0

خدا خيرت بده

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

خدا خيرت بده
چهارشنبه 14 مرداد 1394  10:48 AM

راوي :همرزم شهيد
منبع :كتاب حسين خرازي
نشسته بودم روي خاك ريز . با دوربين آن طرف را مي پاييدم . بي سيم مدام صدا مي كرد. حرصم در آمده بود. – آدم حسابي . بذار نفس تازه كنم . گلوم خشك شد آخه . گلويم ، دهانم ، لب هام خشك شده بود . آفتاب مستقيم مي تابيد توي سرم. يك تويوتا پشت خاكريز ترمز كرد. جايي كه من بودم، جاي پرتي بود.خيلي توش رفت و آمد نمي شد. گفتم« كيه يعني؟» يكي از ماشين پريد پايين . دور بود دست نمي ديدم. يك چيز هايي را از پشت تويوتا گذاشت زمين . به نظرم گالن هاي آب بود. بقه ش هم جيره ي غذايي بود لابد. گفتم «هر كي هستي خدا خيرت بده مرديم تو اين گرما.» برايم دست تكان داد و سوار شد. يك دست نداشت. آستينش از شيشه ي ماشين آمده بود بيرون، توي باد تكان مي خورد.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها