بسیجی دست مریزاد
پنج شنبه 10 مهر 1393 11:49 AM

| یه روزی روزگاری ، دو تا بچه بسیجی |
| نمی دونم كجا بود تو «فكه» یا «دوعیجی» |
| تو «فاو» یا «شلمچه»، تو «كرخه» یا تو «موسیان» |
| «مهران» یا «دهلران»، تو « تنگه حاجیان» |
| تو اون گلوله بارون ، كنار هم نشستن |
|
دست توی دست هم ، با هم جناق شكستن |
| با هم قرار گذاشتن، قدر هم رو بدونن |
| برای دین بمیرن، برای دین بمونن |
| با هم قرار گذاشتن كه توی زندگیشون |
| رفیق باشن و لیكن اگر یه روز یكیشون |
| پرید و از قفس رفت اون یكی كم نیاره |
| به پای این قرارداد، زندگیشو بذاره |
| سالها گذشت و اما بسیجی های باهوش |
| نمی ذاشتن كه اون عهد، هرگز بشه فراموش |
| یه روز یكی از اون دو، یه مهر به اون یكی داد |
| اون یكی با زرنگی، مهر گرفت و گفت: "یاد " |
| روز دیگه اون یكی رفت و شقایقی چید |
| برد و داد به رفیقش ، صورت اونو بوسید |
| گل رو گرفت و گفتش: "بسیجی دست مریزاد " |
| قربون دستت داداش گل رو گرفت و گفت: "یاد " |
| عكسهای یادگاری ، جورابهای مردونه |
| سربندهای رنگارنگ ، انگشتری و شونه |
|
این می داد به اون یكی ، اون یكی به این می داد |
| ولی هر كی می گرفت ، می خندیدو می گفت: "یاد " |
| هی روزها و هفته ها از پی هم می گذشت |
|
تا كه یه روزی صدایی اینطور پیچید توی دشت |
| یكی نعره می كشید: "عراقیها اومدن |
| ماسكها تون بذارین كه شیمیایی زدن " |
| از اون دو تا یكیشون در صندوقشو گشود |
| ماسك خودش بود ولی ماسك رفیقش نبود |
| دستشو برد تو صندوق ، ماسك گازشو برداشت |
|
پرید، روی صورت دوست قدیمی گذاشت |
| همسنگر قدیمش ،دست اونو گرفتش |
| هل داد به سمت خودش، نعره كشید و گفتش: |

| "چرا می خوای ماسكتو رو صورتم بذاری؟ |
| بذار كه من بپرم تو دو تا دختر داری " |
| ولی اون اینجوری گفت: "تو رو به جان امام |
| حرف منو قبول كن، نگو ماسك رو نمی خوام " |
| زد زیر گریه و گفت: اسم امامو نبر |
| ماسكو رو صورت بذار ، آبرو ما رو بخر |
| زد زیر گوشش و گفت: كشكی قسم نخوردم |
| بچه چرا حالیت نیست؟ اسم امام رو بردم |
| اون یكی با گریه گفت: فقط برای امام! |
| ولی بدون بعد تو ، زندگی رو نمی خوام! |
| ماسكو رفیقش گرفت، گاز توی سنگر اومد |
| وقتی می خواست بپره، رفیقشو بغل زد |
| لحضه های آخرین، وقتی میرفتش از هوش |
| خندید و گفت: برادر "یادم ترا فراموش " |
|
آهای آهای برادر ، گوش بده با تو هستم |
| یادت میاد یه روزی باهات جناق شكستم |
| تویی كه روز مرگیت ، توی خونه نشونده |
| تویی كه بعد چند سال هیچی یادت نمونده |
| عكسهای یادگاری ، جورابهای مردونه |
|
سربندهای رنگارنگ ، انگشتری و شونه |
| هر چی رو بهت میدم ، روی زمین می ندازی |
| میگی همه اش دروغ بود "یاد " نمی گی، می بازی |