پاسخ به:خورشيد در جبهه
جمعه 8 بهمن 1389 2:51 PM
|
|
|
محمد كوثري
|
 |
دوكوهه
روزي مسئول حفاظتي آقا به ما اطلاع داد كه آقا ميخواهند به دوكوهه بيايند و ميان رزمندگان حضور پيدا كنند و مسائلي را مطرح كنند ما آماده شديم اما چند روز بعد مسئولين حفاظتي ايشان تماس گرفتند كه آقا فعلاً نميآيند، گفتم: چرا؟ گفت: پشت تلفن نپرسيد، بعد فهميديم كه از زماني كه آقا رئيس جمهور شدند، حضرت امام رفتن به چهار استان جنگي را براي ايشان ممنوع كرده بود: خوزستان، كردستان، ايلام، باختران (كرمانشاه). وقتي كه آقا در سال 65 ميخواستند به جبهه بيايند آقاي هاشمي رفسنجاني متوجه شده بودند لذا فوراً به امام خبر داده بودند كه آقاي خامنهاي ميخواهند به مناطق جنگي جنوب و خوزستان بروند، حضرت امام هم به ايشان پيغام داده بودند كه به آن طرف نرويد تا اينكه سال آخر جنگ شد و ايشان مصراً از حضرت امام خواسته بودند كه به جبهه بروند، امام اجازه فرمودند و ايشان يكبار ديگر از نزديك گام به جبهههاي نبرد گذاشتند. در روزهاي حضور در جبهه به همه لشگرها سركشي ميكردند تا وضعيت را از نزديك بررسي كنند و مشكلات را از دهان خود بچهها بشنوند آقا همچون هميشه با بچهها مثل پدر رفتار ميكرد و با مهرباني حرفهايشان را ميشنيد.
در دوكوهه خدمت آقا بوديم آن روز اتفاقي غذاي بچهها چلوكباب بود براي ظهر. به همه هم داده شده بود وقتي كه شب غذا را آوردند و در جلوي آقا گذاشتند ايشان پرسيدند: اين غذا براي ما پخته شده يا براي همه رزمندگان هم هست، ما گفتيم: نه ما ظهر به همه از همين غذا داديم و چون ميدانستيم شما شب تشريف ميآوريد سهم شما و ميهمانان را كنار گذاشتيم. به هر جهت، آقا خيلي تأكيد كرده بودند كه اين بايد غذاي همه رزمندگان باشد نه فقط به مسئولين و يا من غذاي خوب بدهيد.
اصرار
پس از انتخاب آيتالله خامنهاي به رياست جمهوري، حضرت امام رفتن ايشان به مناطق جنگي را ممنوع كردند. پس از مدتي معظمله با اصرار فراوان رضايت حضرت امام خميني (ره) را براي حضور دوباره در جبهه جلب كردند و بار ديگر از نزديك، گام به جبهههاي نبرد گذاشتند.
معظمله به عنوان امام جمعه تهران قبل از آمدن به جبهه پيامي براي همهي ائمه جمعه و جماعات صادر نمودند و آنان را براي حضور در جبههها دعوت كردند. اين حركت انقلابي و مهم ايشان باعث تحول عظيمي در جبههها شد. معظمله در آن دوران، به هم لشكرها سركشي ميكردند، وضعيت يگانهاي رزم را بررسي مينمودند و مشكلات را از زبان تك تك رزمندگان ميشنيدند.
آقا چون هميشه، مثل يك پدر با بچهها برخورد ميكردند و با مهرباني حرفهايشان را گوش ميدادند. اين حضور و رفتار، اثر عجيبي در روحيهي رزمندگان گذاشت؛ اثري كه آنان را تا شكست كامل دشمن، در صحنهي نبرد نگاه داشت.
منبع: كتاب خورشيددرجبهه
|