0

☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )
شنبه 5 مهر 1393  2:46 PM

هوا بارانی است و فصل پاییز

گلوی آسمان از بغض لبریز

به سجده آمده ابری که انگار

شده از داغ تابستانه سر ریز

هوای مدرسه،بوی الفبا

صدای زنگ اوّل محکم و تیز

جزای خنده‌های بی‌مجوّز

و شادی‌ها و تفریحات ناچیز

برای نوجوانی‌های ما بود

فرود خشم و تهمت‌های یکریز

رسیده اوّل مهر و درونم

پُر است از لحضه‌های خاطره انگیز

کلاسِ درسِ خالی‌ مانده از تو

من و گل‌های پژمرده سر میز

هوا پاییزی و بارانی‌ام من

درونِ خشم خود زندانی‌ام من

چه فردایِ خوشی را خواب دیدیم

تمام نقشه‌ها بر آب دیدیم

چه دورانی،چه رویای عبوری

چه جُستن‌ها به‌دنبال ظهوری

من و تو نسل بی‌پرواز بودیم

اسیرِ پنجه‌هایِ باز بودیم

همان بازی که با تیغِ سرانگشت

به پیش چشم‌های من تو را کشت

تمامِ آرزوها را فنا کرد

دو دست دوستی‌مان را جدا کرد

تو جام شوکران را سرکشیدی

به ناگه از کنارم پرکشیدی

به دانه‌ دانه اشکِ مادرانه

به آن اندیشه‌های جاودانه

به قطره‌ قطره خونِ عشق سوگند

به سوز سینه‌های مانده در بند

دلم صدپاره شد بر خاک افتاد

به قلبم از غمت صد چاک افتاد

بگو آنجا که رفتی،شاد هستی؟

در آن‌سوی حیات،آزاد هستی؟

«هوای نوجوانی» خاطرت هست؟

هنوزم عشق من در سرت هست؟

بگو آنجا که رفتی هرزه‌ای نیست؟

تبر،تقدیر سرو و سبزه‌ای نیست؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا؟

تجاوز به غرورت نیست آنجا؟

خبر از گورهای بی‌نشان هست؟

صدای ضجّه‌های مادران هست؟

بخوان هم‌ درد من،هم‌ نسل و همراه

بخوان شعر مرا با حسرت و آه

دوباره اوّل مهر است و پاییز

گلوی آسمان از بغض لبریز

من و میزی که خالی مانده از تو

و گلهایی که پژمرده سر میز...

شاعر:هیلا صدیقی

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
fatemexry namebaran tahmores ali_kamali
دسترسی سریع به انجمن ها