0

موارد اختلاف مسلمانان

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:موارد اختلاف مسلمانان
دوشنبه 27 دی 1389  12:01 PM

موارد اختلاف مسلمانان بخش دوم

 دليل اول:
آنکه خدا و پيامبر آنها را پس از پيامبر آماده اداي اين مسؤوليت عظيم نموده اند. واسطه اين آماده سازي اولين امام و اولين وصي پيامبر حضرت علي(ع) بود.

چگونگي آماده سازي علي(ع) براي اداي مسؤوليت تبليغ پس از پيامبر :

قبل از بعثت پيامبر در مکه قحطسالي شديد شد. حضرت ابوطالب که شيخ قريش بود در آن سالها به سبب مهمانداري حجاج بيت اللَّه فقير شده بود و بار عائله پرجمعيت بر دوش ايشان سنگيني مي کرد پيامبر که به واسطه ازدواج با خديجه يک خانواده متمکن بودند و عباس عموي پيامبر که تاجر و ثروتمند بود براي کم کردن عائله حضرت ابوطالب از ايشان خواستند که هر کدام يکي از فرزندان وي را تحت تکفل بگيرند و از سنگيني عائله او بکاهند. حضرت ابوطالب پذيرفت، عباس جعفر را به خانه خود برد و پيامبر علي را.[5]
حضرت علي در اين باره مي فرمايد:[6]

 

«او مرا که کودکي بودم در کنار مي گرفت و به سينه خود مي چسباند و در رختخواب خود مي خوابانيد. و از بوي خوش بدنش برخوردارم مي کرد. چندان کوچک بودم که غذا را در دهان خود نرم مي کرد و در دهان من مي گذاشت. او سخني به گزافه و دروغ از من نشنود و کاري ناشايسته از من مشاهده ننمود.
خداوند از همان هنگام که پيامبر را از شير بازگرفتند، با فرشته اي از بزرگترين فرشتگانش همراه فرمود تا او را روزها و شبها به راه بزرگواريها و سيرت و اخلاق نيکوي راهبر باشد. و من هم حضرتش را پيروي مي کردم. او در هر سال مدتي را در حراء مي گذارنيد و من تنها کسي بودم که او را در آن ايام مي ديدم و به جز من کسي ديگر او را نمي ديد. در آن روزگار، اسلام در يک خانه بود: خانه پيغمبر و خديجه که سومينشان من بودم. نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي نبوت را استشمام مي کردم.
به هنگام نزول نخستين وحي بر آن حضرت، صداي ناله اي را شنيدم و از آن حضرت جويا شدم، به من فرمود: اين ناله شيطان است از اينکه مورد پيروي قرار بگيرد، مأيوس و نااميد شده است. تو آنچه را که من مي شنوم، مي شنوي و آن را که مي بينم، مي بيني. جز آنکه تو پيغمبر نيستي، بلکه وزير و ياور من در امر رسالت مي باشي.»


و آنگاه که حضرت علي(ع) بزرگسال شد هر روز صبح و شام براي تعليم گرفتن هر چه از قرآن و اسلام نازل شده بود به خدمت پيامبر(ص) مي رسيد و دستور جلسات چنين بود که خود فرموده:



در اين ملاقاتها پيامبر هر چه از وحي که پس از ديدار قبلي نازل شده بود به ايشان تعليم مي کرد. در اين ديدارها پيامبر(ص) به پسر عمويش(ع) دستور نوشتن داد و فرمود: آنچه را به تو مي گويم بنويس، علي پرسيد: اي رسول خدا! از آن مي ترسي که فراموش کنم؟

فرمود:
نه، از خدا خواسته ام حافظه ات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريکانت يعني امامان بعد از خودت بنويس و با اشاره به امام حسن فرمود: اين نخستين آنان است و به امام حسين فرمود: امامان [بعدي] از فرزندان حسين هستند[8].

آن دست نوشت علي(ع) و املاء پيامبر کتابي به شکل طوماري شد که نامش «جامعه» بود. اين کتاب همراه با قرآن و تفسيري که در خانه پيامبر بود از جمله مواريث نبوت هستند که به اوصياي ايشان رسيده است.

رجوع ائمه اهل البيت(ع) به جامعه :

امام صادق(ع) مي فرمايد:

 

«جامعه در نزد ماست: املاي پيامبر(ص) است که از دو لب شريفش بيرون آمده و علي آن را به دست خود نوشته است حلالها و حرامها و هر چه را مردم به آن نياز داشته باشند در آن است.[9] «

مردي از امام صادق(ع) مسأله اي را پرسيد و آن حضرت جوابش را فرمود. آن مرد پرسيد: به نظر شما اگر امر چنين باشد رأي شما چيست؟ حضرت فرمود: ساکت شو پاسخي که به تو دادم از پيامبر خداست.[10] خداوند حلال و حرام را و تأويل قرآن را به پيامبرش آموخت و رسول خدا همه آنها را به علي آموخت.[11]

دوازده امام اهل بيت(ع) از کتاب جامعه براي اصحابشان احکام خدارانقل مي کردند واز تفسير قرآني که در منزل پيامبر(ص) بود حديث مي فرمودند و اصحاب ايشان آنچه از ايشان فرامي گرفتند در رساله هايي مي نوشتند و آن رساله ها در علم حديث «اصل» ناميده شده که در زماني شماره آنها به چهارصد «اصل» رسيده و چهار کتاب کافي و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب، از آن اصول نقل حديث نموده اند و پس از ايشان علماي مکتب اهل بيت به آن کتب رجوع مي نمايند. چنانکه در جدول زير نمايان است.

-سند روايت در مکتب اهل بيت

- املاء خاتم الانبياء

- جامعه امام علي

- روايات دوازده امام از اهل بيت

- اصول و رساله هاي کوچک حديث

-الفقيه التهذيب الاستبصار کافي
  
-رساله هاي فقهاي مکتب اهل بيت
ادامه دارد ............

-------------------------
[5].مستدرک حاکم بر صحيحين، ج 3،ص 576؛
سيره ابن هشام ج 1، ص 246، چاپ مصر،1375.
[6]. رجوع شود به خطبه قاصعه در نهج البلاغه.
[7] سنن نسائي، باب التنحنح في الصلاه؛
سنن ابن ماجه، باب استئذان کتاب الادب؛ مسند احمد، ج 1، ص 58 و 107.
[8]. امالي شيخ طوسي، ج 2، ص 56.
[9]. کافي، ص 142، 149 و 154.
[10]. کافي، ج 1، ص 58
[11]. بصائر الدرجات، ص 290.

«من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر مي رسيدم و از پشت در مي گفتم «السلام عليک يا نبي اللَّه» اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مي کرد به خانه برمي گشتم وگرنه وارد مي شدم[7].»
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها