زندگی و گذر عمر
شنبه 10 اسفند 1392 12:32 PM
زنـدگی و گـذر
عمـر گرانـمایه ...
به چه سانی طی شد؟
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است
بگذارید بخندد شادان
این ز چه رو نتوان خندیدن
همه شادی دیدن
که شد خوابیدن
به فراغت ، به نشاط
همه گفتند کنون جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
اکنون باید فکر فردا بکند
بشود فکر فردا بکند
رفت ، بگذرد امروزش همچنین فردایش
که به چه سان دی بگذشت
به چه ها مصرف گشت
دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی
تا به خدا پیش برد
آن کسانی که نمی دانستند جوانی
یعنی چه راهنمایم بودند
فکر گشتن باشم
فکر تامین معاش ، فکر یک زندگی
بی جنجال فکر همسر باشم
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست
زندگی فکر خود بودن
و
غافل ز جهان نیست
این است رفیق:
پای بند هواها گسلم
با دلی آسوده فارغ از شهوت
و آز و حسد و کینه و بخل
زهد در ره کشف حقایق کوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
شمع راه دیگران گردم وبا شعله خویش
چنین زاید و بی جوش و خروش
ای صد افسوس که چون عمر
گذشت معنی اش فهمیدم
چه ترتیب گذشت:
نوجوانی بــــــاطل
وقت پیری غــــافل
نوجوانی شهـــوت
در کهولت حسرت
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست