0

* من و خدا *

 
hesegharib313
hesegharib313
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 127

پاسخ به: * من و خدا *
پنج شنبه 21 آبان 1388  12:54 PM

 
ای مهربان...!
 
هر چه در بیکران سخنانت پیش میروم،بیشتر عاشقت میشوم

 و به چشمانم ستودنی تر می ایی،انقدر که دلم میخواهد روی

 ماهت را ببوسم!

سوره "منافقون"را که میخواندم ابر دلم و چشمانم همنوا شده

بودندو می باریدند و بوی طراوتشان مستم میکرد،عشق تو انقدر

 برایم متجلی مینمود که در دلم نمیگنجید و اشک میشد و از

دریچۀ روحم سرازیر میگشت،همان دریچه ای که به وسیله اش

دنیا را نگاه میکنم،

دنیایی که پر است از خوب و بد،پر است از ادمهایی که جز حرف

دل به زبان نمی اورند و در مقابل، انهایی که زبانشان ستایشگر

است و دلهاشان مملو از ریا و دورنگی!

اطمینان دارم که در سوره منافقون فقط از گنه کاران زمان پیامبر

نگفته ای،بلکه هشداری داده ای به تمام انسانها در تمام زمانها

انگار میخواهی بگویی مواظب باش و گرگ و میش را از هم

تمیز بده و پهنه کلامت انقدر گسترده است که چه در زندگی

عادی؛ و چه در سیاست و اجتماع به کار می اید،به راستی

که عظمتی داری بی همتا و علمی لامنتها!

انقدر دروغ و دروغگو و ریا و تظاهر را بد میپنداری،که از

دروغگویان و ریاکاران روی برگردانده ای و میلی به هدایتشان

نداری.از همان روز که به زبان ایمان اوردند و در دل کفر گفتند

مهری بر دلهایشان زدی تا درک نکنند هیچ چیز را!

از انزجارت نسبت به انهایی میگویی که دل و زبانشان یکی

نیست و جز دورنگی هیچ یک از رنگهای زیبایت را نمیشناسند

همانها که با سوگندهایشان و حربه ساختن نام مقدس

"الله"سپری برای خود ساخته اند

و به وسیله ان میخواهند بندگانت را از راه تو بازدارند.

و چه زیبا هشدار میدهی:

مراقب انهایی باشید که ظاهری اراسته و چهره ای جذاب

دارند و سخنانشان نافذ است،اما در دل مانند چوبی هستند

که به دیوار تکیه زده اند

و هیچ ندارند،به راستی که همینها هستند دشمنان ...!
 
 
هفت شهر عشق را عطار گشت ، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها