موارد اختلاف مسلمانان بخش سوم
رساله هاي فقهاي مکتب اهل بيت:
دليل دوم:
روايتهايي است که از پيامبر اکرم درباره آنها رسيده است. و ما در اينجا به چند روايت که در کتب معتبره پيروان مکتب خلفا آمده اکتفا مي کنيم.
1: -روايتهايي که از پيامبر اکرم درباره امام اول علي بن ابي طالب آمده است.
در سال سوم از بعثت پيامبر اکرم(ص) آنگاه که از جانب پروردگار مأمور به دعوت به اسلام شد و آيه « وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَکَ الْأَقْرَبينَ؛[12] خويشان نزديک خود را از خدا بترسان. « نازل شد، پيامبر دستور داد پسرعمويش، علي بن ابي طالب طعامي آماده ساخت و بني عبدالمطلب را دعوت کرد. پس از صرف طعام، عمويش ابولهب پيش دستي کرد و نگذاشت پيامبر سخني بگويد، مجلس پيامبر به هم خورد، پيامبر(ص) دعوت به طعام را تکرار کرد و در بار دوم پس از صرف طعام ايشان را به اسلام دعوت کرد و از ايشان در تبليغ رسالت کمک خواست و فرمود:
أَيُّکُم يُوازِرُني عَلي هذَا الاَمر فَيکُون أخي و َ وَصيّي وَ خَليفتي فيکُم مِنْ بَعدي؛
کدام يک از شما مرا در اين امر ياري مي کند تا برادر من و وصي من و خليفه من در ميان شما باشد.
همه از آن پيشنهاد سر باز زدند و رو گردانيدند. علي بن ابي طالب که از همه آنها خردسالتر بود در جواب پيامبر گفت: من يا رسول اللَّه! وزير شما، يار و کمک شما در اين امر خواهم بود.
در اين حال پيامبر دست برد و گردن علي را گرفت و فرمود:
ايشان (خويشان پيامبر) از جا برخاستند و خنده کنان به ابوطالب - که شيخ و بزرگشان بود - گفتند: پسر برادرت دستورت داد، گوش به فرمان پسرت و فرمانبردارش باشي.[13]
و اين خود اولين بار بود که پيامبر(ص) اعلان به دعوت رسالت خود نموده و در همان مجلس در مکه وصي و خليفه خود را تعيين فرمود، و پس از آن پيامبر اکرم مکرر پسر عم خود، علي را وصي و جانشين خود معرفي نموده و جمعي از صحابه هر يک آنچه را در اين باره شنيده روايت نموده اند.
- سلمان فارسي
روايت مي کند که به پيامبر عرض کردم: هر پيامبري وصيّي دارد، وصي شما کيست؟
در آن وقت پاسخ نداد و مدتي بعد که مرا ديد فرمود:
اي سلمان! به سوي حضرتش شتافتم و لبيک گفتم.
فرمود: مي داني وصيّ موسي که بود؟
عرض کردم: آري، يوشع بن نون بود.
فرمود: براي چه - او وصي بود؟
گفتم: براي آنکه او داناتر و عالمتر از همه ايشان بود.
إنَّ هذا أخي وَ وَصيّي وَ خَليفتي فيکُم فَاسْمَعُوا لَه وَ أَطيعُوا؛
اين برادر من و وصي من و جانشين من در ميان شما است، فرمانش را بشنويد و از او اطاعت کنيد.
فرمود: وصيّ من و حامل سرّ من و بهترين کسي که پس از خود بر جاي مي گذارم و وعده هاي مرا وفا مي کند و دين مرا ادا مي کند علي بن ابي طالب است[14].
-ابوسعيد خدري انصاري
روايت کرده که رسول اللَّه فرمود: «وصي من و سرّ نگهدار من و بهترين کسي که پس از خود بر جاي مي گذارم که وعده مرا وفا مي کند و قرض مرا ادا مي کند علي بن ابي طالب مي باشد.»
-انس بن مالک انصاري
روايت نموده که: پيامبر وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و فرمود: اولين کس که از اين در وارد مي شود امام متقيان و سيد (آقاي) مسلمانان و رئيس و بزرگ دين و خاتم الوصيّين است.
علي که آمد پيامبر فرمود: انس که آمد؟
گفتم: علي.
پيامبر خرسند برخاست و دست به گردن علي انداخت[15]...
-وزير النبي(ص)
صحابي شهير سعد وقّاص روايت نموده که پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود:
أَماتَرضي أَن تَکون مِنّي بِمَنزِلَههارُون مِن مُوسي إلّاأنَّهُ لانُبُوَّهمِن بَعدي؛[16]
آيا خشنود نيستي که از من مانند هارون از موسي باشي جز آنکه پيامبري پس از من نيست.
اين فرمايش پيامبر اشاره است به قول کليم اللَّه، موسي بن عمران(ع) آنگاه که به خداوند عرض کرد:
وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أَهْلي* هارُونَ أَخي * اشْدُدْ بِهِ أَزْري*وَ أَشْرِکْهُ في أَمْري ؛
(سوره طه، آيات 32-29.)
از اهل بيت من وزيري معاون من فرما، برادرم هارون را به او پشتم را محکم کن، و او را در امر رسالت با من شريک فرما.
پيامبر خاتم(ص) نيز علي(ع) را وزير خود خواند مانند حضرت موسي(ع) که برادرش هارون وزيرش بود. به استثناي نبوت، چه آنکه پيامبر، خاتم پيامبران بود.
بنابر اين فرمايش پيامبر(ص): مقام علي(ع) با پيامبر(ص) همانند مقام هارون با موسي بن عمران بوده است.
حديثهايي که پيامبر(ص) در حق علي(ع) فرموده است بسيار است، ما در اينجا به نقل حديث غدير اکتفا مي نماييم.
پايان
----------------------------
[12]. سوره شعراء، آيه 214.
[13].اين داستان در تاريخ طبري، ط اوربا، ج 1، ص 1172-1171؛ ابن اثير، ج 2، ص 222؛
ترجمه حال حضرت علي در تاريخ ابن عساکر و ديگر مدارک معتبر مکتب خلفا آمده است.
رجوع شود به بحث اهتمام الرسول به تعيين ولي الامر من بعده، معالم المدرستين، ج 1.
[14]. معجم کبير، طبراني، ج 6، ص 221؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 113؛
و ديگر مدارک آن در بحث وصي الرسول... در جلد اول معالم رجوع فرماييد.
[15]. تاريخ ابن عساکر، ج 2، ص 486؛ حليه الاولياء، ج 1، ص 63.
[16]. صحيح مسلم، ج 7، ص 120؛ سنن ترمذي، ج 13، ص 171؛
مستدرک صحيحين حاکم، ج 3، ص 108 و 109.