پاسخ به:خورشيد در جبهه
جمعه 8 بهمن 1389 2:49 PM
|
|
|
... فدوي
|
 |
والسابقون
بدجوري ترسيده بوديم، به حالت آماده باش كامل قرار گرفتيم. اگر دشمن ما را ميديد، كارمان تمام بود؛ يا كشته ميشديم و يا اسير كه در آن صورت چون نيروي اطلاعاتي بوديم عاقبت بدي در انتظارمان بود. تعدادمان كم بود. احساس كرديم وسط نيروهاي دشمن گير افتادهايم و ديگر راه فرار نداريم.
چارهاي نبود. بايد ميپريديم آن طرف نهر، پشت نخلها. از روي نهر كه عبور كرديم ناگهان خشكمان زد!
آنها با تسلط كامل، ما را ديده بودند، جلو آمدند و يكييكي ما را در آغوش كشيدند. آقا هم وسط ايستاده بود، با همه گرم گرفت و روبوسي كرد. شناساييشان تمام شده بود و داشتند برميگشتند. با ديدن آقا در خط دشمن، هم روحيه گرفتيم و هم شرمنده شديم!
شناسايي
در روزهاي آغازين جنگ، در ستاد جنگهاي نامنظم فعاليت ميكرديم و كارمان شناسايي دشمن بود. روزي براي شناسايي عراقيها به منطقهاي رفتيم كه قبلاً دشمن در آنجا استقرار داشت. در آن محدوده يك جوي آب به نام جوي سيدحسن بود كه دو طرف آن را انبوهي از درختان پوشانده بود. هر طرف جوي كه ميايستادي، طرف مقابل به علت ازدحام درختها، قابل رويت نبود.
تصور ما اين بود كه عراقيها در برابر ما در آن سمت جوي قرار دارند. با حالت آمادهباش، از سمت راست جوي به طرف جلو حركت ميكرديم. ناگهان با سر و صداي زيادي مواجه شديم. فكر ميكرديم دشمن رو به روي ماست؛ آنها نيز در مورد ما همين تصور را داشتند. با رعايت اصول حفاظتي، به آن طرف جوي پريديم.
در همان اثنا نگاهمان به چهرهي رهبر معظم انقلاب افتاد. در آن زمان ايشان نمايندهي حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع بودند. معظمله به اتفاق چند نفر ديگر قبل از ما براي شناسايي منطقه رفته بودند. كار شناسايي آنان تمام شده بود و داشتند برميگشتند. ديدن آقا در آن مكان براي ما خيلي جالب بود. ما از آن ديدار، روحيه گرفتيم. سلاحهايمان را به حالت عادي درآورديم و از محبت گرم آيتالله خامنهاي بهره برديم. آقا با تك تك ما دست دادند و يكايك ما را بوسيدند.
منبع: پايگاه اطلاع رساني نويد شاهد
|