0

احساس مسؤليت

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:احساس مسؤليت
چهارشنبه 5 شهریور 1393  12:56 PM

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
ساعت 2 بعد از ظهر 31 شهريور 1359، صداي چندين انفجار پي در پي در پايگاه پيچيد. عده اي سراسيمه به اين طرف و آن طرف مي دويدند، هيچ كس نمي دانست چه شده است . آنها كه خونسرد بودند فقط در يك محلي ايستاده بودند و اعلام نظر مي كردند . يكي مي گفت : «آمريكا حمله كرده است !» ديگري مي گفت : «نه ،كودتايي بايد صورت گرفته باشد !»سومي مي گفت : « الآن راديو مشخص مي كند .» و ... نتوانستم طاقت بياورم، سريع آماده شدم و خود را به گردان پروازي رساندم تا از چگونگي ماجرا به خوبي آگاه شوم وقتي به گردان رسيدم ، ديدم تعدادي از خلبان ها از جمله شهيد ياسيني ، شهيد دژپسيند و ... كف اتاقي در گردان ، نشسته اند و مشغول بررسي نقشه براي عمليات هستند . گفتم : - سلام ، بچه ها چه خبر شده ؟
چشم به دهان آنها دوختم و با دلتنگي گوش مي دادم ، شهيد ياسيني كه با من صميمي تر بود ، رو به من كرد و گفت :
- سلام مسعود جان ! عراقي ها نامردي كرده و از زمين و آسمان به كشورمان حمله كرده اند ، از اين ساعت هم ، اعلام آماده باش شده است . يكي ديگر از دوستان دنبال حرف او را گرفت و گفت : - جناب سروان اقدام ! شما هم بيا كمك كن ! گفتم : - چرا به اتاق بريفينگ ( سالن توجيه پروازي ) نمي رويد؟! - الآن وقت اين كارها نيست . هر چه سريعتر بايد وارد عمل شويم. حدود نيم ساعت روي نقشه و برنامه پروازي كار كرديم تا اينكه برنامه آماده شد . هدف «پايگاه شعيبيه» بود كه يك دسته چهار فروندي با هشت خلبان براي انجام اين عمليات در نظر گرفته شد . جناب سپيدموي آذر به عنوان شماره يك و ليدر دسته ، شهيد دژ پسند شماره 2، شهيد ياسيني شماره 3 و من به عنوان ناوبري و كابين عقب شماره 3 بودم . جناب فعلي زاده نيز شماره 4 دسته بود . پس از آنكه تجهيزات را گرفتيم ، دو به دو به سوي مركب خويش حركت كريم .
(سرهنگ خلبان مسعود اقدام ، شهيد عليرضا يا سيني)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
ghkharazi mehdi0014 rasekhoon_m omiddeymi1368
دسترسی سریع به انجمن ها