0

سعدی:ای نفس خرم باد صبا...

 
rosesorkh
rosesorkh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 504

پاسخ به:سعدی:اگر تو فارغی از حال دوستان، یارا...
سه شنبه 31 تیر 1393  7:05 PM

اگر تو فارغی از حال دوستان، یارا   فَراغت از تو مُیسّر نمی‌شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طَلعَتِ خویش   بیان کند که چه بوده‌ست ناشکیبا را
بیا که وقت بهار است، تا من و تو به هم،   به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به‌جای سروِ بلند ایستاده بر لب جوی   چرا نظر نکنی یار سروبالا را؟
شمایلی که در اوصاف حُسن ترکیبش   مجالِ نُطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخِ زیبا نظر خطا باشد؟   خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را
به دوستی، که اگر زهر باشد از دستت   چنان به ذوقِ ارادت خورم، که حلوا را
کسی ملامتِ وامِق کند به نادانی   حبیب من، که ندیده‌ست روی عَذرا را
گرفتم آتشِ پنهان خبر نمی‌داری   نگاه می‌نکنی آبِ چَشمِ پیدا را؟
نگفتمت که به یغما رود دلت، سعدی   - چو دل به عشق دهی دلبرانِ یَغما را؟
هنوز با همه دردم امید درمان است   که آخِری بود آخر، شبانِ یلدا را

 

قلب، مهمانخانه نیست که آدم ها بیایند

دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند...

قلب، لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته می شود

و در پاییز باد آن را با خودش می برد...

قلب؟ راستش نمی دانم چیست!

اما این را می دانم که فقط جای آدم های خیلی خوب است 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها