0

جملات زیبا

 
sajjadsaleh
sajjadsaleh
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 360
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:جملات تکان دهنده
شنبه 5 مهر 1393  4:40 PM

داستان جالبی بود؛ گفتم بذارم شما هم بخونید :

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟

بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟


شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.
دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.

اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد،
زیر لب گفت:

آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت،
تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم

 و میگفتم که : همانا تو خود پدر من هستی

      

برای ورود به وبلاگ  بالا روی تصویر کلیک کنید

تشکرات از این پست
mehdi0014 architect0811 f3080h517
دسترسی سریع به انجمن ها