پاسخ به:خورشيد در جبهه
جمعه 8 بهمن 1389 2:43 PM
|
|
|
... اسدي
|
 |
پدر مهربان
يك بار توفيق زيارت آقا در لشگر 33 المهدي پيدا كرديم، ايشان با روحيه بسيار بشاش و با محبت بسيار زيادي به رزمندگان اسلام براي سركشي آمده بودند در همان روزها هم امام جمعه محترم شهرستان جهرم به جبهه تشريف آورده بودند، ما در نمازخانه لشگر كه گنجايش بسيار بالايي داشت و دهها هزار نفر را در خودش جاي ميداد مجلسي گذاشتيم تا از بيانات مقام معظم رهبري استفاده كنيم، سالن نمازخانه مملو از رزمندگان بود كه از روي شوق و علاقه به معظمله براي ايشان ابراز احساسات ميكردند. آن شب شب بسيار خاطره انگيزي بود و ايشان در لشگر ماندند و براي فرمانده گردانها جلسه خصوصي گذاشتند، در آن جلسه مطالب مهم و ارزندهاي را متذكر شدند و بعد كه وقت تمام شد ايشان فرمودند كه برويم سر سفره كه همه بچهها هستند، عرض كرديم : حاج آقا به ميمنت قدوم شما براي همه پرسنل از همين غذا تهيه شده ميترسيم كه آنجا برويم و ازدحام و محبت بچهها كار دست ما بدهد، ايشان فرمودند : ما اين طوري به دلمان نميچسبد بايد همه دور هم باشيم. ما مجبور شديم در خدمت امام جمعه محترم جهرم رفتيم و همه با بچههاي رزمنده غذا خورديم آقا وقتي در ميان بچهها قرار ميگرفتند گويي همه آنان از يك بسيجي ساده و معمولي تا فرماندهان عاليرتبه فرزند ايشان هستند با يك لذت روحاني با آنان حرف ميزدند يا غذا ميخوردند مينشستند و برميخاستند.
منبع: كتاب خورشيددرجبهه
|