اسلم بن عمرو
یک شنبه 17 آبان 1394 12:34 AM
اسلم بن عمرو
اما برخى ديگر از منابع رجز مذكور را از آنِ جوانى كه روز عاشورا پدرش شهيد شده
بود و به تشويق مادرش وارد ميدان نبرد گرديده دانستهاند.
پارهاى از مآخذ رجزى را كه در پى مىآيد، براى اين غلام ذكر كردهاند:
الْبَحرُ مِنْ طَعنى وَضَربي يَصْطَلي وَالْجوُّ مِنْ سَهمي وَنَبلي يَمْتلي
اذا حِسامي فِي يَميني يَنْجَلي يَنشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ المُبَجَّلِ
دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مىجوشد؛ و آسمان از تيرم پر مىشود.
آنگاه كه تيغ در كفم آشكار شود؛ قلب حسود متكبر شكافته مىشود.
غلام پس از مبارزهاى شجاعانه و كشتن شمارى از آن قوم تبهكار، سرانجام بر اثر فراوانى جراحات بر زمين افتاد و با اندك توانى كه در بدن داشت، به سوى امام حسين عليه السلام اشاره كرد. حضرت به بالين وى آمد، و دست در گردنش انداخت، و صورت بر صورت او گذاشت. غلام چشم گشوده، با ديدن امام عليه السلام تبسّمى كرد و گفت: «مثل من [ سعادتمند] كيست كه فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صورتش را بر صورتم نهاده است!» و آنگاه به ديدار پروردگار شتافت.
من مبتلایم مبتلای ابتلایت
من بیقرارم بیقرار کربلایت