف عمده داشتند؛ یكی تعلیم و دیگری تزكیه: «یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة.» (آل عمران: 164 / جمعه: 22) این مطالب در حوزه علوم و آموزش بود، اما در حوزه پرورش (تزكیه) چه باید كرد؟ چه كسانی موظفند كه این بار سنگین را در جامعه به دوش بكشند؟ این وظیفه بر عهده كسانی است كه پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره‏شان فرمودند: «رحم الله خلفایی» و آنان را به عنوان جانشینان و وارثان خود معرفی كردند. آن‏ها علمایی هستند كه معارف دین را فرا می‏گیرند و به مردم یاد می‏دهند؛ آن‏ها وظیفه تزكیه جامعه را نیز بر عهده دارند. در جامعه و در كنار نهاد حوزه و روحانیت، كه به تعلیم معارف دینی می‏پردازند، نهاد مستقل دیگری وجود ندارد كه به تزكیه مردم بپردازد؛ یعنی همان‏گونه كه پیامبراكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله این دو وظیفه را، كه ارتباط وثیق و تنگاتنگی با یكدیگر داشتند و جداكردن مرز میان آن‏ها مشكل بود، توأمان عهده‏دار بودند، جانشیان آن حضرت نیز باید این دو وظیفه را با هم عهده دار شوند. اما به دلایلی، همان‏گونه كه برخی از رشته‏های علوم اسلامی در بعضی از زمان‏ها، برجسته می‏شوند و بیش‏تر مورد توجه قرار می‏گیرند، بعضا مسائل مربوط به تزكیه نیز مورد غفلت واقع می‏شوند. بحمدالله پس از انقلاب در حوزه‏های علمیه، بخصوص حوزه علمیه قم، تعمیم و توسعه مباحث و مواد درسی و رشته‏های علمی از یك قلمرو محدود به سایر قلمروهای علوم اسلامی شروع شده، و پیشرفت‏هایی كرده است؛ هرچند كه هنوز بسیاری از رشته‏های علوم اسلامی آن طور كه باید و شاید رشد و توسعه كافی پیدا نكرده است. انشاء الله با اهتمام دلسوزان معارف اسلامی، سایر رشته‏ها نیز از رشد مطلوبی برخوردار شوند؛ ولی آنچه بیش‏تر جای تأسف دارد، این است كه تاكنون نسبت به مسأله تزكیه یك تلاش منسجم و هماهنگی در حوزه به وجود نیامده است.

دلیل عدم رونق درس اخلاق در حوزه‏ها

برای این ناكارآمدی می‏توان علل و عواملی را برشمرد. یكی از علت‏های آن این است كه آن كسانی كه می‏بایست به مسأله تربیت اخلاقی دیگران بپردازند، از این‏كه ممكن است نوعی خودستایی یا معرفی خود در آن باشد، از این كار پرهیز می‏كنند؛ آن كسانی كه در صدد تهذیب خودشان هستند، قطعا از این خودستایی‏ها به صورت دلالت مطابقی یا تضمنی و التزامی پرهیز می‏كنند. برای مثال، وقتی شما از برخی از بزرگان می‏خواهید تا یك توصیه اخلاقی بكنند و یا درس اخلاقی ارائه دهند، می‏گویند: ما خودمان آلوده‏ایم و احتیاج به تربیت داریم!
این‏ها نشانه‏ای از وارستگی علماست و بحمدالله چنین اشخاص وارسته‏ای كم هم نیستند؛ ولی به هر حال، با این كارِ بزرگان كه از آفات اخلاقی برای خود پرهیز می‏كنند، تكلیف مسأله تزكیه و این بار سنگین اجتماعی همچنان مبهم مانده است. اگر بنا باشد هر كس مهذب‏تر است، بیش‏تر از این كار دوری كند و به تهذیب افراد نپردازد، آن‏گاه نوبت افرادی خواهد رسید كه صلاحیت چنین كاری را ندارند. از این‏رو، ممكن است نتایج آن بدتر باشد. به هر حال، یك تكلیف واجبی است؛ همان‏گونه كه تعلیم واجب است، تزكیه هم یك تكلیف واجبی است. در تعلیم و تزكیه نمی‏توان به خاطر پرهیز از خودستایی، از تدریس و بحث و تحقیق خودداری كرد.
البته، در گذشته و تاریخ حیات علما فراوان بوده‏اند بزرگانی كه در شرایط خاصی علم خودشان را ظاهر نمی‏كردند، و گاهی هم بسیاری از افراد نمی‏دانستند كه ایشان اهل علم و فضل هستند. اما امروز جامعه اقتضا می‏كند كه بزرگان به تربیت و تزكیه دیگران بپردازند. همان‏گونه كه در حوزه تعلیم، خودداری عالمان از اظهار علم و فضل خود، موجب عدم بهره‏مندی افراد جامعه از علم و دانش ایشان می‏شود، در مسأله تزكیه هم همین‏گونه است؛ یعنی اگر همه اشخاص وارسته از این كه نصیحتی به دیگران كنند و درس اخلاقی بدهند، خودداری كنند تا مبادا خودنمایی و خودستایی كرده باشند، این تكلیف سنگین روی زمین می‏ماند. همچنان كه متأسفانه امروز روی زمین مانده است.
بنده خود معتقدم كه هیچ صلاحیتی برای این كار ندارم، ولی اگر از این كار خودداری نمایم، آیا فردا مؤاخذه نخواهم شد كه چرا تكلیف واجبی را ترك كرده‏ام؟!
به هر حال، این واجب كفایی گریبانگیر همه بزرگان هست؛ و با وجودی كه بزرگانی در حوزه درس اخلاق می‏گویند، اما نیاز چنین حوزه‏ای با این درس‏ها برطرف نمی‏شود. گو این‏كه با عرایض مثل بنده‏ای هم برطرف نمی‏شود، اما به هر حال، انجام وظیفه‏ای است؛ مرغكی است كه به اندازه منقار خودش باید آبی بردارد و به آتش هوس‏ها و آفت‏های اخلاقی جامعه بریزد، هرچند كه نتواند همه آتش را خاموش كند، ولی در حد توان و به اندازه منقار خودش باید آبی به آتش بریزد.

معنا و مفهوم تزكیه

در زبان فارسی برای واژه «تزكیه» معادلی كه كاملاً معنایش را بیان كند وجود ندارد، باید چند لفظ را به هم ضمیمه كنیم تا روح این معنا را بیان كند. مورد استعمال اصلی این كلمه، پرورش درخت است؛ باغبانی كه به باغی رسیدگی می‏كند و یك درخت را هرس می‏كند و زواید آن را می‏زند تا درخت رشد كند و میوه بدهد.
این كار، از یك سو، مستلزم فراهم كردن زمینه و بستر لازم برای رشد درختان است، كه هدف اصلی باغبان می‏باشد، و از سوی دیگر، مستلزم كم كردن حجم درخت در بعضی از مواقع؛ یعنی قطع شاخه‏های زاید درخت برای میوه‏دهی بیش‏تر. از این‏رو، زكات هم كه از همین ماده هست، هر دو معنا را در بر دارد: در زكات، مقداری از مال را باید داد؛ مثل این‏كه مقداری از شاخه‏های درخت را باید زد. و در عین حال، این كم كردن، موجب افزایش و نمو می‏گردد؛ زیرا آلودگی‏های آن برطرف می‏شود.
در مورد انسان هم همین طور هست؛ باید كاری كرد كه نفس و روح انسان مصفّا و پالایش شود. به هر حال، آدمی هم احتیاج به چنین تربیتی دارد. اما تربیت انسان با تربیت گل و درخت تفاوت‏هایی دارد. باغبان درختی را تربیت می‏كند كه از خودش اراده‏ای ندارد. او به آن رسیدگی می‏كند، شاخ و برگش را می‏زند، آب و كود به آن می‏دهد، سمپاشی می‏كند تا درخت رشد كند. درخت از خود اختیاری ندارد كه قبول كند یا نكند، ولی تزكیه انسان این‏گونه نیست.
تزكیه انسان، عملی است كه باید با اراده خود انسان انجام بگیرد. هیچ كس به زور نمی‏تواند آدم را بهشتی كند. حتی قرآن كریم درباره خود پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید: «انك لاتهدی من احببت و لكن الله یهدی من یشاء» (قصص: 56)؛ ای رسول ما، چنین نیست كه هركس را تو بخواهی بتوانی هدایت كنی، لیكن خدا هر كه را خواهد هدایت می‏كند.
انسان هیچ‏گاه دربست در اختیار كسی قرار نمی‏گیرد و به فرض هم كه كسی بتواند چنین تأثیر قهری در دیگری داشته باشد، این رشد انسانی نمی‏شود. كمال انسان این است كه با اراده خودش راه صحیح را انتخاب كند و ادامه بدهد. رشد انسانی با حركت جبری و قهری امكان‏پذیر نیست.
مطلب دیگر این‏كه كسی كه به تزكیه انسان‏ها می‏پردازد باید زمینه‏ای فراهم كند تا در خود طرف اراده رشد و تكامل و حركت تكاملی پیدا شود. او نمی‏تواند در نهاد طرف مقابل اراده بیافریند و وی را به زور تكامل ببخشد. اما می‏تواند با فراهم آوردن مقدماتی، كمك كند تا توجه فرد به این جهت معطوف و تمایلات فطری او شكوفا شود. تزكیه باید اختیاری باشد؛ تا فرد میل نداشته باشد، اراده نمی‏كند و اگر اراده نكند، تزكیه انسانی نیست.
در نهاد هر انسانی میل به تهذیب و تزكیه وجود دارد، منتها در بسیاری از اشخاص و در بسیاری از اوقات این میل نهفته است، باید آن را بیدار كرد تا شكوفا شود. پس معنای تزكیه این است كه كسانی در صدد برآیند و برای دیگران زمینه‏ای فراهم كنند تا اراده آنان متوجه كمال شود؛ یعنی كمك كنند تا آن‏ها به اختیار خود كار خوب انجام دهند. این مراحل مختلفی است كه شخصی نسبت به دیگری می‏تواند انجام دهد. این تزكیه‏ای است كه باغبانی انسانی نسبت به درخت‏های انسانی می‏تواند داشته باشد.
اما یك تفاوت اساسی دیگری كه تربیت درخت با تزكیه انسان دارد این است كه انسان می‏تواند خودپرور باشد، همان‏گونه كه تعلیم می‏تواند خودآموز باشد؛ یعنی گاهی ممكن است كتاب‏ها آن‏قدر ساده نوشته شده باشند كه انسان با مطالعه آن‏ها و با اندكی تفكر و تمرین بتواند مطالب را بفهمد و حل كند، تزكیه هم همین‏گونه است. این امكان كه انسان خودپرور باشد؛ یعنی خودش سعی كند زمینه این كار را فراهم كند، تا حدودی وجود دارد. البته، انسان گمراه و منحرفی كه در آلودگی‏ها فرو رفته و هیچ تمایلی به رشد و تكامل انسانی ندارد، هرگز این خودپروری برایش مفهومی ندارد. در این‏جا باید به كمك آموزش‏های لازم، آن حس و میل باطنی را در او بیدار كرد تا خود مسیر را بپیماید. این خاصیتی است كه خدا در وجود انسان قرار داده تا بتواند خودپرور باشد. از این‏روست كه بسیاری از جاها كمبود استاد را جبران می‏كند. البته انسان برای آموزش همیشه احتیاج به معلم دارد، ولی در بسیاری از موارد می‏تواند با شیوه‏های خاصی، كه دیگران زمینه‏اش را فراهم كرده‏اند، خودآموز باشد. این مطلب در مورد تربیت و تزكیه نفس هم وجود دارد؛ یعنی با فراهم آوردن مقدمات آن، انسان می‏تواند خودپرور باشد؛ یعنی خود شخص می‏تواند با مطالعه، تفكر، تمرین و تقویت اراده، مراحل تكاملش را بپیماید و یا دست‏كم بسیاری از این مراحل را خودپروری كند؛ خودش، خودش را تزكیه كند.

شبهه عدم تحقق تزكیه بدون خواست الهی

خداوند در قرآن می‏فرماید: «الله یزكی من یشاء» (نساء: 49 / نور: 21)؛ تزكیه هم كار خداست. سؤالی كه در این‏جا مطرح می‏شود، این است كه اگر این‏گونه است، آیا باید بنشینیم تا خدا ما را هدایت كند و به ما چیزی یاد بدهد؟ اصولاً خداوند چه زمانی می‏خواهد ما تزكیه شویم؟ و اگر تزكیه مخصوص خداوند است و اوست كه باید این كار را بكند، لذا حتی از پیامبر هم نباید كاری ساخته باشد!
پاسخ این است كه قرآن اهتمام دارد تا به مردم بیاموزد كه عامل اصلی و مؤثر حقیقی در این امر خداست؛ مثلاً، در مورد كشاورزی می‏فرماید: «ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (واقعه: 64)؛ آیا شمایید كه گیاه را رشد می‏دهید و به ثمر می‏رسانید یا خدا؟ امثال این‏گونه تعبیرها، نوعی تربیت توحیدی است؛ یعنی خدای متعال می‏خواهد ذهن مؤمن را همواره متوجه كند كه سر سلسله اسباب، به دست خداست، اوست كه این سلسله را می‏جنباند و به حركت در می‏آورد، سلسله جنبان اوست.
به هر حال، كار اصلی دست خداست، بی‏اذن خدا كاری انجام نمی‏گیرد. در مورد تزكیه هم این‏گونه است. فكر نكنید ما علی‏رغم اراده خدا می‏توانیم خودمان را تزكیه كنیم، یا پیامبر می‏تواند برخلاف خواست خدا كسانی را هدایت كند؛ هر آنچه پیامبراكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، ائمه اطهار علیهم‏السلام یا دیگران انجام می‏دهند، در راستای اراده الهی است: «ماتشاؤون الا ان یشاءالله رب العالمین.» (تكویر: 29)
از این‏رو، قرآن هم می‏فرماید: «و الله یزكی من یشاء» و هم از پیامبر می‏خواهد به تزكیه مردم بپردازد: «یزكیهم»، به خود انسان هم می‏گوید: «قد افلح من زكها» (شمس: 9)؛ خود انسان است كه باید خودش را تزكیه كند. این سه نسبت، كه به خدا، پیامبر و خود انسان نسبت داده می‏شود، ـ به اصطلاح ـ نسبت طولی است. هیچ كدام دیگری را نفی نمی‏كند.
این مطلب كه انسان برای تربیت اخلاقی احتیاج به استاد دارد و گرنه گمراه می‏شود، درست است، اما به این نكته نیز باید توجه داشت كه عدم دسترسی به استاد نباید مانعی در راه تكامل و رشد معنوی انسان به حساب آید. این‏گونه نباشد كه اگر انسان در همه چیز و در همه مراحل تحت تربیت استادی نبود، كمبود رشد معنوی خود را به نداشتن استاد نسبت دهد.
این یك نوع فرافكنی و عذر غیرموجه است. اگر روزی از مثل بنده‏ای سؤال كردند كه چرا خودت را تزكیه نكردی؟ ـ كه البته سؤال خواهند كرد: «ثم لتسئلنَّ یومئذٍ عن النعیم» (تكاثر: 8) بالاترین نعم الهی هم، نعمت ولایت است كه با تزكیه حاصل می‏شود ـ آیا می‏توانم بگویم استاد نداشتم؟! آیا این توجیه را از من می‏پذیرند؟ آیا می‏گویند عذر شما موجه است، بفرمایید بروید بهشت؟! یا این‏كه می‏گویند چرا آن كارهایی را كه دست‏كم خودت می‏توانستی بدون استاد هم انجام بدهی انجام ندادی؟
این حقیقت را كه انسان برای بعضی از مراحل پیشرفته سیر و سلوك معنوی، احتیاج شدید به استاد و راهنما دارد، نمی‏توان انكار كرد؛ چرا كه اگر فرد با یك شخص بصیری ارتباط نداشته باشد، شیطان او را فریب خواهد داد. بسیارند كسانی كه به درجاتی از كشف و شهود می‏رسند، مكاشفات و شهودهایی برایشان پیدا می‏شود، اما فریب شیطان را می‏خورند، به گونه‏ای كه مكاشفات حق را از باطل نمی‏توانند تشخیص بدهند. آن‏جاست كه استاد باید به فریادشان برسد. اما ما هنوز اندر خم یك كوچه‏ایم. این مراحلی را كه ما باید طی كنیم، چیزی نیست كه بدون استاد نشود طی كرد. البته، اگر استاد باشد بسیار بهتر است. به هر حال، عذری نداریم. انسان با مطالعه و تأمّل در كتاب‏های اخلاقی، احادیث، آیات قرآنی، سیره علما و بزرگان و تواریخ و سنت‏های آن‏ها، می‏تواند در مسیر تكامل معنوی گام بردارد.

استاد محمدتقی مصباح - نشریه معرفت شماره

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 20 اسفند 1389  2:31 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها