پاسخ به:اصحاب وياران امام علی (ع)
دوشنبه 17 آذر 1393 3:27 PM
بنام خدا
یکی از اصحاب خاص امام علی (علیه السلام) مالک اشتر نخعی که از یاران با وفای آن حضرت بوده ، می باشد.
مالک اشتر،یار باوفای علی(ع) بود،آن حضرت او را به فرمانداری موصل،نصیبین، دارا،سنجار و مصر گماشته بود،در جنگ های جمل و صفین شرکت فعّال داشت.در عین حلم و بردباری،فصیح و شجاع بود و علاوه بر ریاست قبیله خویش،سمت وزارت جنگ و فرماندهی کلّ قوای نظامی امام علی(ع)را بر عهده داشت،به گونه ای که امام علی(ع) درباره مالک می فرمود:همانطور که من نسبت به رسول خدا(ص) وزیر و صحابی مخلصی بودم،مالک اشتر نیز نسبت به من،دارای چنین مقام و موقعیتی بود.1
همچنین آن حضرت با شنیدن خبر شهادت مالک به وسیله جاسوسان «معاویه» با غم و اندوه دردناکی فرمود:خدا مالک را مورد رحمت خویش قرار دهد،عجب مالکی بود،او اگر کوه بود،کوه محکمی بود و اگر سنگ بود،سنگ سختی بود،مرگ او شامیان را شاد و عراقیان (و یاران علی(ع)) را به سوگ نشانید،برای مردی چون مالک،همه باید گریه کنند،چون روزگار کسی چون او را هرگز به خود نخواهد دید.2
ابن ابی الحدید،در شرح نامه سیزدهم نهج البلاغه، که امام علی(ع) شخصیت ممتاز مالک اشتر را معرفی می کند، سخنان آن حضرت را واقع بینانه و حقیقتی آشکار می داند و اضافه می کند:مالک،اسب سواری شجاع،رییس و سردار و از بزرگان شیعه بود،و پیوند عمیقی به ولایت امیرالمؤمنین(ع) و یاری او داشت و به خدا سوگند مالک شایسته این تعریف بود،چه این که وی دلاوری مقاوم،سخاوتمند،حلیم و بردبار،فصیح و شاعر بود و میان نرمش و شدت را در وجود خویش جمع کرده بود،آن جا که سطوت و شجاعت لازم بود،حمله و سختگیری داشت و آن جا که مهربانی و مدارا لازم بود،نرمش و عطوفت به کار می گرفت.3
به هر حال،این مالک اشتر با آن مقام و شخصیت ممتاز،یک روز از بازار کوفه ای که مرکز حکومت علی(ع) و پایگاه مبارزان بزرگ و مشهوری چون وی بود؛عبور می کرد.وضع لباس و پارسایی و ساده زیستی مالک چنان بود،که هر کس او را از نزدیک نمی شناخت،می پنداشت او مرد فقیر و تهی دستی است.
مالک لباس ساده ای از کرباس به تن و از همان کرباس عمامه ای به سر داشت.یکی از بازاریان سبک سر ظاهر بین،که عقل او فقط در چشمش بود جلوه مغازه خود نشسته بود و از فرهنگ مناسبی برخوردار نبود،به منظور استهزاء و دست انداختن،یک شاخه سبزی را به سوی مالک پرتاب نمود،وی در حالی که ناراحت شده بود،به یاد آیه قرآن افتاد،که می فرماید:«و عبادالرّحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛بندگان خاصّ خدای رحمان،آنهایی هستند که با آرامش و بدون تکبّر روی زمین حرکت می کنند و آن گاه که جاهلان و افراد ناآگاه آنان را مورد خطاب مسخره آمیزقرار می دهند،به آنها سلام می گویند و با بی اعتنایی و بزرگواری به راه خود ادامه می دهند».(سوره فرقان،آیه 63)
بدین جهت مالک،حلم و خویشتن داری ورزید و بدون عکس العملی به راه خود ادامه داد.
یکی از بازاریان، که مالک را می شناخت،با مشاهده آن صحنه به مرد مسخره کننده گفت:وای به حال تو،آیا می دانستی این چه کسی بود،که به او اهانت کردی؟!
مرد اهانت کننده وقتی اظهار بی اطلاعی کرد،همسایه او گفت:این مالک اشتر،صحابی بزرگ امیرالمؤمنین(ع) و فرمانده کل قوای نظامی او بود.
مرد اهانت کننده وقتی متوجه شد به چه کسی اهانت روا داشته،سخت مضطرب و پریشان شد و با عجله به جست و جوی مالک اشتر پرداخت،تا هر طور شده از او عذر خواهی کند و خطای خود را جبران نماید.
بالاخره مرد،مالک را در مسجدی یافت در حالی که مشغول نماز بود،با هراس اندکی صبر کرد تا نماز مالک تمام شد و آن گاه خود را روی پای وی انداخت تا با عذرخواهی پای او را ببوسد!ولی مالک او را از این کار بازداشت و در جواب مرد، که می گفت من تو را نمی شناختم و اکنون از خطای اهانت آمیز خویش عذر می خواهم،گفت:به خدا سوگند،من به مسجد آمدم که برای تو دعا کنم تا خداوند از جرم و خطای تو در گذرد.4
آری،مالک اشتر دارای چنین روح بزرگواری و فضایل اخلاقی بود و پس از یک عمر جهاد و فداکاری در رکاب امیرالمؤمنین(ع) سرانجام وقتی برای استانداری «مصر» از سوی امام علی(ع) اعزام شد،در مسیر از جانب «معاویه» مسموم و به سال 38 هجرت به شهادت رسید.5
پی نوشت ها:
1.الغدیر، ج 9، ص 40، سفینة البحار، ج 2، ص 801.
2.الغدیر، ج 9، ص 40.
3.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، ص 102 ـ 98، بحارالانوار،ج 42، ص 176، الغدیر،ج 9، ص 39.
4.تنبیه الخواطر،ج 1، ص 2، سفینه البحار، ج 2، ص 802.
5.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 15، ص 101.
