پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:03 PM
من او را نمي خواهم
برادري بسيجي داشتيم منحصربفرد. با وجود سي سال سن، ازدواج نكرده بود. به هيچ نحوي دست از سر جبهه و جنگ برنميداشت و اين وضع را بدتر ميكرد و دست و بال خانوادهاش را ميّبست.
يك روز در جمع برادران، فرماندهي گردان رو به او كرد و گفت: فلاني راستي قصد ازدواج نداري؟ با متانت پاسخ داد: كسي مرا نميخواهد و به من زن نميدهد. فرماندهي گردان گفت: اتفاقاً من كسي را ميشناسم كه واقعاً تو را از صميم قلب دوست دارد. دوست بسيجي ما با همان متانت گفت: آخر من او را نميخواهم!
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 76