پاسخ به:خورشيد در جبهه
جمعه 8 بهمن 1389 2:51 PM
|
... كبيري |
تكبير
1- آقا در جبهه با رزمندگان گرم و صميمي بودند و در عين رعايت مسائل نظامي و انضباطي و داشتن قاطعيت و نظم با آنان مزاح هم ميكردند، مثلاً روزي يكي از بازديدهايشان از پادگان دوكوهه بود كه دو لشگر محمد رسولالله و لشگر سيدالشهدا آن جا مستقر بودند. دو لشگر در يك جا جمع شدند و آقا سخنراني كردند، در يكي از فرازهاي اين سخنراني كسي احساس كرد كه آنجا بايد تكبير گفته شود پس بلند شد و گفت: تكبير، همه تكبير گفتند. آقا هم روي اين تكبيرهاي نا به جا حساساند و ميگويند هرجايي نبايد تكبير گفت، مگر در جاي خود و به موقع، چون تكبير پشت سر هم رشته سخن را از دست سخنران و شنوندگان ميگيرد آقا اين مطلب را گوشزد كردند اما همين حرف ايشان در مورد تكبير كه تمام شد يكي ديگر بلند شد و گفت: «تكبير» اين تكبير آقا را به خنده درآورد و آقا آنجا فرمودند:«سر به سر من پيرمرد ميگذاريد، باز يكي ديگر بلند شد و گفت: تكبير اينجا بود كه ايشان خيلي خنديدند و بعد صحبت را ادامه دادند.
2-دشمن سوسنگرد را محاصره كرده بود. قرار بود كه عملياتي براي آزادسازي اين شهر صورت بگيرد، آن وقت مقام معظم رهبري در شوراي عالي دفاع حضور داشتند، در 23 آبان ماه براي حضور در جلسه شوراي عالي دفاع از ستاد اهواز به تهران آمدند. آن زمان بنيصدر رئيس جمهوري بود و در شورا هم حضور داشت ايشان در آن جلسه مسئله سوسنگرد را عنوان كرده بودند بنيصدر قول داده بود كه اقداماتي انجام شود، به هر جهت آقا به ستاد خودشان در اهواز برگشتند وقتي كه رسيدند يكشنبه بود. آمدند اهواز تلفني و با آقاي بنيصدر كه آن زمان در دزفول مستقر بودند تماس گرفتند و گفتند: «اقداماتي كه ارتش قرار بوده در اينجا انجام بدهد صورت نگرفته و ما ميخواهيم يك كاري انجام بدهيم آقاي بنيصدر به ايشان ميگويد: شما برويد در ستاد لشگر92 اهواز و آنجا با مسئولين صحبتي كنيد و من هم دستور ميدهم كه اقداماتي انجام دهند». ايشان با آقاي غرضي كه آن زمان استاندار خوزستان بود، ميروند در ستاد و با فرماندهان نظامي جلسهاي را تشكيل ميدهند و پيرامون طرح آزادسازي سوسنگرد به توافق نظري ميرسند بدين صورت كه تيپ 2 لشگر92 اهواز كه در دزفول مستقر بود به اهواز مأمور بشود و صبح 26 آبان عملياتي را جهت آزادسازي سوسنگرد آغاز كند. ساعت حدود 11 شب بود كه من زنگ زدم به ستاد، آقا وقت استراحتشان بود و ميخواستند بخوابند يا خوابيده بودند. شهيد چمران به مقام معظم رهبري ميگويد: از دزفول تماس گرفتند و گفتند تيپي كه قرار بود وارد عمليات بشود نميفرستيم و لازم داريم آقا بلند ميشوند با تيمسار ظهيرنژاد (كه آن وقت فرمانده نيروهاي مسلح دزفول بودند) صحبت ميكنند و ميگويند اوضاع از چه قرار است؟ تيمسار ميگويد: اين دستور فرماندهي است و ما آمديم به اهواز براي به كارگيري اين تيپ اگر اين تيپ آنجا به كار گرفته شود احتمال شكست آنها زياد است و ما نميتوانيم اين تيپ را بفرستيم چون ديگر نميتوانيم از آن استفاده كنيم مگر اين كه دستور ويژهاي از فرماندهي برسد. آن شب كه قرار بود هماهنگي بشود براي عمليات از بيت حضرت امام از تهران تماس گرفتند با ستاد «آقا» و از طرف امام ميپرسند آن جا چه خبر است؟ ايشان ميفرمايند: خبر اين است كه ما طرحي براي عمليات در سوسنگرد ريختيم ولي ترديد داريم مشكلاتي پيش بيايد كه اين كار عملي نشود مگر اين كه حضرت امام دستور ويژهاي صادر بفرمايند، گوشي را به حضرت امام ميدهند و آقا با حضرت امام صحبت ميكنند امام ميفرمايد: سوسنگرد بايد تا فردا آزاد شود و تيمسار فلاحي هم بايد مباشر مستقيم عمليات بشود بعد از اين پيام آقا در ساعت يك نصف شب دو نامه جداگانه خطاب به سرهنگ قاسمي و جانشين رئيس ستاد مشترك بود مينويسند در آن نامه به سرهنگ قاسمي سفارش ميكنند كه مبادا به خاطر اطلاعات و اخباري كه از دزفول ميرسد تيپ2 را رها كنيد و از رده خارج كنيد. شما موظف هستيد كه تيپ را به كار گيريد و آماده كنيد به تيمسار فلاحي هم مينويسند كه شما موظف هستيد بياييد و كارها را بر عهده بگيريد بعد نامهها را به شهيد چمران ميدهند كه نوشتهاي پاي آنها بنويسيد و شهيد چمران هم نامهها را به يك پيك مخصوص مي دهد تا به آنها برساند. صبح زود تقريباً ساعت 3 يا4 بود كه كمكم رزمندگان حركت كردند و تيپ 2 هم به كار گرفته شد و تقريباً ساعت 5 صبح از خط يك عبور كردند و به طرف سوسنگرد به پيش رفتند و به لطف خدا و همت رزمندگان و وجود واقعاً مؤثر و مستمر و دائمي مقام معظم رهبري، وارد شهر سوسنگرد شدند و اين شهر را آزاد كردند.
منبع: كتاب خورشيددرجبهه