از ارباب چه آموخته ای؟
سه شنبه 23 آذر 1389 11:48 AM
از ارباب چه آموخته ای یا از صفحه ی کربلا که به قول عمه ی سادات جلوه گاه زیبایی بود چه درسی گرفته ای؟!
من که بیست سال از بهار جوانی ام می گذرد فقط سیاه پوشیدن برای ارباب، گریه کردن، بزرگی علم ها را به رخ هم کشیدن و فخر فروختن را از اکثر هیئت های عزاداری آموخته ام. اما افسوس کربلا پر از صحنه های زیبای عشق و امید است.
قشنگی رابطه ی پدر فرزندی، رابطه ی برادری، عشق خواهر برادری، عشق بزرگ سرسپردگی به تقدیر الهی و جانفشانی برای اعتقادات برتری چون شرف، ناموس، انسانیت و اسلام و بعد عشق و دلدادگی و تبعیت از ولی خدا.
حضرت علی اصغر(ع) این عشق و تبعیت را به خوبی به تصویر می کشد. روز عاشورا حضرت آفتاب، مدام داخل خیمه ها می شد، بعد نگاهی به آسمان می کرد و ندا می داد:«هل من ناصر ینصرنی» غیرت هاشمی طفل شش ماهه به جوش آمد، تسکین بخش غم تنهایی مولا شد، با همان نگاه کودکانه اش به سرور و مقتدایش نشان داد که مگر اصغرت مرده است که ندای غریبی سر می دهی!
ولی آقایی هست که سالها منتظر مریدانی چون علی اصغر(ع) و مردانی چون زینب(س) است که ندای هل من ناصرش را پاسخ دهند.
اگر امسال محرم خوب به فلسفه و قیام کربلا فکر کردی باز صدای حضرت عاشق را می شنوی، او منتظر لبیک است، اگر امسال مَحرم هستی بسم ا... امسال متفاوت تر باش.