ای مهربان...!
هر چه در بیکران سخنانت پیش میروم،بیشتر عاشقت میشوم
و به چشمانم ستودنی تر می ایی،انقدر که دلم میخواهد روی
ماهت را ببوسم!
سوره "منافقون"را که میخواندم ابر دلم و چشمانم همنوا شده
بودندو می باریدند و بوی طراوتشان مستم میکرد،عشق تو انقدر
برایم متجلی مینمود که در دلم نمیگنجید و اشک میشد و از
دریچۀ روحم سرازیر میگشت،همان دریچه ای که به وسیله اش
دنیا را نگاه میکنم،
دنیایی که پر است از خوب و بد،پر است از ادمهایی که جز حرف
دل به زبان نمی اورند و در مقابل، انهایی که زبانشان ستایشگر
است و دلهاشان مملو از ریا و دورنگی!
اطمینان دارم که در سوره منافقون فقط از گنه کاران زمان پیامبر
نگفته ای،بلکه هشداری داده ای به تمام انسانها در تمام زمانها
انگار میخواهی بگویی مواظب باش و گرگ و میش را از هم
تمیز بده و پهنه کلامت انقدر گسترده است که چه در زندگی
عادی؛ و چه در سیاست و اجتماع به کار می اید،به راستی
که عظمتی داری بی همتا و علمی لامنتها!
انقدر دروغ و دروغگو و ریا و تظاهر را بد میپنداری،که از
دروغگویان و ریاکاران روی برگردانده ای و میلی به هدایتشان
نداری.از همان روز که به زبان ایمان اوردند و در دل کفر گفتند
مهری بر دلهایشان زدی تا درک نکنند هیچ چیز را!
از انزجارت نسبت به انهایی میگویی که دل و زبانشان یکی
نیست و جز دورنگی هیچ یک از رنگهای زیبایت را نمیشناسند
همانها که با سوگندهایشان و حربه ساختن نام مقدس
"الله"سپری برای خود ساخته اند
و به وسیله ان میخواهند بندگانت را از راه تو بازدارند.
و چه زیبا هشدار میدهی:
مراقب انهایی باشید که ظاهری اراسته و چهره ای جذاب
دارند و سخنانشان نافذ است،اما در دل مانند چوبی هستند
که به دیوار تکیه زده اند
و هیچ ندارند،به راستی که همینها هستند دشمنان ...!