نقل مي كنند :
در راه مكه از قافله بازمانده بودم زنى را ديدم كه تنها و سرگردان مىرود. پرسيدم كيستى؟
اين آيه را خواند «قل سلام فسوف تعلمون»
سلام كردم و سؤال خود را تكرار نمودم
خواند «من يهدى الله فلا مضل له» - آنكه را خدا هدايت كند گمراهكنندهاى نخواهد داشت.
- از كجا مىآيى؟
- «ينادون من مكان بعيد» - از مكان دورى ندا مىشوند.
- قصد كجا دارى؟
- «ولله على الناس حج البيت»
- چند روز استسرگردانى؟
- «و لقد خلقنا السموات و الارض فى ستة ايام»
آيا گرسنه هستى؟
- «و ما جعلناهم جسدا لاياكلون الطعام»
به او طعام دادم و به راه افتاديم و چون آهسته مىآمد تقاضا كردم كه شتاب كند زودتر برسيم.
گفت : - «لا يكلف الله نفسا الا وسعها».
دانستم قدرت شتاب ندارد.
درخواست كردم بر تك مركب من سوار شود.
گفت: «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا»
پياده شدم و او را سوار كردم.
گفت: «سبحان الذى سخر لنا هذا»شكر خدايى را كه اين مركب را مسخر ما كرد.
به قافله رسيديم
- آيا ميان اين كاروان كسى را دارى؟
- يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض - يا يحيى خذا الكتاب بقوه - يا موسى انى «انا الله - و ما محمد الا رسول».
- اينها چه نسبتى با تو دارند؟
-«المال و البنون زينة الحيوة الدنيا»
اين چهار نفر را صدا زدم ، چهار تن رسيدند ، از من اظهار تشكر كردند.
اين آيه را خواند «يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين»
به من احسان كردند.
-و الله يضاعف لمن يشاء.
عطا را زيادتر كردند.
گفتم : اين زن كيست؟
- فضه خادمه دختر پيغمبر است كه امسال بيستمين سال است او لب به سخنى جز به آيات قرآن باز نكرده است.