0

کوتاه و خواندنی > لطائف

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389  6:03 PM

 

من او را نمي خواهم

برادري بسيجي داشتيم منحصر‌بفرد. با وجود سي سال سن، ازدواج نكرده بود. به هيچ نحوي دست از سر جبهه و جنگ برنمي‌داشت و اين وضع را بدتر مي‌كرد و دست و بال خانواده‌اش را مي‌ّبست.
يك روز در جمع برادران، فرمانده‌ي گردان رو به او كرد و گفت: فلاني راستي قصد ازدواج نداري؟ با متانت پاسخ داد: كسي مرا نمي‌خواهد و به من زن نمي‌دهد. فرمانده‌ي گردان گفت: اتفاقاً من كسي را مي‌شناسم كه واقعاً تو را از صميم قلب دوست دارد. دوست بسيجي ما با همان متانت گفت: آخر من او را نمي‌خواهم!

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 76

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها